۱۳ پاسخ

خوب دلیل رفتار بچه خود شمایی
شما خودت نمیتونی هنوز خودتو کنترل کنی بچتو می‌زنی بعد میخوای این خودشو کنترل کنه

بعضی وقتا انگار جنی میشن دخترمنم بردمش پارک اومدیم برگردیم یه کارایی کرد فقط مات و مبهوت و دستپاچه نمیدونستپ چه کنم یعنی اصلا میخواست خودشو بندازه کف خیابون منم چن تا بهش خوابوندم ناراحت شدم ولی واقعا نمیدونستم چیکار کنم

بنظرم بخاطر سنشونه منم با پسرم درگیرم آخر باید یکی پشتشو بزنم ولکنه
من کلا دست بزن ندارم فقط حرف نمی‌زنم و چشم غره میرم در حد بیست ثانیه دست می‌کشه

وای حرف دل من و زدی خیلی خسته ام انگار من نوشتم این متن و

ی مدت نبرش اگه گفت بریم بیرون بگو رفتارت رو یادت میاد برای همین نمیبرمت ،،بزار بدونه وقتی می‌ره بیرون نباید گریه کنه ،،و ازش بخواه که دیگه این رفتارشو تکرار نکنه

پسر منم دقیقا همینطور وقتی میریم بیرون زهرمارمون میکنه باید با حرص خوردن بری با حرص خوردن بیایی چند روز بهتر شده باهاش تو خونه قبل که ببرم بیرون حرف‌ میزنم میگم گوش به حرف بده تا باز ببرمت مثلا پارک یا میگم دوستت ببین تا باباش گفت بیا بریم خونه باهاش رفت تعجب آور یه چیز باید نذر کنم بردمش پارک گفتم بادوستت خداحافظی کن بریم خونه اونم میخواد بره خونه دستش گذاشت تو دستم اومد با کتک فایده نداره ادم خودش بعدعذاب وجدان میگیره که چرا زدش خودم میزدم ولی فایده نداشت بدتر حرص خوردم گناه داره بچه چرا زدمش فقط باید با زبون خودشون قانع اش کنی یا گلوش بزنی

بعضی وقتا واقعا آدم نمیتونه دیگه تحمل کنه

بعضی وقتا بچه ها قابل کنترل نیستن واقعا ادم عاصی میشه ولی خب حتما دلیلی داره از ی چیزی ناراحته قبلا دچار بحرانی شوکی ناراحتی چیزی شده که نمیتونه هضمش کنه من وقتی دلین سروع مبکنه ب پرخاشگری و اذیت بغلش میکنم شروع میکنم باهاش بازی کردن
بیرون باشم کارم داشته باشم برمیگردم نباید انقدر همه جا میکشوندیش
بهش تذکر بده اما خودتو پریشون نشون نده البته حتما خیلی خسته و عصبیت کرده حق داری
بقول گفتنی اینا تا ۶ سالگی همس دچار بحران و رفتارهای پیش بینی نشده هستن

کتک داد خودش باعث لج بازی بچه میشه

چقدر بچت پانیذه 😳 دقیقا پانیذ همینه نمیشه رفت باهاش خرید به تمام اجناس دست میزنه تو پاساژ از یه طرف به یه طرف میدوئه هر چی ببینه میخواد هرچی بخری درجا خراب میکنه لجبازه حرف حرف خودشه اصلن هیچ حرفی رو گوش نمیده

پوووووووووف بچه ی منم همینه خیلی همینه یعنی همش در حال خرابکاری اصن حس میکنم کل مغز نداشته ام درد میکنه

یاااخداااا دقیق میدونم‌چی میگی هفته پیش پسرم همینارو سرمن اورد بخدا داشت گریم میگرفت توخیابون

من روزایی که اینجوری کنه همون بیرون یدونه اروم میزنمش تا خونه موش میشه
هرکی هم بگه چرا میزنی بیاد اونم بزنم😒😒🤐

سوال های مرتبط

مامان حنا🤍✨ مامان حنا🤍✨ ۴ سالگی
دیروز از جایی برمیگشتم همراه دخترم اونجا یه مغازه اسباب فروشی دید کلیییی جیغ و گریه اسباب بازی بخرم بعد منم گفتم دخترم الان وقتش نیست دیگه کلیییی جیغغغغ و اشک و گریه ..منم نمیخواستم با گریه تسلیم بشم و براش بخرم هرچند اطارفمون نگاه میکردن منم چند قدمی دور شدم گفتم بیا ولی از جاش تکون نخورد از دور یه اقایی اومد گفت چیشدهههههه یه خانمی هم گفت مامانش ولش کرده دیگه منم با عصبانیتتت شدیدد خودمو کنترل کردم و دستشو گرفتم و رفتم تو اسباب بازی فروشی همه هم نگاهههههه .. هیچی دیه یه اسباب بازی خرید و اونایی هم که نگاه میکردن به دخترم میگفتن مبارکهههه مبارکهههه منم عصبی بودم خودمو کنترل کردم بیام خونه دعواش کنم اینقد تو راه ذوق کرد اومدم خونه اون عصبانیتم پرید فقط گفتم برای چیزی جیغ و دعوا راه نینداز و نمیدونم اینجور مواقع چیکار کنم؟اصن رفتارای دخترم طبیعیه توی این سن؟؟؟ من تو بازار بعضیا رو دیدم که بچه شونو کتک میزدن یا میکشن دلمممم اصن نمیخواد به اونجاها بکشه چون دخترم کوتاه نمیومد البته خواهی وقتا هم شده مثلا میرفتم سوپرمارکت میگفتم امروز خوراکی چیزی نمیخریم یا بعضی وقتا میگم فقط یدونه اونم موافقت میکرد اما دیروز خیلی اونلحظه بد بود برام پاهام بی حس شدن چندثانیه
مامان ❤️امیرحسام❤️ مامان ❤️امیرحسام❤️ ۴ سالگی
سلام... از صبح پسرم از دنده یچپ با گریه و غر بیدار شد انقد لج کرد گریه که چرا باهام بازی نمیکنین منم میخواستم غذا درست کنم شوهرم ناهار میخوره میره سرکار باعجلهذغذا درست کردم رفتم باهاش ماشیناشو چیدم کف زمین بعد گریه که چرا ماشینمو چیدی کسی باهام بازی نمیکنه بعد ناهار نمیخورد گریه میکردمیگفت برام چایی با نبات بده بهش دادم بعد باباباش رفت بیرون اومد گریه که بابا برام بستنی نگرفته تو فریزر بستنی داشتیم بهش دادم خورد ناهارشم ساعت 4خورد بعد گریه که من میوه قاچی اسباب بازی میخوام انقد گریه کرد تا خوابید نیم ساعت بعدش بیدارشد انقد که امروز 60نفر باهام تماس گرفتم نه اون روزایی که یکی زنگ نمیزنه نه به امروز که همه باهم تماس میگیرن کفری شدم انقد حرص خوردم پسرم بیدار شد باز یه سره گریه که من میوه قاچی بهش شیرینی و شیر دادم خورد گفتم به داداش پول دادم بره بخره تا داداشش اومدن انقد گریه کرد منم مث روانیا عصبی شدم تا چوب خورد زدمش مث دیوونه ها فقط میزدمش اوفففف.... الانم نشسته با اسباب بازیش بازی میکنه مخمو میخوره پیشم بشین من میوه قاچ کنم تو الکی مثلا بخور اینجا نشستم پیشش با اقا بازی میکنم 😮‍💨😖🥲😮‍💨😮‍💨🤦‍♀️🫤
مامان آیهان مامان آیهان ۵ سالگی
امروز اولین روز مهد پسرم بود ، بدون من که نموند من تمام سه ساعت رو کنارش بودم ، بعد خجالت میکشید اصلا حرف نمیزد یا اگر حرف میزد خیلی آروم پیش من حرف میزد که مربیشون اصلا صدای اینو تو این همه بچه نمیشنید ، بعد بچه ها چون این از همه کوچیک تر بود و خجالت میکشید و حرف نمیزد یکیشون که خیلی بی ادب بود هی میگفت من از این خوشم نمیاد پیش من نشینه بقیه هم به تبع اون همین حرف رو زدن ، وای داشتم سکته میکردم همونجا گریه ام ولی خودمو جمع کردم ، نسبت به پارسال که یه بار بردمش اصلا نمیموند میرفت فقط بازی ایندفه مینشست و توجه اش بیشتر بود اما مثلا مربی میگفت رنگ کن رنگ نمیکرد ، از یه طرف از این خوشحالم که اینقد این سه ساعت همکاری کرد و نشست از طرفی از اون حرفای بچه ها به شدت دلم شکسته و آخرشم مربیش گفت پسرت حرف نمیزنه ؟ گفتم حرف میزنه ولی اینجا خجالت میکشه ، اونجا بچه ها رو نگاه میکرد ولی با هیچ کدوم سعی نکرد دوست بچه ولی اومدم خونه با بچه های همسایمون کلی بازی کرد ، خدایا خودت کمکم کن پسرم رو راه بندازم خیلی سخته از طرفی از نطر روحی خودت داغون باشی و کلی دلشوره که یعنی همه چی درست میشه ؟ از طرفی باید محکم پشت بچه ات باشی ...