۱۰ پاسخ

بایه عرق نعنا خوب میشدی خواهر

من یبار تربچه شب خوردم ایقد نفخ کردم گفتم الان شکمم میترکه،الان دیگه از ۳ ظهر ب بعد حواسم هست چی میخورم

منم اینجوری میشم وقتی غذای سرد و نفاخ بخورم با یه مقدار خیلی کم روغن سیاهدانه آروم پهلومو ماساژ میدم مثل مسکن عمل میکنه

آش و قورمه سبزی و... رو کفتم از این به بعد که آخراشه نخورم

نان خشک هم خوب میکنه

من اینجوری بودم دیشب .

برو حموم صابون ب بدنت بخوره و بعدشم دستشویی شماره 2کنی خیلی بهتر میشی .

منم ۳۳ هفته و ۲ روزم 🤩

منم قورمه سبزی خوردم اینجوری شدم تازه بدتر

منم یبار خورش قیمه خوردم لپه را از قبل تا چند روز دلم چنان نفخ و دردی داشت

سوال های مرتبط

مامان عرفان مامان عرفان ۲ ماهگی
دامه زایمان طبیعی 2
جهت عقربه ساعت ماساژ بده شوهرت خیلی مامای مهربونی بود باز برگشتیم خونه و رفتم حموم و ماساژ داد که مدفوعم گرفت دستشویی کردم تو خونه شده بود ساعت 12 از شدت درد تب و لرز کردم جوری که میلرزیدم زیر پتو کنار بخاری بلند حالا کی شهریور ماه بود دیگه ی قرص ژلفن خوردم نمیدونم با چه عقلی ولی حالم بعد نیم ساعت بهتر شد و نیم ساعت خوابم برد و بیدار شدم سیله بچه رو ی نگاه کردم و دردام یهو شدت گرفت شوهرم میگفت بریم بیمارستان ترسیده بود من نه میگفتم الکیه باز میرم بستری نمیکنن دیگه زنگ زد اورژانس اوضاع و توضیح داد و دردام هر 30 ثانیه یکبار 30 ثانیه میگرفت ول میکرد اورژانس گفت برو بیمارستان اگه نمیتونی اورژانس بفرستم گفتم نه و راهی بیمارستان شدیم ساعت 3 و نیم صبح بود معاینه کرد گفت 4 سانتی دیگه ترشحات موکوسی هم داشتم خونی بود ولی کیسه ابم سالم بود بستریم کردن و زنگ زدن دکترم اونموقع صبح خودشو رسوند بالا سرم و هم اومد گاز انتونکس داد برام چون نفسم در نمیومد به زور نفس میکشیدم و یکم که نفس کشیدم اروم شدم و نفس کشیدنم بهتر شد دکتر معاینه کرد 6 سانت بودم دیگه کنارم بود و رفت بین پاهام و ماساژ پرینه انجامداد ولی یکم خشن تر قشنگ از دو طرف لبه های واژنمو میکشید ول میکرد دقیقا 40 دقیقه اینکارو کرد که اینم خودش درد داشت واقعا ولی من کل مدت دردام یکبارم جیغ نزدم یعنی تا موقعی که نفسم در نمیومد اصلا جون نداشتم حتی اخ بگم کاملا قفل میشدم و خلاصه گفت هرموقع احساس زور داشتی بهم بگو و دایم بهم گوشزد میکرد که نفس بکشم و چون واقعا یادم میرفت و اینم بگم تمام مدت بستری شدنم بچه ضربان قلب نامنظم داشت برا همین دراز کشیده بودم بهم دستگاه ان اس تی وصل بود ساعت 6 صبح بود
مامان نیلای و نلین مامان نیلای و نلین ۱۰ ماهگی
امروزم خیلی عجیب بود
صبح تا ظهر حالم خوب بود. و برا خودم نهار درست کردم اومدم بخورم ساعت ۱ نشستم سر سفره یک طرف شکمم شروع کرد به تیر کشیدن و درد شدید چون قبلا هم درد میکرد اهمیت ندادم و غذام رو خوردم گفتم الان خوب میشه وقتی تموم شدم بلند شدم سفره رو جمع کنم پامو که باز کردم به شدت انگار از داخل کشیده شد و درد شدیدی گرفت که نمیتونستم نفس بکشم با مصیبت اومدم سفره رو جمع کردم گفتم بزار یکم دراز بکشم شاید بهتر شد شاید زیاد سر پا موندم بچه ها فشار آوردن به شکمم دراز که کشیدم بدتر هم شد یک ساعت درد و تحمل کردم زنگ زدم همسرم گفتم من بدجوری شکمم درد میکنه بیا بریم دکتر بیچاره دست پاچه خودشو رسوند به زور سوار ماشین شدم دکترم هم مطب نبود رفتیم بیمارستانی که دکترم اونجاست من میدونستم درد زایمان نیست ولی شوهرم قبول نمی‌کرد تا وارد بیمارستان شدم دردم تموم شد😐🤦‍♀️
حالا بیا دکترارو قانع کن به خدا نفس نمیتونستم بکشم هیچی دیگه ضربان قلب و دهانه رحم و انقباض و اینا رو چک کردن گفتن سالمی پاشو برو بعد که با دکترم هماهنگ کرده بودن دکترم گفت به مریضم بگید بیاد مطب رفتم گفت احتمالا از عفونت درد گرفته شکمت کاری نمیشه کرد باید تحمل کنی فقط سرپا نمون (تو این مدت کاملا حالم خوب بود و دردی نداشتم)دکترم سونوگرافی کرد و برای ۳۱ این ماه نامه سزارین داد ۱۵ ملیون هم پول گرفت گفت دو هفته دیگه ساعت ۵ صبح بیمارستان باش
تا اومدم خونه باز شکمم یه جوری درد گرفت داشتم زارررر میزدم انقدر داد و هوار کردم حوله گرم میزارم ماساژ میدم دراز میکشم هر کاری میکنم خوب نمیشه که نمیشه راه حلی دارید برای این درد؟
مامان آتاناز مامان آتاناز ۱۰ ماهگی