۷ پاسخ

من ۳ تا بچه دارم واقعا سخته
ولی راهکار داره
اول اینکه بهشون مولتی ویتامین ک حاوی زینک هست اگر مشکلی ندارن بده برای اشتهاشون.
غذاهایی ک دوس دارن بده... قبل ناهار بهشون چیز شیرین نده معدشون خالی بشه کلا نزار هله هوله بخورن چون معده رو پر میکنه و بچه غذای سفره رو نمیخوره...
بعد تا بچه خوابش نیاد نخوابونش
چرا ب زور بخوابونی هم خودتو هم اونو زده کنی
باهاشون بازی کن بیرون ببر بیار تا خسته بشن
مهم تر از همه ارتباط بگیر با دوست یا فامیل و آشنایی که بچه هم سن تو دارن و شوهرشون کمک میکنه اینجوری رو شوهرت تاثیر میزاره و با آرومی ازش درخواست کن ک کمکت کنه یا یبار کمکت کرد ازش کلی تشکر کن تا ترغیب بشه

شربت خاب اور بده گیاهیه ب دکترش بکو برات مینویسه

چیزی ک حیلی اصرار کنی بچه فراری تر مبشه و لجباز

خدا بهت کمک کنه، به نظرم براشون گوشی یا تی‌وی بذار شاید خوابیدن

من پسرم ماشالاه ماشالاه خوب میخوره اما فقط از دست من؛من نباشم لب ب چیزی نمیزنه؛حتی اب:یعنی من اب بدم بهش باید بگیرم جلو دهنش همیشه میگم بچه لگیر دستت اون سری رفتیم رستوران ی پسر بزرگ بود حدود سی ساله معلول بود مادرش بهش اب و غذا میداد گفتم خدا شکرت ک سالمه اینکه چن سال اولشو من بدم هیچ مشکلی نداره درسته خسته میشیم واقعا اذیت میشیم اماااااا خدارو شکر سالمن

من بچههام ۱۴ تفاوت دارن😬
شکر خدا سالم هستن ما بقیش با تمام سختی هاش میگذره

بزرگه رو بزار مهد نصف روز حداقل کارت راحتتر میشه کلی آموزش میبینه خسته میشه زودم میخوابه

سوال های مرتبط

مامان امیرعلی مامان امیرعلی ۳ سالگی
مامانا شبی خیلی حالم بده انقدر که آرزوی مرگ دارم



از دست پسرم هیجا نمی تونم برم واقعا دیگه بریدم و خستم
بعد شاید بگم یک سال رفتم خونه مادر بزرگم همه فامیل بودن و پسرم نسبتا خوب بود با کنترل کردن های من که با بچه ها دوست باشه و نزنه یعنی دوساعتی که اونجا بودم فقط تو اتاق پیش بچه ها بودم که پسرم کسیو نزنه اصلا با بزرگ تر ها ننشستم همه ی مهمونی دفتانای من همینه دیگه خسته شدم بخاطر خمین اصلا بجز خونه مامانم و مادر شوهرم هیجا نمیرم اونم وقتی میرم که خواهرم خونه مامانم نیست چون پسرم بچه های خواهرمو میزنه
و امشببب بعد خونه مادر بزرگم خواهرم اومد خونمون پطرم نسبت به دفعات قبل کمتر زد ولی بازم میزد و اسباب بازی هاشو نمیداد زیاد و بعد دختر همسایمم اینجا بود دست انداخت گوشواره دختر همسایمو گرفت کشید که گوشوارش شکست واقعا دیگه انقدر اعصبانی شدم و فشار اومد روم که یه لحظه نفهمیدم زدم تو گوشش و کردمش تو اتاق در بستم
واقعا دیگه نمی دونم چجوری باهاش رفتار کنم که دست از زدن برداره
با قصه ،با جایزه ،با قربون صدقه ،با بی نوجهی همه راه هارو رفتم ولی فایده نداره 😔😔😔😔😔😔
الان ۳ ماا دیگه بچه دومم دنیا میاد دیگه استرس اینو دارم چیکار کنم با پسرم که اذبت نکنه 😞😞😞😞😞😞😞


پوشک نی نی حاملگی رفلاکس شیر خشک فرزند پروری