۲ پاسخ

الهی عزیزم سعی کن با کمک خودت وسایلش رو جمع کنید باهم که کم کم عادت کنه خودشجمع کنه

الهی بگردم

سوال های مرتبط

مامان اورهان مامان اورهان روزهای ابتدایی تولد
خلاصه این از سونو ها
من یه مراقبتم رفتم بهداشت با خانم ارجمند اشنا شدم اولین بار دیدمش به شدت خانم شوخ مهربونی بود گفت که ماما همراه بگیر ورزش کن فلان اینا گفتم از کجا بگیرم گفت من خودم ماما هستم اگه دوست داشتی من میتونم کمکت کنم گفتم مشورت کنم با شوهرم بعد اوکی میشدم گفت باشه پس تا اون موقع تو وزشا شرکت کن منم هفته ای یبار میرفتم اونجا ورزشارو میگفت منم سرسری تو خونه انجام میدادم حوصلم زیاد نمیکشید ولی اینم بگم فعالیتم زیاد بود چون داتشم وسایلای بچم تکمیل میکردم همش درحال بدو بدو بودم از طرفی هم دلم خاست یکم خونه رو تمیز کنم
بعد این گفت جدی شروع کن ورزشاتو بعد گفت بیا مطبم معاینت کنم منم اوکی دادم رفتم گفت 35/5 روز هستی 1سانت دهانه رحمت باشه بچه تو لگنت عالیه برو خونه جارو دستی بکش باسنت قر بده ورزش های دیگ ... بعد گل مغربی هم داد گفت سوراخ کن یکی شب یکی صبح بزار
منم اوکی دادم با شوهرم مشورت کردم گفت ک ماما بگیر من حرفی ندارم خودت ببین چطور راحتی خلاصه منم قرار داد بستم با خانم ارجمند
بعد یه سری دمنوشا هم گفت ک من زیاد نخوردم یعنی دیر گرفتم تا گرفتم بخورم گفت بستری شو😂
بعد دمنوشا هم اینا بودن
دمنوش خاکشیر اول صبح ناشتا
دمنوش مخلوط تخم شوید شنبلیله نیم ساعت قبل هر ورزش که من سر جمع از هر کدوم سه بار خوردم
از همون36هفته برام توپ داد ک تو خونه بازی بازی کنم قبلشم هر وقت میرفتم بهداشت تو بهداشت چهل دقیقه ای ورزش میکردم
مامان آوین مامان آوین ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت۳
بعد به مادرمم زنگ زدم مادرم فقط می‌گفت زود بیا تا بریم منم ریلکس هی میگفتم گرسنمه 😂🤤دیگه موهامو خشک کردم شونه زدم و بافتم مسواک زدم خلاصه خودمو تمیز مرتب آماده کردم و دیدم دردام کم کم میگیره ولی خیلی کم دیگه شوهرم برگشت ساک بچه رو گذاشتیم تو ماشین رفتیم سیر خودم کبابت خوردم جلو چشمتون نیفته گفتم تا بنیه داشته باشم زور کنم😂😂💪 دیگه رفتیم بیمارستان گفتم کیسه ابم ترکیده و و زود معاینه کردن پروندمو تشکیل دادیم و گفتن یک سامانه فکرشو کنین جوری خورد تو ذوقم گفتم خدا من یه هفته انقد ورزش کردم همون یه سانتی که دکتر گفت و بهم آن اس تی وصل کردن بعد نیم ساعت دوباره معاینه شدم و منو بردن بخش زایمان فقط خوشبو ای بود رفتم داخل یا خداااا دیدم یه زنی رو تخت ۱۰تا ماما رو سرش اون یکی معاینه میکرد پاس میداد به این یکی منم والا حقیقتش همون لحظه به ماما ها گفتم ترو خدا من رو تخت نمیرم منو ببرین سزارین دیدم جیغ زدن رو سرم گفتن خانم حرف نزن سزارین هنوز بزا بیای داخل والا. منم از ترس اون زن یه بلایی سرش آورده بودن کل بدنم آمده بود به لرزیدن در حدی بود نتونستم برم روتخت دکتر اومد گفت خانم همه مثل هم نیستن برو بالا والا منم چاره ای نداشتم... و رفتم باور کنین انقد دلو برا اون ژنه سوخت خودمو یادم رفت چون میدونید از ساعت ۱۰صبح اومده بود تا ساعت ۱۱که داشت زور میزد ۶سانت بود خیلی حالش بود منم گفتم صد درصد منم مثل ای میشم....
مامان اسرا مامان اسرا ۸ ماهگی
سلام بچه ها تجربه زایمانمو میگم هم یادگار بمونه هم برا شما بدرد بخوره
من چهل هفته شده بودم و زایمان دومم بود هر کار میکردم دردام شروع نمیشدن تا یه روز به فکر زایمان اولم رفتم که تو زایمان اولم زعفران خورده بودم که دردام شروع شدن و رابطه داشتم ولی این سری اصن علاقه نداشتم به رابطه و بی میل بودم تا مجبور شدم یکبار رابطه برقرار کردم یک روز بعدش
رفتم پیاده روی نیم ساعت بعد که برگشتم یه دوش آب گرم گرفتم بعدشم یه فلاکس چایی زعفران خوردم و کمرو دلمو با روغن زیتون ماساژ دادن ساعت 7 بعدش ساعت 11 شب دردام شروع شدن و من باور نداشتم که بچه ام بدنیا میاد صبر کردم تا صبح شد صبح به مامانم زنگ زدم گفتم بیاد خونه من تا من می‌خوام برم بیرون بهش نگفتم که درد دارم بلاخره مامانم اومد تو خونه با مادرشوهرمو و دخترم تو خونه بودن منم گفتم می‌خوام برم بیرون و بهشون نگفتم که درد دارم اومدم شوهرمو زنگ زدم رفتم پیش دکترم
دکتر همین که سنو کرد گفت وقت زایمان نیست برو خونه ۲ هفته دیگه بیا منم گفتم من درد زایمان رو دارم گفتن برو معاینه دامن انجام بده همین که معاینه دامن و دکتر خودم انجام داد گفت رحمت 8 سانته کلن بازه چجوری تحمل کردی درداتو گفتم شیر خوردمو زعفران که دردام کاهش پیدا کنن
گفتن همراه زنونه داری گفتم نه تنها اومدم حتا ساک بیمارستان و نیاوردم با شوهرم تنها اومدم گفت زنگ بزن که برم بیارن ساکتو و برو این دارو هارو بیار که بستری بشی منم با خیلی استرس به مادر شوهرم زنگ زدم گفتم که با مامانم بیان بیمارستان که بچه بدنیا میاد و اونا اومدن منم رفتم داروهامو گرفتم شوهرمو رفت برام چند تا آبمیوه و کباب گوشت آورد
مامان شُوکُولاتْ🍫👒 مامان شُوکُولاتْ🍫👒 ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی 6️⃣👣

بعد دیگه شروع کرد به فشار دادن شکمم و درآوردن جفت که در حین اینکه میخواست جفت رو دربیاره گفت جفت فرعی داری و داره تیکه تیکه میشه 😥😢

هی دست میکرد توم و هی تیکه تیکه درش میاورد ، یعنی به خود خدا قسم که اگه بگم هرسری تا آرنجش رو میکرد داخل و درمیاورد اغراق نکردم ، دیگه از بس خونریزی کردم و هی دست کرد داخل و شکمم رو فشار داد داشتم میمردم از دردش ، از دردهای قبل زایمان هم بدتر بود 😓😭

دیگه تمام تلاشش رو کرد و دید منم دارم از درد و خستگی و تشنگی و ضعف میمیرم دلش به حالم سوخت و گفت تا جایی که تونستم تیکه های جفت رو درآوردم ولی احتمال موندن بقایا هست و فردا باید یه سونو بدی و مرخص بشی 🫤😑

بعد شروع کرد بخیه زدن ، وقتی کارش تموم شد و میخواست بره سرتا پاش خونی بود ،
بعد که کمکم کردن بلندشم همینجور مثل آب روون ازم خون میریخت 😥😭

گفتم من اینجوری خونی نمیتونم برم رو تخت باید خودمو بشورم و منو برد تو حمام و پاهام رو شست ولی همینجور خون میریخت و شستن فایده نداشت ، فقط اتاق زایمان و حمامش رو حسابی کثیف و خونی کردم 😁
مامان لیام ♥️ مامان لیام ♥️ ۱ ماهگی
پارت پنجم .
اونم نامردی کرد بیتربیت یدونه محکم زد پشتم و گفت میخوای بچه ت عقب مونده بشه ؟ به من چه بزار بشه (دور از جونش🥲) انقدرررر جیغ بزن تا بشه الان میرم به شوهرتم میگم تو میخوای بچه تون عقب مونده بشه منم حوصله حرف زدن نداشتم ولی خب اینجوری بودم که چه ربطی دازه 🫤😂 خودمو زدم به سلیطه بازی گفتم برو بگو برو به هررررکی دوست داری بگو برو بهش بگو من میخوام سزارین بشم .
دیگه اون رفت و منم از حال رفتم 🫤 دوباره اومد برام اب اورد و دستمو گرفت و گفت فقط نفس بکش معاینه کرد گفت ۵ رو به ۶ شدی خلاصه با هر بدبختییی که بود من دیگه جیغ نزدم و گفتم من همکاری کنم بهم اب میدین ؟ اونم میگفت اره و اینا ابو داد خوردم و منم واقعا گوش کردم به حرفش و جیغ نزدم اصلا ولی دسته های تختو خیلی فشار داده بودم تمام کف دستام جای ناخنام مونده بود ولی واقعا هم تاثیر داشت و من اصلا ۶و۷ سانت و ندیدم دوباره که اومد معاینه کرد گفت ۸ سانت شدی عالیه تند تند نوار قلب میگرفت و میگفت سعی کن کنترل کنی زودتر فول بشی ضربان بچه افت نکنه هرچی گفت انجام دادم فکر کنم ی ۲۰ دیقه بعدش اومد گفت فول شدی
مامان 🩷MAHLIN🧿 مامان 🩷MAHLIN🧿 ۱۴ ماهگی