۱۶ پاسخ

گنگش حسابی بالاست😎😎😎

چجوری از علی ب کهبد رسیدی آخعهه😅

همسر من اسم حسین خیلی دوس داشت آخرشم اسم پسرمونو گذاشت محمد حسین
اسم پسرتم خیلی قشنگه گلم

جونم اخه اسمشم باید مثل خودش خاص میبود😍

منم عاشق اسم علی هستم

تاحالا نشنیده بودم جالب بود
اسم لری کردی چیزیه؟؟

ماشالله چه خوش تیپ

اسم یکی از گل پسرام علیه اولین کلمه ای ک یاد گرفت اسم خودش بود قربونش برم

به به خوشتیپ خان😍
نامدار باشه عزیزم😘

باز من اسم حسین و خیلی دوست دارم

وای اره منم عاشق اسم علی

من هیچ وقت تاکید می‌کنم هیچ وقت فکر نمیکردم اسم عربی رو بچم بزارم ولی دنیا اینجوری باهات تا میکنه دیگه
ولی الان هر جا اسم امیر حسینمو میشنونم خود به خود یه لبخند رو لبم میاد

خدا حفظش کنه عزیزم😍

kahbod?
معنیش چی میشه

منم عاشق اسم علی هستم
از بچه تا پیر بهش میاد
هیچ وقت قدیمی نمیشه
منم اسم همسرم علیه
وگرنه اگر پسر میداشتم حتما میذاشتم
امیر علی

خدا حفظش کنه گلم

سوال های مرتبط

مامان امیرعباس مامان امیرعباس ۲ سالگی
فرزندپروری کوک پوشک
قسمت۴۱
اشکم سرازیرشد وگفتم دنبال علی میگردم پرسیدعلی کجاست ؟داستان روتعریف کردم.برادرشوهرم ناراحت گفت بیابریم پیش بقیه حسین همینجابرمیگرده.گفتم علی گم شده ومن اینجابشینم باناراحتی گفت توالان میوتونی اونوتواین شلوغی پیداکنی ،ببین رنگ روروت پریده گفتم نه من باید برم دنبال علی
پرسون پرسون ازمردمی که ازمنطقه مابودند پرسیدم که پسرم روندیدند اونهاگفتند کسایی که داخل هجده چرخ بودندالان مسجدن شاید علی هم دست یکی ازاون خانومهاباشه.دوون دوون به سمت مسجدرفتم،چادربرقعه خانومهایی که طفلی(کودکی)دراغوششون بودرو بالامیزدم شایدیکی ازاون نوزادها علی من باشه ولی انگار علی اب شده بودرورفته بودزمین.باپرسو جو به سربازی رسیدم که درهمون هجده چرخ بودگفتند پسر دوماهه ای داخل ماشین بود مادرش اون رورهاکرده بود،جنرال اون کودک روبرداشت وبرد به ابادی خودشون تامادرش اون کودک رومراقبت کنه،ازخوشحالی روی پاهام بندنبودم، دلم میخواست زودتر به علی برسم این اتفاق باعث شد علی رو بپذیرم،دعامیکردم اگرپیداش کردم مادربهتری براش باشم.سرباز ادرس ابادی روبهم داد و من بامردمی که راهیی اون ابادی میشدند همراه شدم شب درجایی استراحت کردیم ومن دردل شب به این فکرمیکردم الان پسرم کجاست
مامان Lea مامان Lea ۳ سالگی
ادامه تاپیک (۵)
یه روزی داشتم خودم تمیز کاری میکردم شکمم هم اونقد بزرگ نبود که اذیت شم رفتم رو نردبون که بالای کمد رو تمیز کنم که از زیر شکمم یه دردی گرفت و فک کردم یا خدا من همین الان دیگه دارم میزام گفتم تمومه علی منو میکشه دیگه(مثلا).علی اومد و سریع رفتیم دکتر سونو‌و اینا گفتن شاید انقباضه ولی حال نینی خوبه علی هم اصلا دعوام نکرد و منم از این فرصت سو استفاده کردم گفتم خوب تو که نمیذاری غریبه بیاد منم مجبورم خودم بکنم و اینا خلاصه قبول کرد که کمکی خواهرم که اونم میشناسه خودش بیاد خونمون چن بار.
رسید روزی که اومد یه خانوم جوون و معصوم بود رقیه بود اسمش.تازه شروع کرده بود به کار اما خیلی افسرده و بی حال و همش یجوری که ادم دلش میخواست به حالش گریه کنه ناراحت بود.خلاصه سری دوم که اومد دیدم از اتاق صدای گریه میاد زود رفتم ببینم طوریش نشده دیدم داره وسایل اتاق دخترمو نگاه میکنه و گریه میکنه .دلم ریخت ...🥺💔



پوشک شیر خشک لباس بچه بارداری غذای کمکی