بله خانواده شوهر تو سختی ها کلا نیستن...تو خوشی فقط ذوق و شوق دارن
بخاطر هورمونا هست که به هم ریختی، فقط به اتفاقات خوب فکر کن آدم رو اعصاب همه جا هست از زندگیت لذت ببر بذار موفقیت های تو بشه خار چشم بقیه
من بچه اولم ۵سالشه خب بعد وقتی ب مادرشوهر گفتم باردارم گفت همون یکی بزرگ کنین یکی دیگه نمیخواد بیارین😐 چند روز بعدش گفت من اشتباهی فهمیدم چی گفتین مارو خر فرض کرد
بزار بگم من یک دختر ۱۲ساله دارم ۲سال پبش مادرشوهرم تازه عروس بودن زندگیرکردم همسرم روز تلخیص زنگ میزنه جون اینحا غریبم میگه ماشین گرفتم بیام دنبالت میگه پاهام درد میکنه خودت برو اصلا ناراحتیهم نداشتین
حالا این مدت تمش میگفت از خدامیخوام پسر بهت بده دخترم بزرگه دلش میشکست اصلا دوسش نداره به زور ماهی یک بار بیاد خونش این دفعه حامله شدم تا فهمبدرگفتن دختر دیگه تیکه انداخت پیش دخترم هی میگفت خدا حفظ کنه پسرت این قدر حالم خراب شد بعدش گفتم خدا دباره من لایق مادر کرده سالم باشه اهل باشه تسلیم خواست خدا میشم اونا بیمار هستن وما نمیتونم تغییر بدیم پس تمرکز روی ارامش خودت بزار خدا را شکر معجزه مادر شدن برات مقدر شده
مهمه مگه تبریک بگه یا نگه؟؟؟
ثمره همه سختیات شده ی نینی کوچولو تو دلت که دیگه چیزی نمونده بیاد تو بغلت
حس به این قشنگی و بخاطر چی خراب کنی ؟؟؟
لذت ببر از این روزا
گور بابای هرکی که ناراحتت میکنه
مادرشوهر و پدرشوهر من دریغ از یه تبریک خشک و خالی، ماشین خریدیم همزمان اونو تبریک گفتن، بچه م رو نه! نه ماه یه زنگ نزد حالمو بپرسه، شوهرم گاهی می رفت اونجا غذا میخورد یه بار غذا واسه من نفرستاد ، منم خیلی سرد باهاشون برخورد میکنم مثل خودشون
ول کن بذار پای اینکه اونم اشتباه کرده و مادره
ولشون کن عزیزم اصلا برات مهم نباشه فکرتو درگیر این چیزا نکن نزدیک زایمانته به فکر خودت و نینی باش چن وقت دیگه جوجه میاد اینقدر درگیر اون بشی که این چیزا برات بی اهمیت میشه
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.