پنجشنبه دخترمو بردم خانه بازی که چند سری بردمش
لباس فاطمه رو یه خانمی دید و پرسید ک از کجا خریدم وقتی فهمید خودم دوختم شماره م و قرار شد سایزهای دخترشو بفرسته و من محاسبه قیمتی انجام بدم و طبق سایز دخترش بگم که لباسش چقدر میشه خلاصه منم دیروز لباس رو آماده کردم و بهش پیام دادم و شماره کارت رو ارسال کردم.....ایشون یک سوم پول رو واریز کرد یعنی حتی پول پارچه رو هم نداد الان به من میگه شما گفتی دو روزه تحویل میدی من الان ندارم بهش گفتم خب سر دو روز میخوام ارسال کنم میگه خب بده دست اسنپ من فردا واریز میکنم😐😐😐 من که ارسال نمیکنم ولی خدایی فاز بعضی هارو درک نمیکنم...من توی خونه مثل خیلی از مامانهای دیگه همسر داری خونه داری و بچه داری و در کنارش از پول و سرمایه م میزنم مارچه میخرم.....بعد یکی مثل ایشون حتی نخواد پول پارجه رو هم بده مگه میشه.....
واسه همین اصلا دوست ندارم شخصی دوزی کنم
تصمیم گرفتم پارچه متراژ بالا بگیرم و از هر مدلی که مناسب فصله تعدادی درست کنم آماده....
پوشک#شیرخشک#رفلاکس#واکسن#

تصویر
۶ پاسخ

نفرست براش اصلن تا پولو نزده

من زیاد دوختم واسه همسایه و اشنا و .... هنوز پولمو ندادن اون موقع در حد بیس تومن بود قیمت دوخت لباس
الان فقط واسه کسایی که میشناسم و هزینه مو میدن میدوزم
این دوخت هایی که از رو میزنی واسه چیه؟
دامنش رو ترکی پارچه رو از بغل بزار چین ریز بده قشنگتر میشه
ترکی بالا پایین باشه چین هاش و اتوش قشنگ نمیشه

من برای همین برای کسی نمیدوزم حوصله کل کل با مشتری ندارم
فقط برای خودم و دخترم میدوزم

قیمتش چندبوده که یک سوم زده واست

تا پولو کامل نزده ارسال نکن

بنظرم که اگر هم خواستی بدوزی باید بگی پارچه رو خودتون بخرین

سوال های مرتبط

مامان هانا مامان هانا ۱ سالگی
سلام مامانا شب بخیر من خیلی حالم بده آنقدر گریه کردم سردرد گرفتم از پریشب هانا بی دلیل تب کرد خیلی بی قراری میکرد اذیتم می کرد البته دندون آسیاب هم در میاره میگه دوقلو ها رو بغل نکن مدام امروز اونا رو می زد سر شب دیگه واقعا طاقتم تموم شد شروع کردم به گریه کردن به خدا با صدای بلند گریه می کردم بچه ها خواب بودن
بعد شوهرم معمولا تا ساعت 10اینا نمیاد خونه سر کار عصر هم مادر شوهرم دوبار زنگ زده بود من گوشی سایلنت بوده جواب نداده بودم اون هم زنگ زده شوهرم که زنگ زدم حنا جواب نداده خودت خونه ای یا سر کار نگران شده بوده دیگه امشب شوهرم زود اومده خونه از در وارد شد دید من اینطوری گریه می کنم خیلی ترسید بعد که فهمید به خاطر گریه واذیت بچه ها گریه میکنم اول که گفت عقلت رو از دست دادی این کارا چیه بچه هست بدون گریه ومریضی بزرگ نمیشه منم این حرف قبول دارم ولی من هم خسته شده بودم حالا میگه پاشو بریم خونه مادرم چند روز بمونیم حالت بهتر بشه وقتی هم اومدیم یکی از قل ها رو بزاریم پیش مادرم یک هفته بعد بریم دنبالش شما باشین قبول می کنید بچه رو بزارید بیاید فکر کنم راست میگه من خیلی کار بچه گونه انجام دادم به خدا آنقدر کردم نفسم بالا نیومد