۴ پاسخ

سعی کن خودت بری،اسنپ بگیربرو

میخواستی من ب بابام گفتم بیاد برسونتم تو کجا اول صبحی بلند شدی اومدی

مامانت خیلی چرت رفتار کرده ، خوب کردی حداقل جلو خودشون گریه کردی که بفهمن ناراحت شدی

حالا برا فروشگاه دیر نمیشد 😐چه عجله ای داشت مامانت
عب ندارع عزیزم خودتو ناراحت نکن قرار نیست همه اونجوری ک ما دوست داریم رفتار کنن❤️

سوال های مرتبط

مامان نی نی🥹💕🦋🍫 مامان نی نی🥹💕🦋🍫 روزهای ابتدایی تولد
نمیدونم غصه کدوم دردمو بخورم 4 روزه زایمان کردم تمام بخیه هام درد داره به مامانم گفتم بیا خونمون پیشم اومد بیچاره تا لباسای شوهرمم می‌شست بعد گف اینجا اذیتم بریم خونه ما گفتم باشه پاشدم ساعت سه بعدظهر اومدم خواهرم یه کولی بازی درآورد سر مامانم ک چرا نزاشتی تا 12 شب برم تو هیئت آنقدر فحش داد ب مامانم و جیغ کشید هرچی گفتم حرمت خواهر زائوت حرمت بچه کوچیک رو داشته باش آنقدر جیغ نزن بدتر کرد هزار فحش ناجور ب مامانم داد منم گفتم میخام برم خونمون شوهرم فهمید همه چیزو بس ک ضایع کرد اونم لج کرد منو آورده خونه مامانش اونا هم واقعا بهم میرسن ولی انگار آواره شدم هرچی مامانم میگه خودم حواسم هست بهش گوش نمیده میگه نمیخاد مامان خودم هست تو دخترتو ادب کن اما هروقت دلت تنگ شد برا ما زنگ بزن خودم میام میبرمت نوه و دخترتو ببینی اما اون بی‌شعور رو اصن حتی نمیتونم بگم حرفامو همه چی در هم برهم میگم از بس ک حالم خرابه چه کنم بنظرتون بخاطر بخیه ها تنها خونه نمیتونم خونه مامانم ک اینجور خونه مادرشوهرم میگم زشته خب گناه داره
بارداری بارداری بارداری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری
مامان ✿ 𝒩𝒾𝓁𝓂𝒶𝒽 ❀ مامان ✿ 𝒩𝒾𝓁𝓂𝒶𝒽 ❀ ۸ ماهگی
تجربه زایمان پارت دوم
خلاصه رفتم اورژانس به خواهرشوهرم گفتم الان من باید چی بگم فیلم بازی کنم یا رک و راست بگم سزارین اختیاری ام؟ گفت راستشو بگو من بهشون گفتم منم همینکارو کردم و مامای اورژانس تو پروندم نوشت کیس سزارین اختیاری است! من هیییچ درد و انقباضی نداشتم ان اس تی گرفت گفت انقباض منظم داری برو بلوک زایمان باید معاینه شی و سرم فشار بزنی! منم گفتم وقتی سزارینم چرا این کارارو باید بکنید؟ زنگ زد به دکترم دکتر کفت معاینه نکنید سرم معمولی هم وصلش کنید خلاصه رفتم برا زایمان مامای اونجا دوباره اصرار که باید معاینه کنم منم گفتم نه باز زنگ زد به دکترم دکتر گفت بذار معاینه کردن گفتن خوبه یک سانتی باید سرم فشار بزنیم و همزمان خواست امپول رو خالی کنه تو سرم که من گفتم نه و نمیذارم اون لحظه دیگه سزارین هم نمیخواستم فقط میخواستم برم خونه گفتم اگه قرار بر طبیعی هس حداقل خودم دردم بگیره بهتره. از اون طرف ماما هی میگفت صبحانه بخور و من نمیخواستم ناشتامو خراب کنم باز زنگ زد به دکترم دکتر با ایما اشاره میگفت سزارینت میکنم و با زبون میگفت همکاری کن وضعیتت برا طبیعی خوبه تو که طبیعی دوس داشتی و اینا منم کفتم میخوام برم خونه گفت نه بچه مدفوع میکنه نمیشه گفتم صبحانه بخورم پس؟🥺 گفت اره باید جون داشته باشی زور بزنی که من فقط یه خرما خوردم چون داشتم از گرسنگی میمردم
مامان سولین کوچولو🥰 مامان سولین کوچولو🥰 ۱۰ ماهگی
زایمان طبیعی ۱
دقیق ۳۹ هفته کامل پیش ماما رفتم میخواستم زودتر نی نیم به دنیا بیاد میخواستم نامه بستری بنویسه ماما فامیل بود بدون هزینه برام نامه نوشت که بیمار شکایت درد کمر دارد و اینا گفتم برای ۳۹ هفته و ۳ روز بنویسه اونم همون تاریخو زد اونجا معاینه شدم که اصلاااا درد نداشت و دهن رحمم باز نشده بود فقط یه سانت بود اومدم به آقام گقتم دهن رحم باز نشده بریم بگردیم امروز معاینه شدم شاید باز شد اونم قبول کرد و ما رفتیم خرید واسه زایمان اینجا و اونجا کلی فروشگاه گشتیم و از پله بالا پایین و اینا خسته شدم دیگه اومدیم ناهار خوردیم قرار بود شبش برم خونه مامانم ساعت ۳ اینا رفتیم خونه بابام به مامانم گفتم ماجرارو اونم رفت به بابام گفت امروز بریم خرید وسایل نوزاد من بابامم که فردا قرار بود بره سرکارش قبول کرد که برن شهر خرید من گقتم منم میخوام بیام با ماشین همسرم منو مامانم و بابام و آبجی کوچولوم پیش به سوی خرید واسه کوچولوم دیگه اونجا انقدررررر پیاده روی کردم کمر درد گرفتم بعد از خرید برگشتیم خونه مامانم شام و اینا خوردیم اسرار کردن شب بمونیم قبول نکردم اشاره دادم به آقام که بگه نه میریم کار دارم فردا و اینا من دلم میخواست بمونم ولی با این همه پیاده روی یه رابطه هم باید نوش جان میکردم که دهن رحم کامل باز شه دیگه .......
مامان اسرا مامان اسرا ۸ ماهگی
سلام بچه ها تجربه زایمانمو میگم هم یادگار بمونه هم برا شما بدرد بخوره
من چهل هفته شده بودم و زایمان دومم بود هر کار میکردم دردام شروع نمیشدن تا یه روز به فکر زایمان اولم رفتم که تو زایمان اولم زعفران خورده بودم که دردام شروع شدن و رابطه داشتم ولی این سری اصن علاقه نداشتم به رابطه و بی میل بودم تا مجبور شدم یکبار رابطه برقرار کردم یک روز بعدش
رفتم پیاده روی نیم ساعت بعد که برگشتم یه دوش آب گرم گرفتم بعدشم یه فلاکس چایی زعفران خوردم و کمرو دلمو با روغن زیتون ماساژ دادن ساعت 7 بعدش ساعت 11 شب دردام شروع شدن و من باور نداشتم که بچه ام بدنیا میاد صبر کردم تا صبح شد صبح به مامانم زنگ زدم گفتم بیاد خونه من تا من می‌خوام برم بیرون بهش نگفتم که درد دارم بلاخره مامانم اومد تو خونه با مادرشوهرمو و دخترم تو خونه بودن منم گفتم می‌خوام برم بیرون و بهشون نگفتم که درد دارم اومدم شوهرمو زنگ زدم رفتم پیش دکترم
دکتر همین که سنو کرد گفت وقت زایمان نیست برو خونه ۲ هفته دیگه بیا منم گفتم من درد زایمان رو دارم گفتن برو معاینه دامن انجام بده همین که معاینه دامن و دکتر خودم انجام داد گفت رحمت 8 سانته کلن بازه چجوری تحمل کردی درداتو گفتم شیر خوردمو زعفران که دردام کاهش پیدا کنن
گفتن همراه زنونه داری گفتم نه تنها اومدم حتا ساک بیمارستان و نیاوردم با شوهرم تنها اومدم گفت زنگ بزن که برم بیارن ساکتو و برو این دارو هارو بیار که بستری بشی منم با خیلی استرس به مادر شوهرم زنگ زدم گفتم که با مامانم بیان بیمارستان که بچه بدنیا میاد و اونا اومدن منم رفتم داروهامو گرفتم شوهرمو رفت برام چند تا آبمیوه و کباب گوشت آورد
مامان آیهان💙💙💙 مامان آیهان💙💙💙 ۵ ماهگی
تجربه زایمان پارت سوم

راستی اینو یادم رفت بگم من ساعت 3عصر بستری شدم تا اومدن سرم بهم وصل کردن شد ساعت 4ونیم بعد اینکه پرستار اومد ضربان قلب بچه رو چندبار چک کرد قرص زیر زبونی اومد بهم داد گفت بزار زیر زبونت کم کم با آب دهنت قورت بده منم همین کارو کردم یک ساعت اول هیچ دردی نداشنم همینجور علاف رو تخت دراز کشیده بودم که ماما اومد گفت پاشو راه برو اسکات بزن تا دردات شروع بشه منم گفتم اول صدای مامانمو بشنوم بعد ورزش میکنم که ماما تلفن خودشو بهم داد وقتی مامانم تلفن و برداشت هم گفتم الو گفت زهرا تویی گفتم اره زد زیر گریه گفتم واا مامان چرا گریه میکنی هی میگفت زهرا مامان خوبی اصلا استرس نداشته باش زود تموم میشه منو شوهرت پشت در منتظرت هستیم یکم مامانم باهام صحبت کرد آروم شدم که خوده ماماهم گفت یکم بعد مامانتو میزارم یکم بیاد پیشت منم انگاری که استرسم یخورده کم شد پاشدم شروع کردم به پیاده روی و اسکات زدن تو راهرو تا یه ساعت فقط راه میرفتم و ورزش میکردم دیدم هی هر بیست دقیقه کمرم یه تیر کوچیک میکشه فهمیدم بععله داره شروع میشه
مامان 🩷MAHLIN🧿 مامان 🩷MAHLIN🧿 ۱۴ ماهگی