۸ پاسخ

و اینکه اگر به نظر خودت غیر عادی هست حتما پیگیری کن و باز هم دکتر ببر..
و سونوگرافی انجام بده.. و هرچی دکتر تجویز کرد..
دکتر طب سنتی هم میتونی ببری روی خیلی از بیماری ها موثره..

یه مدت غذاهایی بده که شکم رو می بندن و اصلا غذاهای شل کننده نده..
مثلا موز .. سیب زمینی و تخم مرغ آبپز.. کته و ماست.. دوغ خنک.. نان و بیسکوئیت.. جوجه کبابی.. رو بذار توی برنامه غذایی اش..
و غذاهایی مثل سوپ و ترشی جات مثل آلو و آلبالو.. میوه مخصوصا پرتقال و کیوی و گلابی.. سبزیجات و کره و روغن و غذاهای چرب رو حذف کن و یا خیلی کم کن.. اصلا دنبه نریز داخل غذاها.. کاچی هم نده.. شیر گاو هم برای خیلی ها مسهل هست.. ببین شاید از اونه..

عزیزم به نظر من طبیعیه
شوهر خودم همین الان اگه آب بخوره یا غذا بخوره به پنج دقیقه نکشیده میره توالت و تخلیه همیشه بهش میگم
میگم این معده و روده تو چطوری کار میکنن که همین که یه چیزی میخوری بلافاصله میری توالت
برعکس خودم شاید تا نصف روز حتی واسه ادرار نرم توالت
اون الان لاغر لاغره با اینکه خیلی غذا میخوره
نگران نباش عزیزم

از لحاظ سو جذب بگو دکتر براش آزمایش بنویسه نبود دیگه مدلش همینه.پسر من و همسرمم تقریبا همینند.من هرجی میخورم ۲کیلو وزنم میره بالا اونا عملا انگاری خورده و نخورده اشون فرقی نداره لاغرند درحالی که حالا درسته خوش غذا نیستند ولی از چیزی خوششون بیاد کمم نمیخورند ولی کلا چاق نمیشند.ولی تحرکشون به شدت بالاس یجا نمیشینند زیاد.منم شبیه اونا اگه حرکت داشتم الان لاغر بودم ولی من تنبلم از حرکت کردن و ورزش زیاد خوشم نمیاد....شاید بچه شمام پرتحرک.

مدلش اینجوریه دیگه اذیتش نکنین وقتی ازمایش دادین همه چیش خوب بوده خداروشکر ، دختر من یبوسته همیشه وزنم نمیگیره کوچولو و ریزه میزست ....

بنظر من این بچه سیستمش اینه و هیچ مشکلی نداره....ببین یه مدت تمرکز بزار رو خورد خوراکش حسابی مقوی کن بیدارش کن صبحانه بخوره شب زود بخوابون.مثلا سیب زمینی .کتلت.کباب تابه ای .برنج.سوخاری و ناگت خونگی‌ ازین چیزای پرکالری بده بخوره

عزیزم آزمایش خون
کشت ادرار و مدفوع
و اینکه ی سونوگرافی از مری و معده احتمال رفلاکس هم میدم با توجه ی علائمی ک گفتید

آزمایش خون داده و کشت مدفوع

سوال های مرتبط

مامان پویان🩵فرهان💚 مامان پویان🩵فرهان💚 ۷ سالگی
پیرو تاپیک قبلی،بماند که چقد اون پسره امیرعباس به بچه من نه گفته و گفته نمیام و مامانم نمیذاره، یه روز یکی از همکلاسی های پسرم اومده بود دم خونه مون با پسرم بازی کنه، بعد پسر منم دیگه رفته پیش دوستش، این امیرعباس هم بهش برخورده و رفته به مامانش گفته پویان بیشتر با امیرعلی همکلاسیش هستش تا من،بعد که همکلاسی پسرم میره، پسرم همین امیرعباس همسایه مونو صدا میکنه ولی مامانش نمیذاره بیاد میگه اون موقع که رفتی با همکلاسیت فکر الانو میکردی 🙄🙄 اینارو امروز مامانش خودش بهم گفت، نگا توروخدا چیارو یاد بچه شون میدن و کینه و دشمنی رو، بعد اون پسره اینقد به حرف مامانش گوش میده که حد نداره ولی بچه من مارو به هیچی حساب میکنه، من وقت نکردم همون لحظه جوابشو بدم چون بچه نوزادم تو خونه بود و تنها، حالا به نظرتون به مامانش بگم ازت ناراحت شدم که بچه تو شیر میکنی که سمت بچه من نیاد چون یه بار بهش گفته همکلاسیم اومده، اینهمه خودتو و بچه ت به پسر من نه گفتین و گفته نمیاد، میدونید عادت کردن از بس بچه ساده من رفته سمتشون و صداشون میکنه،
بگم به مادره یا نه اصلا اهمیت ندم و به روی خودم نیارم؟
متاسفانه هر چی به بچه م میگم نرو سمتش، صداش نکن انگار به دیوار میگم
مامان پویان🩵فرهان💚 مامان پویان🩵فرهان💚 ۷ سالگی
سلام میشه لطفا یه راهنمایی کنید و کار درست چیه؟ یه همسایه داریم پسرش یه سال و نیم از پسر من بزرگتره، مغازه شون و خونه مادربزرگ مادری این پسر بچه روبروی خونه ماست و خونه خودشون کوچه کناری خونه ماست، بعد اون به خاطر مغازه شون خب هر روز دم در مغاره شون و خونه مادربزرگشه،بعد اون دورش شلوغه و پسر دایی دختر دایی دختر خاله و پسرخاله و کلی هستن دورش، مادرشم همش تو کوچه ست و باهمه سلام و علیک، پسر منم 24ی لای در وایمیسته که اون پسره که اسمش امیر عباسه رو ببینه و هی پشت سر هم صداش میکنه که بیاد باهاش بازی کنه، البته فک کنم اینکه پسر من تنهاست بی تاثیر نیست و من و باباش هم کلی باهاش وقت میگذرونیم و بازی می‌کنیم ولی اصلا بیخیال اون پسره نمیشه و هی میره امیرعباس امیرعباس صداش میکنه، اونم گاهی میاد باهاش بازی میکنه وقتایی که دورش خلوت باشه و گاهی هم میگه نه نمیام و نمیدونم مامانم نمیذاره و این، بعد پسرم گریه میکنه که نمیاد باهام بازی کنه، هر چی هم میگم دیگه صداش نکن ولش کن وقتی نمیاد و نمی‌ذارن چرا هی صدا میکنی ولی این بچه من اصلا و ابدا حرفمونو گوش نمیده و یه ذره رفتارای اونا روش تاثیر نمیذاره و بی عاره، خیلی این موضوع اذیتم میکنه که اینقد این پسر من آویزون اونه و هیچی از جانب اون بچه و مادرش بهش برنمیخوره، باباش از سرکار میاد دنبالش اون ساعتا که بیا ببرمت پارک، ببرمت بیرون و یا پیش خودم، ولی بودن و موندن و منت کشی اون پسره رو ترجیح میده