این روزا تنها صدایی که تو مغزم میپیچه صدای گریه ها و بهانه‌های مختلفته
شبیه انفجاره یه بمب که وقتی پرتاب میشه معلوم نیست دقیقا چه چیزایی رو با خودش برمیگردونه پایین ، این روزا غیر منتظره ترین بهانه هارو تحویل من میدی و راستش دخترم من دیگه توانایی ندارم

هنوز خیلی کوچیک تر از چیزی هستی که بتونی متوجه بشی مسئولیت ینی چی
ولی من دیگه توان و تحمل انجام این همه مسئولیت رو ندارم
بحران ۲ سالگی ،سخت تر از چیزی بود که تصورش رو میکردم و دیشب که خواب بودی از شدت فشار عصبی و خستگی و بی خوابی و هزار تا چیز دیگه که شاید گفتنش جایز نباشه
یدونه محکم زدم توسر خودم :))
زورم به هیچی نمی‌رسه
مدتهاست با هیچ رفیقی قرار کافه نذاشتم
مدتهاست هیچ مهمونی ای نرفتم
مدتهاست از تنهایی و خستگی هی بیشتر تو خودم فرو‌رفتم و ...

اگه بخوام جمله‌مو با چندتا کلمه تموم کنم
باید بگم که : لعنت بر بحران ۲ سالگی :))
لعنت بر افسردگی :))
لعنت بر تنهایی :))

تصویر
۱۰ پاسخ

بحران دو سالگی که بماند دختر من از همون لحضه ای که دنیا اومد زندگی رو از من گرفت دو ساله نه خواب درست داشتم نه با آرامش غذا خوردم نه یه مهمونی نه یه تفریح نه مسافرت دو ساله داره نق میزنه گریه میکنه بخدا از زندگیم سیر شدم با این بچه آوردنم

متاسفانه این حجم از خستگی و غر زدن و بهانه گیری بچه رو اگر در قالب درد دل به کسی بگیم زود انگ تنبل بودن و بی عرضه بودن در بچه داری رو به مادر میزنن و مثال بقیه رو میزنن که فلانی هم شاغل هم چند تا بچه داره تو همینم نمیتونی
نتیجه ش میشه مادری که دیگه سکوت می کنه و خستگی هاشو قورت میده

جمله تو با تمام وجود درک میکنم ، بحران ۲ سالگی سخت تر از چیزی بود که تصورش رو میکردم 🥺

الان دقیقاااا تو همین وضعیتم..برا من خیلی نق و جیغ میزنه...بزرگه هم که یجور دیگه منو میچزونه

خدا قوت مامان جان

جز تحمل کار دیگع ای نمیشه کرد

امان از بچه‌ نق نقو و امان تز بی صبری ماها 🥲

منم همین حال رو دارم بشدت خسته و بدون توان

عزیزم همه مادرها ی روزایی رو کم آوردم و خسته شدن
اگه تنها ام باشی قطعا سخت تره
اما میگذره سعی کن طوری بگذره بعداً حسرتشو نخوری چون فقط یکبار دو سالگی بچتو تجربه میکنی

واااای خیلی سخته
بقیه یه جوری نشون میدادن که عادیه با اومدن بچه چیزی تغییر نکرده من احساس ناکافی بودن کردم
من حتی از تنهایی گریه کردمممم

سوال های مرتبط

مامان 🥑 نیلا 🥑 مامان 🥑 نیلا 🥑 ۲ سالگی
سعی میکنم به گریه هات بی اعتنا باشم
صدات تو کل خونه پیچیده
دارم برات شیر گرم میکنم که بخوابی
اما جفتمون میدونیم که این بهانه ها هیچکدوم از بی خوابی نیست
صدای لالایی تو صدای گریه هات گم شده و مغز من در حد انفجار تحت فشاره

روزی که داشتم عقد نامه رو امضا میکردم
هیچ جاش ننوشته بود که قراره ی روزی تا این حد فرسوده و تنها باشم
ننوشته بود که فشار عصبی قراره باهام یه کاری کنه که از صدای غذا خوردن آدما هم بهم بریزم
دارم خوب فکر میکنم
درسته ؛ هیچ بندی از اون قرار داد ننوشته بود که قراره ظرف شور ، آشپز ، نظافتچی ، مادر ، معلم ، ریاضی دان و .... باشم
قرار بود خانم خونه باشم 🙂
از این حرف خندم میگیره
این روزا تنها چیزی که نیستم خانومه

قرار بود زندگی پر از عشق باشه
پر از عزیزم و دوستت دارم و گل باشه
قرار بود عاشقانه باشه

شیشه تو از دهنت در میارم و میذارمت رو تخت
پتورو مرتب میکنم
سعی میکنم آروم از اتاق بیام بیرون .
باید شام درست کنم
چون این روزا تنها صدایی که می‌شنوم
ایناس که
شام چی داریم !
لباسارو شستی ؟
مامان لباسمو دوختی ؟ مامان حوصلم سر رفته ؟
مامان نیلا پی پی کرده
شیر بچه رو آماده کن
بچه خوابش میاد
خونه رو تمیز نکردی ؟
چرا ماکارانی پختی ؟ چرا شربت بچه رو ندادی 🙂🙂🙂🙂

اره دخترم گریه کن
به حال اون مرجان شاد و سرحالی که یه روزی ته ته وجود من زندگی میکرد گریه کن 🙂
مامان پریزاد مامان پریزاد ۲ سالگی
بحران ۲ سالگی ، خیلی این تاپیک تکرار میشه که از گریه و نق زدن های زیاد بچه هاتون که ۲ سالشونه میگید ، اسمش بحران ۲ سالگی هست ، ممکنه ۱۸ ماهگی اتفاق بیفته ، ممکنه هم مثلا ۲ سالو نیمگی ، بچه با کوچیکترین اتفاق ناراحت کننده ای دچار فروپاشی روانی میشه و چنان اشک میریزه که انگار دنیا تموم شده ، بچه توو این سن داره شخصیت مستقل پیدا میکنه خودش و نیازهاشو میشناسه و تحمل نه شنیدن نداره ، راهکار اینه که تا وقتی قرار نیست به خودش و بقیه اسیب بزنه هی نه و نکن نگید بهش ، باهاش همدلی کنید ، رابطتونو خیلی خوب نگه دارید ، زیاد مسخره بازی درارید بازی کنید بخندید ، بچه ها عاشق بازی و خنده هستن ، مثلا من و دخترم اکثر کارهارو با شعر و بازی انجام میدیم ، مسواک زدن ، پوشک عوض کردن ، خوابیدن ، وقتی لازم باشه بهش نه هم میگم و گریه میکنه اما چون به اندازه نه میگم قشقرق زیاد راه نمیندازه ، با خودتون هم همدلی کنید حق دارین خسته بشین و پر از خشم باشین پس هر وقت عصبانی شدین به بچتون بگید مامان الان عصبانی شده چند تا نفس عمیق میکشم و اب میخورم تا حالم بهتر بشه ، اینجوری بچتون هم راه های کنترل خشم رو یاد میگیره