سوال های مرتبط

مامان نیهان🩷 مامان نیهان🩷 ۲ ماهگی
سلام مامانا منم بعد از چهار روز اومدم تجربه ی زایمانم رو بگم
من دو روز قبل از روز زایمانم تو بیمارستان به خاطر فشارم بستری بودم به مدت سه روز بعد روز اخر بستری بودم دکتر اومد نامه سزارینم رو برای پنجشنبه داد یعنی ۱۱ تیر گفت یه روز قبلش چهارشنبه شب بستری میشی
بعد من مرخص شدم رفتم خونه
چهارشنبه شب ساعت ۸ رفتم که بستری بشم اونجا گفتن که نامه ی بستریت برای سه شنبه بوده منم اصلا به نامه نگاه نکرده بودم دکتر اشتباه نوشته بوده تاریخو بعد خلاصه با زور منو بستری کردن
ازم ان اس تی گرفتن بعد از ان اس تی رفتم که رو تختم دراز بکشم برای فردا خودمو اماده کنم اومدن گفتن اماده شو بچتو دکتر میاد برداره بهم شوک وارد شد😂
بعد اومدن بهم انژیو کت هارو وصل کردن بعدشم سوند رو وصل کردن سوند اصلا درد نداره فقط حسه بدی میده یکم به ادم همش احساس فشار میکنی اولش سوند منو بد وصل کردم که ادرارم ریخت اومد باره دوم وصل کرد که هنوزم به خاطر اون مثانم درد میکنه موقعه ی ادرار ..
ادامش پارت بعدی جا نمیشه یجا🤣🩷
مامان رضا👶💙 مامان رضا👶💙 ۱ ماهگی
پارت دو
تجربه زایمان
خلاصه صبح زود آماده شدیم و ساعت ۶ بود با همسرم و مامانم اینا راه افتادیم رفتیم بیمارستان شریعتی
رسیدم اونجا اول رفتم کیلینیک که منو ارجاع داد به زایشگاه که بستری بشم ولی بازم کلی تابمون دادن برای بستری کردن و دوبار nst گرفتن و معاینه کردن و سونو نوشت رفتم بیرون بیمارستان انجام دادم اومدم دکترگفت میتونی اگه بخوای بستری بشی اگه ام خواستی میتونی بری نهایت تا دوروز دیگه دردت بگیره بیای اگرم دردت نگرفت بازم باید بیای نهایت وقت که داری ، منم دیدم از کجامعلوم که دردم بگیره،دردمم نگیره که دوباره باید همه این مراحلو از اول انجام بدم ، دیگه گفتم باشه بستری میشم از صبح ساعت ۶ که رفته بودم تا اومدم بستری بشم ساعت ۳ اینای بعدازظهر بود آمپول فشار واسم زد تا ساعت یازده ونیم شب ، درد هام کم کم میومد و میرفت ، دیگه ماما اومد گف امشبو مسکن میزنیم بخوابی واستراحت کنی دوباره فرداصبح امپول فشار میزنیم
فردا صبح ساعت ۹ دوباره اومد سرم فشار وصل کرد ، اینم بگم از قبل به بیمارستان گفتم ماما همراه میخام خودشون بهم یه شماره دادن شنبه که بستری شدم زنگ زدم گف چهارسانت شدی زنگ بزنی میام ...
مامان رادین💙🐥 مامان رادین💙🐥 ۱۶ ماهگی
من اومدم با تجربه زایمان سزارین ؛در بیمارستان عرفان نیایش✨🤍
بهترین بیمارستان؛بهترین امکانات بهترین کادر درمان 🫶🏼
(پارت اول)
روز دوشنبه ساعت ۶:۳۰صبح که از خواب بیدار شدم
به همراه مادرم و همسرم و دختر عموم راهی بیمارستان شدیم!
ساعت۸:۳۰ رسیدم بیمارستان که هم خیلی دیر رسیده بودم هم واقعا ترافیک بود !
خلاصه تا رسیدم مادر و دختر عموم رو نگه داشتن نداشتن بیان بالا
منو همسرم رو فرستادن بلوک زایمان برای انجام دادن کار هام و رضایت های همسری ✨🤍
کارام خیلی سریع پیش رفت و منو خوابوندن اول ان اس تی گرفتن ازم بعد آنژیوکت وصل کردن و بعد سوند !!
اصلا از سوند نترسید هیچی نییییییییست
از من ترسو تر فکر نکنم وجود داشته باشه اما اصلا ترس نداشت و درد نداشت 🙂فقط کمی سوزش!!
اما آنژیو کت وصل کردن برام خیلیییی درد داشت
بنظرم از اون بیشتر برسید حتی خانم پرستار هم می‌گفت آنژیو کت درد و سوزشش بیشتر از سونده😂اما خب اونم بعد از ۵ دقیقه عادی شد و دیگه درد نداشت!
ان اس تی هم همه چی خوب بود
کارام تموم شده بود و منتظر بودم بیان ببرنم اتاق عمل!!🥲