امروز بعد ۸ ماه و ۲۸ روز تونستم مثل سابق ( قبل بچه دار شدن ) اونطوری که میخواستم به سر و روی خونمون یه دستی بکشم،،، البته به کمک همسرم چون تعطیل بود ، کمک که چه عرض کنم ، پیش دخترم دراز کشیده بود کلش بازی میکرد ، دخترمم با اسباب بازیاش مشغول بود ، بعضا که چشمش بهم میفتاد میخواست شروع به گریه کنه که همسرم سرشو گرم میکرد،
بعد این مدت یکم اعتماد بنفسم برگشت سرجاش که میتونم هم خونه داری کنم هم بچه داری ( آخه دخترم خیلی وابستس بهم اصلا جدا نمیشه ازم ، تقریبا ماهی یکبار مامانم میاد کمکم برا کارای خونه ) ، وقتی تنهام همه کارام عجله ای و با استرسه، همه میگن خودش راه بره دست از سرت برمیداره خودش مشغول میشه ، نمیدونم ، با صبوری خیلی زیاد دارم ادامه میدم درسته دوس ندارم زود زود بزرگ شه ، من هنوز از دوران نوزادیش سیر نشدم ولی امیدوارم اونموقع یه فرجی حاصل بشه برامون😅
بعدشم که رفتیم حموم دوتایی و تر و تمیز شدیم سندشم پایین گذاشتیم😂😂


پوشک
شیر خشک
تب
واکسن

چهاردهم خرداد ماه🌱

تصویر
۳ پاسخ

عافیت باشه ☺️🌺

وای انگار داستان منو میگی منم همینه دخترم وابستگی شدیدی بهم داره اصلا نمیتونم کاری کنم حتی یه حموم دلچسب برم امیدم به همینه که راه بیوقته درست شه

ای ننه عزیزم🥰

سوال های مرتبط

مامان liam مامان liam ۱ سالگی