۷ پاسخ

دقیقا وقتی نیستیم آروم ترن
پیش منم ی کارایی میکنه
مامانم میگه این همون بچه س واقعا

پسر من تا وقتی شوهرم نیست اروم اون که بیاد شروع می کنه

به خاطر اینکه پیشش نیسی به مقدار کافی، هروقت باشی تلافی میکنه و ناراحتیشو نشون میده بهت.

آره پسرمنم خیلی اذیت میکنه همش هرچی بزرگتر میشه بدتر میشه

دقیقا دختر منم همینه

پسرمنم همینطوره نیستم خوبه همینکه منو میبینه اداهاش شرو میشع

کلا بچه ها با مامانا شون اینجوری میکنن

سوال های مرتبط

مامان remisa مامان remisa ۲ سالگی
ادامه تایپ قبلی.....

نگم که چقدر تو اون دوران بارداریش چقدر بقیه زرج داد می‌رفت دکتر اگه دکتر دوتا دارو می‌نوشت اون چندتا هم بدون نسخه دکتر می‌گرفت. می‌گفتیم عزیزم نخور اینقدر زیادی هر چیزی حدی داره واسه خودت بچه مشکل درست میشه می‌گفت باشه ولی می‌دیدم داره کار خودش می‌کنه ما هم دیگه چیزی نمیگفتیم اصلا غذا سفره نمیخورد مامانم هرچی درست میکرد می‌آورد اصلا نمیخورد مامانم گریه میکرد می‌گفت بخور خاله جان هم خودت ضعیف شده هم بچه اونجوری وزن نمیگیره انگار نه انگار تا اینکه بچه نارس دنیا اومد و نارسایی داشت و سدیم بدنش تشکیل نمیشد شب تا صبح مامانم کنار گهوارش نشسته بود اون خواب بود تا مامانم صداش میزد پاشو بچه شیر بده بلند میشد و جیغ و داد میکرد و بچه باشدت از زمین بلند میکرد همه مون میترسیدیم که این چرا اینجوری می‌کنه دیگه مامانم زود زود صداش نمی‌زد خودش شیر خشک درست میکرد به بچه میداد اون همون جوری خواب بود. ما روستایی هستیم گوسفند داریم مامانم رفته بود بیرون به اونا برسه این همینجوری که خواب بوده بچه بیدار شده گریه کرده گریه کرده و از شدت گرسنگی قندش افتاده بود وقتی که بچه از هوش رفته بود بلند شده بود جیغ و داد که بچم تشنج کرده مامانم اینا سریع رسوندن بیمارستان سرم زدن بهش اینا یه دو روز بیمارستان بود بعد هم مرخص کردنش اینا با مامانم زندگی میکردن تا اینکه خونه خودشون تکمیل شد مامانم رفت وسایلاشون چید از زیر قرآن ردشون کرد رفتن توی خونه خودشون.......
مامان 💙اهورا💙 مامان 💙اهورا💙 ۲ سالگی
سلام مامانا شبتون بخیر
امروز ما اینجوری گذشت
صبحانه رو خیلی دوست استقبال کرد
مامانم ناهار خونمون بود
از صبح تا همین الان بالغ بر ۷ بار ظرف شستم
رفتیم یکم پیاده روی و همچنان لجبازی های شدید ادامه داره ....
احساس میکنم کم کم دارم عقلمو از دست میدم واقعا احساس ناتوانی تربیتی دارم چون با هر روشی با اهورا حرف میزنم گوش نمی‌ده نمی‌دونم شاید واقعا نمی‌فهمه
شاید لجباز هست شاید با من مشکل داره خیلی حس ناتوانی دارم و از خودم ناراضیم
به جرات میگم از ۳۰ خرداد که اهورا وارد ۲ سالگی شد تا الان سخت ترین روزامو شبها رو‌دارم میگذرونم تقریبا هر ۱۰ دقیقه گریه می‌کنه برا هر چیزی
هر ۱۰ دقیقه داره جیغ و داد می‌کنه
خودم دیگه با تمام تلاشم نمیتونم داد نزنم آبرو برام نمونده تو همسایه از بس باید بگم نکنننن نکنننن
ترک‌پوشک هم بیخیال شدم بعد ۵‌روز یک‌درصد همکاری نداشت اصلا سمت دستشویی نمیومد جیغ میزد
خلاصه بگم سرویس دارم میشم نمی‌دونم همه بچه ها همینن یا اهورا فقط....
#شیرخشک
#پوشک
#فررزنداوری