۱۱ پاسخ

منم همین مشکل رو داشتم عزیزم، هرچی هم به شوهرم میگفتم برخورد کن همش دفاع میکرد از خانوادش
منم خودم دست بکار شدم چندبار در رو قفل کردم و باهاشون برخورد کردم، دیگه بعدش با اجازه میان داخل
البته بعدش با شوهرم یه دعوای حسابی داشتیم ولی خب به این راحتی بعدش میارزید

منم طبقه بالای مادروشوهرم اینام این چند بار بدون در زدن برادرشوهرم یا دختر برادرشوهرم اومدن داخل منم موقعیت خوبی نبودم یا لباسام‌مناسب نبود به مادرشوهرم گفتم یواش اومدن موقعیت خوبی نداشتم پیاز داغشم زیاد میکردم میگفتم خیلی وضع بدی بوده که اومدن داخل دیگه بهشون گف صدا کنید یا زنگ بزنید قبلش ک برید یا خودم در ورودیو قفل میکنم

منم مادرشوهرم همینطوری میاد خونه درو قفل می‌کنم
میگم باد درو باز می‌کنه می‌ترسم آیدا از پله ها بیوفته

وااای خیلیییی بده من اولای زایمانم خونه مادرشوهرم بودم اینجوری میکردن الانم میرم ازین کارا میکنن ولی کمتر میرم یاهم درو میبندم

یه بار لباس راحت بپوش تا خودشون خجالت بکشن منم خونه پدربزرگم زندگی میکنم خونهش خالیه تازه فوت شده یه دری بین خونه پدربزرگم و داییم هستش وقتی کاری داشتن در حیاط بسته بود از اون در میومدن زن داییم اینا نمیومدن ولی خاله ام اومده بود منم حموم بودم شوهرمم تو آشپزخونه اونم اومده بود کل اتاقا رو گشته بود از شدت عصبانیت رفتم به زن داییم گفتم در وسط و ببند شاید من لخت باشم شاید با شوهرم خوابیده باشم همه هم حق رو دادن به من

عزیزم درو ببند بعد ک گفتن چرا قفله بگو دلم میخاس لباس راحت بپوشم گفتم زشته پیش شما
یا کار داشتم قفل کردم
همسرت برخوردی درمورد این موضوع نداره؟ میدونه اصلا؟؟
بچت یکسالشه دیگ نوزاد نیس ک بیوفتی روش خفه هم بشه

عزیزم غصه نخور .همه ی ما چه فقیر و چه غنی، یه چالش بزرگ تو زندگیمون دارییم که خیلی ناراحت کننده هست .مال تو هم پدر شوهرته. سعی کن محترمانه بفهمونی از کارشون ناراحت میشی. شاید واقعا منظوری نداره و درکش کمه

خب درو قفل کن اومدنی در بزنن اگه هم گفتن چرا درو قفل کردی بگو قفل کردم تو خونه ام راحت باشم یعنی چی که سرتون رو میندازین پایین میاین

مگه چه خبره چرا از اول اجازه دادی چهار دیواری اختیاری🤔🤔🤔

درو قفل کن

درو قفل کن

سوال های مرتبط

مامان قند و نبات مامان قند و نبات ۱۴ ماهگی
مامان قند و نبات مامان قند و نبات ۱۴ ماهگی
اوف خیلی اعصابم خورده خدا ریشیه هر چی مادر شوهر بده رو بزنه الهی خودش ک روانیه منو هم روانی کرده هی هر روز میاد میگه ب بچه شیر بده اعصابمو داغون کرده انگاری من نامادری ام ک ب بچم شیر ندم میدم ها چون بچه بزرگ شده کم شده زیاد ندارم وقتی ندارم سینمو ببرم در بیارم شیر از کجا بیارم میگه اونروز میرن ی دایه پیدا میکنم بیاد دوساعت شیر بده بچم سیر شه گفتم برو پیدا کن بچه مگ با دوساعت کفایت میکنه هر ثانیه شیر میخواد من تو خونه خودم میدم ها همین میره پایین پیششون منم ک بعضی وقتا میرم یا بهش چیزی بدم میگه بیا شیر بده جی جی میخواد میگم دادم بهش باور نمیکنه پیش خواهرش میگقته ب بچه شیر نمیده و کاسه هاشو کثیف میشوره و در حالی ک من وسواسم هر روز با این بچه همین یکدقیقه میخوابه یا میره جایی میچسبم ب کار نمیکنم واسه خودم ی چایی چیزی بخورم همش میپرسه غذا درست کردی واسه عباس اخه ب تو شاید من دوست داتشه باشم درست نکنم یا دوست داشته باشیم امروز حاضری بخورین همش میپرسه بعد بهم میگه خب درست میکردی دیگ بخدا من همیشه درست میکنم یه روز بچه میبینی نمیزاره یا شبا دیر میخوابه صبح ها خوابه نمیتونم پاشم درست کنم خیلی دخالت میکنه تو همه چیمون خیلی