۱۰ پاسخ

من همسرم بیشتر اوقات خستس
چون ساعت 4 صبح میره سرکار 4 ظهر برم برمیگردع این وسط خواب شبش کلا 3،4 ساعته
واسه همین بچه نگه داشتنش خیلی محدود شده
وگرنه واقعا خوب بود ك زن و شوهر توهمه کارا کمک هم کنن

همسر من هم به شدت کمک میکنه
حمام با همسرمه
هروقت خونه باشه شیر دادنش با همسرمه
قطره اهن و مولتی همیشه با همسرم مرتب میده
پوشک عوض میکنه
لباسشو عوض میکنه
میخوابونتش
پی پی کنه میشوره همیشه
شیشه هاشو استریل میکنه
همیشه فلاسکشو اب جوش میکنه
هر روز صدبار پستونک اب میزنه
غذای کمکی میده
بازی میکنه
بیرون میبره
باهش کلی حرف میزنه
عکس میگیره ازش
لباساشو پهن میکنه
پوشک میخره باز میکنه تو جا پوشکی میزاره
من بخوابم نگهش میداره
اشپزی کنک نگه میداره
کتاب براش میخونه

اینا هنوز تو دوران جاهلیت موندن که بزرگ کردن بچه فقد باید با مادر باشه

شوهر من صبح میره 12 شب میاد هیچ کمکی نمی تونه بکنه همیشه دست تنها همه کاراشو کردم

اتفاقا این مورد هم برا ماهم پیش اومد
اول طلبکار من شدن
بعد بین خودشون دعوا شد
خانم میگفت میخوام سینگل مام بشم خخخخخ

دیسلایک یعنی چی
مادرشوهری اینجا عضو شدیییی؟

باید فرهنگ عوض بشه الان خدا رو شکر پدرهای جوان میدونن وظیفه مادر نیست

واقعا بد جا افتاده تو جامعه
همسر منم از نوزادی کمک میکرد
حتی الانم بیرون از خونه مسئولیت دستشویی بچه با همسرمه، حتی خونه پدر شوهرم هستیم تا آرنیک میگه دسشویی دارم پدرشوهرم یا خودش میبرتش یا به همسرم میگه پاشو ببرش

بعضی‌ها میگن بچه برا مادره مادر بابد بزرگش کنه 😐😑 انگار مادر از خونه باباش بچه رو آورده ! 🤨
البته همسر من تو همه مراحل کمکم بوده تو نوزادی هم بیشتر کاراشو انجام می‌داد

شوهر منم خیلی کمک میکنه هم خودش هم مادرششش

ولی ای روزا کاراش زیاده نمیتونه کمکم کنه حق میدم بهش

سوال های مرتبط

مامان امیرحسین مامان امیرحسین ۱ سالگی
قصه امشب نی نی ها👼🌜

تو یه دهکده‌ی کوچیک 🏘️، یه دختر کوچولو 👧 به اسم پریا زندگی می‌کرد. پریا یه قلب مهربون ❤️ داشت و همیشه دوست داشت به دیگران کمک کنه. یه روز، پریا تو راه مدرسه 🏫 یه بچه‌گربه 🐈 کوچولو دید که توی بارون 🌧️ زیر یه درخت پناه گرفته بود.
بچه گربه خیلی گرسنه و سردش بود. پریا دلش براش سوخت. 🥺 اون کیف مدرسه‌اش رو گذاشت زمین و گربه رو بغل کرد. ❤️ پریا گربه رو به خونه برد و بهش شیر 🥛 داد و براش یه جای گرم درست کرد. 🔥
مامان و بابای پریا هم خیلی مهربون بودن و از این کار پریا خوششون اومد. 🥰 اونها به بچه گربه غذا دادن و اسمش رو گذاشتن “نینی”.
نینی و پریا با هم دوستای صمیمی شدن. 👯‍♀️ پریا همیشه از نینی مراقبت می‌کرد و باهاش بازی می‌کرد. 🧶 پریا به نینی یاد داد که چطور بازی کنه و نینی هم به پریا یاد داد که چقدر عشق و محبت می‌تونه خوشحال‌کننده باشه. 😊
یه روز، پریا و نینی با هم به پارک 🌳 رفتن. پریا دید که یه بچه‌ی دیگه 👦 داره گریه می‌کنه. پریا رفت پیشش و ازش پرسید که چی شده. بچه‌ی دیگه گفت که اسباب‌بازیش گم شده. 🧸
پریا به کمک نینی شروع کردن به گشتن دنبال اسباب‌بازی. 🕵️‍♀️ بعد از یه مدت، اسباب‌بازی رو پیدا کردن و به بچه‌ی دیگه دادن. 🥰 بچه‌ی دیگه خیلی خوشحال شد و از پریا و نینی تشکر کرد.
پریا یاد گرفت که کمک کردن به دیگران و مهربون بودن، بهترین حس دنیاست. 💖 و اینجوری بود که پریا و نینی، با مهربونیشون، دنیای خودشون رو قشنگ‌تر کردن.
مامان امیرحسین مامان امیرحسین ۱ سالگی