خانوما میخوام تجربه زایمان طبیعی مو واستون بزارم

تجربه زایمان طبیعی پراز چالش من😍 پارت یک:
هفته 39بارداری بودم و خیلی واسم سخت بود راه رفتن و بلند شدن وقتی هم ک دراز میکشیدم از دردواژن و پهلوخوابم نمیبرد دلم میخواست هرچه زودترزایمان کنم و راحت بشم ولی وقتی ب اون تکون خوردناش و سکسکه زدناش فک میکردم اشک توچشمام جمع میشد دلم میخواست تا ب ابد وصله جونم باشه و کسی ازم نگیرتش چون عاشق دختر بودم و با وجود سختی های خودم دلم میخواست تودلم بمونه جوجه🐣
خلاصه این روزای اخر ترشحاتم خیلی زیاد شده ینی باهرنشست و برخواست لباس زیرم خیس میشد یکم زنگ زدم ب مامانم گفتم گفت اگه میخوای یه سربروزایشگاه ببین کیسه ابت نباشه یه وقت خلاصه رفتم حموم یه دوش گرفتم 💧و شیو کردم🙈مادرشوهرم پیش بچه هام بود خیالم راحت بود ولی ته دلم میدونستم الان موقعش نیس لباس پوشیدم شوهرم اماده شد ک بریم دیدم پسر بزرگم ک سه ونیم سالشه گریه میکنه ک منم با خودتون ببرین اونم بردیم رفتم سریع بیمارستان ماما گف برو تو اتاق خلاصه ک یکم علاف شدم اومدمعاینه کرد گف دهانه رحمت دوسانته ولی تست کیسه اب منفی نشون داده

تصویر
۴ پاسخ

وای معاینه چقد درد داره لامصب، من اگه دوباره باردار شم استرس اصلیم درد معاینست نه زایمان

ادامه اش بزار دیگ عزیزم

میشه ادامشو بزارین

بسلامتی عزیزدلم 😍

سوال های مرتبط

مامان ماهلین🩷ماهور🩵 مامان ماهلین🩷ماهور🩵 ۱۰ ماهگی
پارت اول زایمان
طبق گهواره ۳۸هفته و ۶ روز بودم ک ب خاطر ضعیف شدن حرکات راهی بیمارستان شدم ..بیمارستان آرش
وقتی رفتم ساعت ۳ و نیم بعدازظهر قسمت پذیرش همه چیو گفتم و گف برو بشین فشارتو بگیرم .وقتی گرفت گف برو داخل برا معاینه و گفت فشارت ۱۴ احتمال بستری داری.وقتی رفتم پیش دکتر گف سریع برو رو تخت آخه خیلی شلوغ بود سریع رفتم و اومد تو دستگاه حرکات و ضربانشو دید و شروع کرد ب معاینه کردن ک برگشت گف آبریزش هم داری گفتم نمیدونم من فک میکردم ک ترشح ..دوباره ی دکتر دیگ اومد اونم معاینه کرد و گف آبریزش داری و یهو در کمال ناباوری گفتن ختم بارداری و سریع بستری بشه منم ک استرس گرفته بودم سریع زنگ زدم ب شوهرم و اونم باورش نمیشد خلاصه ازم همون دقیقه آزمایش ادرار گرفتن و من سریع بردن اتاق زایمان .خلاصه همراهم ک اومده بود رفته بود از داروخانه پک کامل لباس مادر و نوزاد و همه چیزایی ک حین زایمان و بعدزایمان لازم رو گرفته بود چون بیمارستان آرش اصلا ساک خودمونو قبول نمیکنن
مامان مامانِ خوشمزه مامان مامانِ خوشمزه ۴ ماهگی
پارت چهارم




خلاصه ک مامانم یکم خونه رو تمیز کرد ک اگه زایمان کنم دیگه خونه مرتب باشه ...
مامانم رفت خونشون ب کارای خودش برسه ک شب عروسی دختر خالم بود .
منم درد داشتم یکم و دلم میخواست حتما تو عروسی دختر خالم باشم یکم استراحت کردم هربار ک میرفتم دستشویی یکم لباس زیرم خیس میشد ولی دیگه ترشح خونی نداشتم هرچی خواستم خودمو سرگرم کنم ک بیخیال عروسی بشم نشد ساعت ۷شب دیگه پاشدم آماده شدم ک برم زنگ زدم برادر شوهرم ک منو برسونه عروسی رفتم وارد سالن ک شدم مامانم و مادرشوهر سریع اومدن دعوام کردن ک چرا با این حال و روزت اومدی.
منم عادی جلوه میدادم ک انگار هیچیم نیس حس رقص ک نداشتم یه گوشه واسه خودم نشسته بودم هی دردام زیاد میشد و فشار روی واژنم بود ک میترسیدم از جام بلند شم کیسه ابم پاره بشه خواهرم هی اصرار داشت ک بلند شو برو خونه آماده شو برو بیمارستان چرا اینجا نشستی بعد خواهر شوهرم اومد اونم گفت بلند شو برو
(اینم بگم ک من عروس خالمم و واقعا مادر شوهرم و خواهر شوهرم خیلی هوامو دارن ).
نزدیک شام بود ک دردم خیلی شدت داشت جوری ک صورتم در هم جمع میشد از درد خواهر ک همش حواسش به من بود گفت درد داری چرا اینجوری می‌کنی خوب بلند شو برو بیمارستان ک خدایی نکرده اتفاقی میوفته واسه بچه .
دیگه نگران شدم و البته نمی‌تونستم درد رو تحمل کنم نصف مهمونا داشتن شام میخوردن آنقدر درد داشتم ک نمی‌تونستم بمونم شام بخورم ب مامانم و مادرشوهرم ک گفتم آماده شدن ک بریم بیمارستان زنگ زدم ب شوهرم اومد دنبالمون رفتم خونه ساک بچه و مدارک مورد نیاز رو برداشتم و با شوهرم و پدر شوهر و مادرشوهر و مامانم رفتیم بیمارستان .ساعت ۱۰نیم رسیدیم بیمارستان و................
مامان نیلا💗💖 مامان نیلا💗💖 ۷ ماهگی
سلام شبتون بخیر
حوصلم سر رفته گفتم بیام تجربه ی زایمانم و واستون بگم
#پارت اول
روز شنبه بود صب پاشدم کارامو انجام دادم مثل روزای قبل اول دوش اب گرم گرفتم و زیر اب حرکت اسکات زدم باز نزدیکای ظهر با شوهرم رفتیم پیاده روی یه کم کمر درد داشتم ولی با استراحت خوب میشد نزدیکای ساعت ۱ اونجاها بود دیدم یه کم حس خیس شدن دارم پیش خودم گفتم حتما ترشح هست چون یه هفته بود گل مغربی استفاده میکردم هر از گاهی اونجوری میشدم یکی دوبار رفتم سرویس و دیدم لباس زیرم خیس میشه اومدم یساعتی دراز کشیدم تو اون یساعت اصلا خیس نشدم باز بعد اون که پاشدم دیدم کلا خیس شدم که مجبور شدم لباس زیرم و عوض کنم به مادرشوهرم گفتم که گفت احتمالا نشونه زایمان هست زنگ زدم زایشگاه گفت احتمالا کیسه ابت باشه باید حضوری بیای گفت تا قبل ۶ خودتو برسون که اگه نیاز بود دکتر و خبر کنیم چون خطا قطع میشه ۶ به بعد من پنج ونیم رفتم زایشگاه تست گرفت گفت باید بستری بشی کیسه ابت پاره شده
مامان نفس و پارسا مامان نفس و پارسا ۲ ماهگی
سلام مامانا اومدم تجربه زایمان طبیعی براتون بگم
پارت ۱ـ

بالاخره منم زایمان کردم و واقعا به کائنات ایمان آوردم
چون دلم میخواست ۰۳/۳۰زایمان کنم ولی تا شب قبلش هیچ دردی نداشتم
خب بریم براتون کامل بگم بقیه هم تو تایپ میگم
من شب قبل کل خونه رو با همسرم ریختم بیرون تمیز کاری
از قصد به خودم فشار آوردم ک دیگ کم کم زایمان کنم
چون هیچ درد و انقباضی نداشتم ۳۸ هفته بودم
کارام ک تموم شد دیدم هیچ دردی ندارم فقط شکمم سفت شده دوش گرفتم و خوابیدم
صبح ساعت پنج حس کردم یه کوچولو بین پاهام خیس شده
چون همیشه اون تایم دسشویی میگیره اهمیت ندادم خیلی خسته بودم بعد دوباره دیدم یکم دیگ خیس شدم
گفتم ازم در رفته پاشم برم دسشویی تا رسیدم دسشویی یکم بیشتر خیس شدم
حس کردم شاید کیسه آب باشه سریع شلوارمو در آوردم یه زور کوچیک زدم یه فنجون آب ازم اومد تقریبا زرد بود ولی بیشتر سفید یه بویی هم داشت من گفتم جیشه دیگ ولش اومدم خابیدم
دوباره خس کردم خیس میشه بین پام بلند شدم راه رفتم خبری نبود سرفه کردم چیزی نبود دراز کشیدم دوباره دیدم یکم خیس میشه
باز پاشدم راه رفتم اینجا به شما ها گفتم همه گفتین احتمالا کیسه هستش برو بیمارستان بازم من نرفتم چون درد نداشتم فقط خیس میشدم کم کم
مامان علیسان 🩵 مامان علیسان 🩵 ۱ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۲

وسط دیدن سریال بودم ک یهو حس کردم ی چیز داغ ازم خارج شد
اولش جدی نگرفتم یهو بخودم اومدم گفتم نکنه کیسه آبی چیزی باشه
همون لحظه پاشدم سرپا وایستادم ک بازم خارج شد
همون لحظه ب همسرم گفتم گف ن بابا مطمئنی کیسه آبه گفتم ن😬😂
پاشدم دویدم سمت سرویس تا قشنگ چک کنم ک با حجم زیادی از آب و خونابه مواجه شدم
با ی استرس و ذوق عجیب دویدم بیرون ب همسرم گفتم سریع وسایلامونو بردار ک کیسه آبه
دوتامون داشتیم از استرس میمردیم و از طرفی خداروشکر میکردم ک تنها بودنی کیسه آبم نترکید💆🏻‍♀️
بیشتر استرسمونم بیمارستان بود چون یکم مسیرش دور بود ولی از بیمارستانه تعریف شنیده بودم میگفتن خوبه گفتم همونجا بریم
با هر استرسی بود خودمونو رسوندیم
رفتم بلوک زایمان گفتم کیسه ابم ترکیده ۳۸ هفته و ۱ روزم بود
گفتن ن بابا شاید اشتباه میکنی خیلیا میان میگن ولی کیسه اب نیس
گفتم ولی من مطمئنم گف باید معاینه شی
معاینه کرد گف اره بطور کاملا واضح کیسه آبه
و معاینه کرددد😩😩بشدت دردناک بشدت و گف درداتم شروع شده گفتم ن فقط یکم استخونام درد میکنه
گف ی سانتم دهانه رحمت باز نیس
و پر شدم از استرس
ماما گف سرم و آمپول میزنیم باز میشه نگران نباش ساعت ۱۲ و ربع بستری شدم
اومدن بهم سرم و .. زدن و هی میومدن معاینه میکردن 😩بدترین تجربه همبن معاینه بود
و هربار با ناامیدی ک دردات خوبو منظمن ولی دهانه رحم پیشترفت آنچنانی نداشتی و من نگران فقط سوالم این بود ک اگ نشه میبرن سزارین ب امید اینکه ن بشنوم چون بشدت میترسم
دلیل ترس زیادم شاید این بود ک تا ب اون روز ی سرمم نزده بودم تو زندگیم بس ک ترسوام ......
ادامه پارت بعد
مامان سلنا مامان سلنا ۲ ماهگی
# زایمان
خانوما خلاصه میگم چون وقت ندارم نینی بیدار میشه
من ۳۹ هفته و پنج روزم بود ک شبش خونه بابام بودم داشتم اماده میشدم برم خونه خودم چون نزدیک بودیم پیاده ب همسرم گفتم بیاد دنبالم کمی پیاده روی کنم یهو دیدم یه چیزی ازم ریخت فهمیدم کیسه آبه چون داغ بود زیاد بود ب مامانم گفتم اونم گفت باید بریم بیمارستان اولش گفتم ن فردا میرم. چون میخاستم فردا برم زایشگاه و بیمارستان برای چک کردن نینی دیگه ب همسرم زنگ زدم گفتم ماشین بیاره ک بریم بیمارستان ب مادرت اینا چیزی نگو فعلا وسایلام رو چون قبلا خونه مامانم اورده بودم ک بعد زایمان اینجا میموندم برداشتم منو مامان. همسرم رفتیم بیمارستان اونجا ک رفتم ماما اومد معاینه کرد گفت یه سانتی و چون کیسه اب ترکیده درد نداری باید بستری شی بعد دکتر اومد معاینه گفت نینی مدفوع کرده باید سریع عمل کنی منو میگی وا رفتم از یه طرف استرس ک مبادا برا نینی اتفاقی بیفته از یه طرف فکر میکردم زایمانم طبیعی میشه و هیچ مطالعه وتجربه ای از سزارین نداشتم دکتر گفت چون این بیمارستان کوچیکه و ما امکانات نداریم باید بری شهر یه نامه فوری هم داد ک عمل کنم خیلی سریع راه چهل دقیقه رو تو بیست دقیقه رفتیم تو راه مامانم ب بابام زنگید ک بیاد و همسرم ب مادرشوهرم اینا هرچی گفتم زنگ نزنن ولی زنگ زدن دیگه رفتیم اونجا قسمت زایشگاه
ادامه پایین میذارم
مامان شاهان جان مامان شاهان جان ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
#پارت۲
صبح سه شنبه بود ک فاصله دردا ب ۷دقیقه رسید و مجدد رفتم ان اس تی، گفت برو هروقت دردات ب پنج دقیقه رسید بیا و بعد معاینه گفت دهانه نرمه ولی بستس و من مجدد برگشتم خونه و رفتم زیر دوش و با وجود درد اسکات میرفتم و قر میدادم، یکم ب اجبار همسرم ناهار خوردم و یک ساعت بعدش ک دردام شد هر۵دقیقه دوباره رفتم و گفت دهانه یک سانته برو دردات بشه۲دقیقه بیا
عصر ساعت حدودای۴بود ک دیگه طاقت نیاوردمو باهمسرم رفتیم بیمارستان بعد معاینه گفت۴سانت و بازم میخواست بستریم نکنه ولی من فاصله دردام شده بود هر ۱دقیقه و دیگه نمیتونستم برگردم خونه، بستری شدم و بعد رگ گیری ماما بهم ورزش داد و معاینه کرد و کیسه آبمم آسیب دید و قطره قطره خون و آب ازم ریخت، من بین دردام ورزش میکردم و لخته های خون ازم میریخت، بشدت گرسنم بود و ضعف داشتم ولی نمیتونستم چیزی بخورم چون از شدت فشار حس تهوع داشتم، حس فشارم ب حدی رسید ک احساس میکردم ی توپ بزرگ توی شکمم میخواد رحممو پاره کنه، ماما اومد معاینه کرد و با تعجب گفت چطور انقد سریع پیش میری و منو برد ب اتاق زایمان
مامان 👑فسقلی هام👑 مامان 👑فسقلی هام👑 ۲ ماهگی
خانوما طبق تایپیک قبلی
ک گفته بودم انقباض دارم و هروقت از سرجام بلندمیشم خیس میشم
دیشب یه سر رفتم زایشگاه گف باید معاینه بشی بعدش رفت منتظرموندم واینکه صدای اون خانومایی ک داشتن زایمان میکردن میومد هی ته دلم خالی میشد😥همش دعا دعامیکردم ک کیسه ابم نباشه وترشح معمولی باشه مامااومد بهم گف شلوارتودربیاربروروی تخت تا معاینت کنم رفتم اومد معاینه کرد گفت دهانه رحمت دوسانت بازه و تست هم منفیه ولی قطعی نیس گفتم مگه تست امنیوشورنیس گف نه از این معمولیاهست وسونو هم واسم نوشت منم اومدم خونه باخودم گفتم هرموقع از دردمیخواستی بمیری اون وقت بروبیمارستان دیشبم چون معاینه کرده بود از دردپریودی و درد واژن خوابم نمیبرد نصف شب خواب دیدم کیسه ابم ترکیده همش و رفتم بیمارستان زایمان کردم خیلی خوشحال شدم بعدش پاشدم دیدم پسرم نصف شب میخواسته اب بخوره لیوان اب از دستش سرخورده همش ریخته روتشک و لباسام خیس بود یه لحظه فک کردم ن واقعا کیسه ابمم ترکیده دیدم نه پسرم میگه مامان لباسم خیسه عوضش کن اب ریخته منم قیافم اینجوری😑از دست این وروجکا چ کنم😂