۱۵ پاسخ

ای خدا😁😁😁😁

خخخخخخ خیلی خوب گفتی

یعنی دخترت برده بودی پسرت چی 🤣

مظلوم گیر آوردی خواهر

😐😂 این چ سمی بود

وااااای عالی بود😂😂😂😂

😂😂اولین باره من یه تاپیک میخونم که مردی خوب رفتار کرد تو دعوا

مررررررسی

یا خدااااا فکر کردم فقط منم میتوپم بی دلیل ب شوهرم تو بدتری خخخخ

وای مردم از خنده ...

وااای دختر🤣

خوبه جا نذاشتیش😆😆😆😆

ای وای 🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣

جدی میگی 😐😐😂😂😂😂

خدا قوت 😂😂😂😂

سوال های مرتبط

مامان فندوق مامان فندوق ۲ سالگی
خانوم ها کمک واقعا دیگه کم اوردم شما بگین من چیکار کنم امروز پدرشوهرم اومد دخترمو برد خونشون که نزدیک همیم تو ی کوچه بعد نیم ساعت اومد که آره چرا به بچه غذا نمیدی خونه ما اومد گشنه بود ی کیک گرفتم همیچن خورد من گریه ام گرفت چرا به بچه غذا نمیدی گشنه میزاریش چون غذا نمیدی بهش نمیرسی لاغر مونده بده بخوره از این حرفا منم اصلا شوکه شدم یعنی چی این حرفا گفتم من به بچم خوراکی نمیدم چون خیلی بد غذاس اگه خوراکی بخوره غروب دیگه شام نمیخوره گفتم خودم خوراکی نمیدم که شام بدم بخوره من امیشه سر غذا خوردن دخترم انقدر حرص میخورم بعد شوارمو صدا کردم گفتم بیا ببین بابات میگه به نفس غذا نمیدم گشنه نگهش میدارم شوهر اکمد گفت این چه حرفیه میزنی مگه میشه ادم به بچه خودش غذا نده از این حرفا منم گریم گرفت گریه کردم کلی شوهزم گفت ولش کن اهمیت نده من میدونم تو چقدر رو بچه حساسی ولی من دلم بدجوری از دستش شکست واقعا نمیدونم چطور به خودش اجازه میده همچین چیزی بگه مگه میشه ی مادر بچشو گشنه نگه داره اخه شب هم داشتیم از هیت میومدیم مادر شوهرم صدای دخترمو که شنید درو باز کرد ی کلوچه دستش بود به دخترم گفت بیا بهت قاقا بدم گشنه نمونی منم اصلا اهمیت ندادم رفتم تو خونه شما بگید من چی بگم به اینا
مامان آروین مامان آروین ۲ سالگی
سر شب آروین و مادر شوهرم داشتن رو تخت باهم بازی میکردن منم پذیرایی بودم یهو به صدای وحشتناکی اومد ،آروین از رو تخت افتاده بود زمین پشت سرش خوردخ بود به پارکت ،داشت گریه میکرد هون لحظه که گرفتمش بغلم استفراغ کرد
زنگ زدم اورژانس گفتن هوشیارع گفتم بله گفت بباشه بازم ببرش بیمارستان
تو راه اقا خوابش مبومد هی چشاش رو میبست منم داشتم رانندگی میکرد از ترس داشتم سکته میکردم
رسیدیم بیمارستان تا پرستار رو دید شدیدا گریه کرد انفدر گریه کرد که اکسیژنش رو ۷۹ نشون میداد
گفتن ببر عکس بگیرن از سرش رفتم پیش دکتر ،گفت نه لازم میست عکس یک ساعت بیرپن منتظر باش اگه دوباره استفراغ کرد عکس مینویم ،ولی خداروشکر حالش خوب بود و چیزی نشد اینطپر شد که برگشتیم خونه
ولی خیلی خیلی ترسیدم دستام میلرزید داشتم سکته میکردم،این اقا هم با اداهاش ترسمو بیشتر میکرد ولی خداروشکر اخرش خوب تموم شد 🤦🏻‍♀️❤️🥲😩
بعدشم تو خیاط بیمارستان دست میزد و نانای میکرد🤣
مامان Sunshine ☀️ مامان Sunshine ☀️ ۱ سالگی
امروز صبح خواب میدیدم بیبی چک زدم و مثبت شده😨بعدش رفتم آزمایشگاه یارو ازم آزمایش می‌گرفت دخترمم کنارم بود بعد دخترم جیش کرده بود شوهرم اشتباهی پوشک سایز 2 خریده بود منم باهاش بحث میکردم یهو مسئول آزمایشگاه بهم گفت دعواش نکن این پوشک و واسه بچه ی تو راهیت نگه دار😭😭😭خدایا داشتم تو خواب سکته میکردم
خلاصه بیدار شدم دیدم شوهرم میخواد بره سرکار داره چای میخوره بچمم از خواب بیدار کرده بود از بس سر و صدا کرد منم خیلی عصبی بودم بخاطر خوابم و استرسی ک داشتم اومد نزدیکم منم بهش توپیدم و گفتم نزدیکم نشو برو اونور حوصله ندارم 😩اونم باد کرد و ناراحت شد و با توپ پر رفت از خونه😕
بعضی وقتا دلم میخواد رحمم رو بندازم جلو سگ تا راحت بشم از استرس خنده دار تر اینجاست که من و شوهرم کلا سرد شدیم تو رابطه نهایتا در طول ماه دو بار رابطه داشته باشیم ولی همون دوبار استرسش منو پاره میکنه باوجود اینکه این ماه هم قرص جلوگیری میخوردم و هم پیشگیری داشتم ولی لعنت به استرس و فوبیا بارداری ناخواسته


فرزندپروری شیر خشک شیردهی تب اسهال استفراغ آبریزش بینی و عطسه قطره مولتی ویتامین پوشک
مامان مامان فندقی🐻 مامان مامان فندقی🐻 ۲ سالگی
امروز رفتم خونه مامانم، یهو دیدم دخترم نیست نامزد داداشم ب زور برده بودیش حمام ،اونقدر گریه کرد ک نفسش رفت ، ب زور ارومش کردم موقع ناهار شد پسرم لگد میزد گوشی بده گفتم باهام نیست. و ب زور دخترم خواب کردم پسرم چیپس میخورد تو گوش دخترم تو خواب دیدم عه همه بهم میگم بدبخت از دست بچه‌اش آرامش نداره. ده دقیقه دخترم خواب کردم وای بدخپاب شده بود ...از اون طرفم دیدم یکی هی آیفون میزنع. دیدم پسرم بوده آیفون میزده فرار میکرد .... و باز دیدم عه صدا همشون در اومد. منم ساعت سه اومدم خونه ناهار شوهرم دادم گفت من میرم با پسرم تو اتاق میخابیم گفتم بسلامت🤫✨ من موندم دخترم همش گریه بردمش حمام. آوردم عصرونه دادمش باز گریه بردمش کوچه. پسرم بیدار شد گریه نق شروع شد اونم با زور آروم مردم بلند شدم تی کشیدم جارو ملافه شستن ظرف. شام پختن .... دیدم دخترم پسرم همو کشتن .....🥴شام زهرمارم شد. دیدم که پسرم دسته تی زده تو سر دخترم .... ب زور الان نشوندمشون پای فیلم .....که خدایا کمکم کن باز پانیک لعنتی بهم دست داد اینم از امروز من. 🫶🫶