بحران دو سالگی که بماند دختر من از همون لحضه ای که دنیا اومد زندگی رو از من گرفت دو ساله نه خواب درست داشتم نه با آرامش غذا خوردم نه یه مهمونی نه یه تفریح نه مسافرت دو ساله داره نق میزنه گریه میکنه بخدا از زندگیم سیر شدم با این بچه آوردنم
متاسفانه این حجم از خستگی و غر زدن و بهانه گیری بچه رو اگر در قالب درد دل به کسی بگیم زود انگ تنبل بودن و بی عرضه بودن در بچه داری رو به مادر میزنن و مثال بقیه رو میزنن که فلانی هم شاغل هم چند تا بچه داره تو همینم نمیتونی
نتیجه ش میشه مادری که دیگه سکوت می کنه و خستگی هاشو قورت میده
جمله تو با تمام وجود درک میکنم ، بحران ۲ سالگی سخت تر از چیزی بود که تصورش رو میکردم 🥺
الان دقیقاااا تو همین وضعیتم..برا من خیلی نق و جیغ میزنه...بزرگه هم که یجور دیگه منو میچزونه
خدا قوت مامان جان
جز تحمل کار دیگع ای نمیشه کرد
امان از بچه نق نقو و امان تز بی صبری ماها 🥲
منم همین حال رو دارم بشدت خسته و بدون توان
عزیزم همه مادرها ی روزایی رو کم آوردم و خسته شدن
اگه تنها ام باشی قطعا سخت تره
اما میگذره سعی کن طوری بگذره بعداً حسرتشو نخوری چون فقط یکبار دو سالگی بچتو تجربه میکنی
واااای خیلی سخته
بقیه یه جوری نشون میدادن که عادیه با اومدن بچه چیزی تغییر نکرده من احساس ناکافی بودن کردم
من حتی از تنهایی گریه کردمممم
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.