بردنم ریکاوری



ک بشدتتتتتتت شلوغ بود بشدتتتت بیمار داشتن اون روز

پرستارا گفتن ک باید پمپ درد بگیری زنگ زدن همسرم خرید آورد ک قیمتش ۳.۹۰۰بود


عملم فقط ۱۰دیقه طول کشید
ولی ۶ساعت اینا توی ریکاوری بودم 🥲


چنبار تو ریکاوری ماساژ دادن شکممو ک درد خاصی نداشت جون هنوز بیحس بودم

و بردنم توی بخش بعد اینکه لباسمو عوض کردن نی نی رو آوردن پیشم 🥰


مرتب بهم سرم میزدن
و تا چن ساعت نباید چیزی میخوردم .نبابد سرمو تکون میدادم.نباید بالش میذاشتم

ی خدمه اومد گف ک اینکارارو باید انجام بدی ما انجام ندادیم دوباره اومد ب زور بلندم کرد


عملم درد نداشت اصلا بشدت دست خانم دکتر سبک بود واقعا پولی ک میگیره حلالش باشه

ولی از بیمارستان زیاد راضی نبودم


تقریبا ب مدت یک هفته نمیتونستم راه برم .نمیتونستم بشینم .حتی ب بچه ام نمیتونستم از شدت سر درد شیر بدم
دکتر بیهوشی گفت ک این کارا باعث شده بیحسی بره توی سرت و چن روز زمان میبره ک خوب شی



(هزینه بیمارستان ۶۰تومن شد )
هزینه ساک زایمان ۱.۹۰۰
هزینه پمپ درد ۳.۹۰۰
هزینه دارو ها هم تقریبا ۴تومن اینا شد

۶ پاسخ

داروهات چرا از بیمه کم نشد؟

با بخیه زدن ۱۰ دقیقه؟
چ دستش سریعه

پمپ درد از کجا خریدین؟

ساک بیمارستان چی داره؟
میشه نگرفت؟
داروها از بیمه کم نمیشه؟
بیمه تکمیلی داشتین؟ تامین چی؟

درد بخیه ها زیاد بود ؟

عزیزم پس اون یع هفته که شیر ندادی چی بهش دادی ؟؟

سوال های مرتبط

مامان آلوچه خانم💗 مامان آلوچه خانم💗 روزهای ابتدایی تولد
پارت 7️⃣

شروع کردن به تزریق دارو توی سرم و فشارم رو بردن روی ۱۰. بخیه ها رو زدن و ماساژ رحمی رو هم توی همون اتاق عمل و توی بی حسی کامل برام انجام دادن خدا رو شکر. بعد از عمل لباس جدید تنم کردن و بردنم ریکاوری. همون موقع یه لرز وحشتناکی گرفتم طوری که دندونام میخوردن بهم و تمام بدنم رعشه گرفته بود. برام وارمر گذاشتن زیر پتو تا حالم بهتر شد. از طرفی گردنم هم درد گرفته بود. با اجازه دکترم یه بالش کوتاه گذاشتن زیر سرم. توی ریکاوری بهم گفتن پمپ درد میخوای گفتم آره چون سوزش بخیه هام کم کم داشت شروع میشد. (هزینه اش هم بعد فهمیدم ۴‌.۵میلیون بوده)
دکترم هم تو ریکاوری انگشتش رو کرد توی نافم و دوسه بار چرخوند. چون هنوز از بی حسی درنیومده بودم درد چندانی حس نکردم.
توی ریکاوری مرتب میومدن چک میکردن ببینن میتونی پاتو تکون بدی یا نه. بعد از حدود ۲-۳ ساعت میتونستم زانومو خم کنم و بردنم بخش. تا ۱۲ ساعت بعد از عمل حق خوردن و آشامیدن نداشتم ولی چون سرم میزدن احساس ضعفی نکردم. توی بخش گفتن به کمر باش و سرتو اصلا بالا نیار.
قسمت بد ماجرا این بود که بچه رو آوردن گذاشتن کنارم روی بازوم که بهش شیر بدم ولی من اصلا نمیتونستم بچرخم و نگاهش کنم😞
مامان دایار🫧👶🏻 مامان دایار🫧👶🏻 ۳ ماهگی
مامان نویان مامان نویان ۱۷ ماهگی
حالت تهوع ک شروع شد سریع گفتم برام امپول زدن و اوکی شدم و هی تمرار میکردن عب نداره اکر بیاری بالا
در جریانید ک باید از شب قبل هم ناشتا باشی بیشتر ب خاطر همین استفراغ
نویان گریه کرد اوردنش لمسش کردم باز هم خیلی سرمو‌تکون ندادم

یجا خیلی استرسی شدم پست سرهم گفتم دکتر بچم سالم
و دکتر کریمی گفتن احازه بده دخترم تمرکز کنم (ک ینی ساکت شو )
ب فاصله ی دو سه دقه بعد دکتر رفت و انکار بخیه هم زده بودن برام

ساعت ۸:۱۵ نویان اومد دنیا
و بعد ده پونزده دقه منو بردن ریکاوری نگه داشتن تا ۱ ونیم ظهر حالا چرا؟
چون بخش تخت خالی نداشت ریکاوری پر بود از ادمایی ک عمل شده بودن و منتظر ک برن بخش
کم کم خانوما صدای دادشون بلند میشد از درد و منم میترسیدم
اینم بگم ک من از اول دستامو کلا با ماژیک برام نوشتن پرستارا ک پمپ درد میخام
اما ی خانمی تو اتاق عمل گفت ن پمپ درد برا چیه از من اصرار از اون انکار
ب خود خانوم دکترم ک اومد گفتم
بهر حال وارد ریکاوری ک شدم التماس میکردم برای پمپ درد ک دوز کمی برام اوردن

من اصلا مثل بقیه لرز نکردم اما بعد مدتی درد دلم شروع شد و واقعا هم درد داشت ک پرستارمو صدا زدم برام امپول زد اما خیلی فایده ای نداشت
مامان پـ💙ـارسا مامان پـ💙ـارسا ۱۱ ماهگی
ساعت ده شب بود ک دردای شدیدی داشتم تا ساعت دو نصف شب اومدن معاینه کردنو گفتن چون بچه اولمه باید ده سانت شم دیگه رفتنو من بی اختیار زور میردم مامام میگف زور نزن ولی نمیتونستم
بی حدی زور میزدم ک پاهام میگرفت احس میکردم یه چیزی وسط پامه گفتم بچه اومد و بدو بدو دکتر اومد نگا کرد و گف سریع ببرینش رو تخت زایمان و من نمیتونستم راه و برم و ب سخنی رفتم رو تخت
در حین زور زدن یکم تیغ زدن و من اینقد درد داشتم ک درد اونو زیاد متوجا نشدم زور دوم بچه به دنیا اومد و دقیقا ساعت دو و نیم بود
و من از اونجا ب بعد چشام دنبال بچه بود گفت باید صبر کنیم تا جفت بیاد و خیلی زود جفتم اومد و شکممو فشار دادو کلی ازم خون اومد و بعد شروع کرد بخیه زدن ک من متوجه میشدم گفتم دردشو متوجه میشم گف بی حسی زدم ولی خب یکم درد داره دیگه تحمل کردمو بعد از یه ربع بردنم همون اتاقی ک اول بودم مامام اومدو بچمم اورد و من بی اختیار اشک میریختم
باورم نمیشد تونستم
گفت ساعت چهار و نیم میبرننت بخش تا اون موقع ب بچه شیر دادم و بغلم بود تا شد چهار و نیم اومدن لباسامو عوض کردنو بردنم بخش و مامانمو تا دیدم شروع کردم گریه کردن
مامان نیـلا🐣🥑💕 مامان نیـلا🐣🥑💕 ۲ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۵
درباره ماساژ رحمی هم بگم ک برای من یه بار تو ریکاوری انجام دادن ک چون بی حسیم داشت میرفت متوجه میشدم و‌ یه مقدار اذیت شدم یه بارم وقتی اوردنم بخش انجام دادن ک خیلییی درد داشت ولی دردش فقط همون لحظه بود
اولین راه رفتنم برای من وحشتناک بود اصلا نمیتونستم رو پاهام وایسم به زور چند قدم رفتم برگشتم ولی دیگه از سری بعد خودم‌ پاشدم راه رفتم و تقریبا هربار ک میرفتم دردم کمتر از قبل میشد
و یه چیز جالب اینکه من اصلا سردرد بعد سزارین نگرفتم با اون حال ک از تو همون ریکاوری هی سرمو تکون دادم و ۴ ساعت بعد عملم شروع کردم به مایعات خوردن و صحبت کردن و سر تکون دادن ولی اصلا سردرد نشدم ک از این بابت خیلی خوشحالم
و اینکه بعد عمل من واقعا خیلییی درد داشتم جوریکه گریه میکردم از درد ولی فقط تا دو روز اینجوری بودم و بعد ۳-۴ روز میتونستم کم کم پاشم کارامو کنم که اصلا فکر نمیکردم به این زودی بتونم سرپا شم
درکل اگه صدبارم برگردم عقب انتخابم سزارینه
با وجود همه دردا خیلی راضی بودم و اصلا پشیمون نیستم ،با وجود اون اتفاق و شوکی ک بهم وارد شد بازم اون روز خیلی روز قشنگی بود برام🥲✨
و از من به شما نصیحت از لحظه به لحظه‌اش لذت ببرید ک بعد دلتون خیلی تنگ میشه🥹💗


فرزندپروری/زایمان/سزارین/نوزاد/طبیعی/پوشک/شیرخشک
مامان ماهـ🌙لین مامان ماهـ🌙لین ۶ ماهگی
پارت آخر
بعد منو آماده کردن برا اتاق عمل برامم سرم زدن چون هرچی میخوردم ک بالا میاوردم گفت اگ سرم نزنیم فشارت میوفته تو اتاق عمل بردنم اتاق عمل دکتر بی حسی اومد کمکم کردن رفتم رو تخته و دکتره گفت تا گفتم یک دو سه برو جلو پاهاتو دراز کن گفتم باشه فک میکردم امپوله درد داشته باشه ولی اصلا هیچی حس نکردم و دکتر ک گفت رفتم جلو و دراز کشیدم مناظر صدای ماهلین بودم ک صداشو شنیدم تا ب دنیا اومد مدفوع کرد دکتره گفت اینم کادوی ماهلین خانوم ب ما🤭😂
بعد ک آوردنش پیشم اذان دادن ۱۵ بهمن روز تولد حضرت مهدی (عج ) ب دنیا اومد وقتی ک بردنش بیرون من خابم برد ولی صداس پرستارا میومد تو گوشم ک میگفتن اینقد درد کشیده ک خابید نیم ساعت بردنم تو ریکاوری و مامانم و بابام و شوهرم اومدن منو بردن بخش اصلا درد سزارین ی درصد درد طبیعی نیست فردا صبحش ک دکتر یار احمدی اومد گفت مادر همیشه میدونه ک جون بچش در خطره پرستلره گفت چطور گفت چون تا ب دنیا اومد مدفوع کرد اگ ۲ دیقه دیگه ب دنیا نمیاوردیمش مدفوع می‌خورد ولی سزارین خیلی خوبه
دکترمم عالی بود دکتر یار احمدی
خانومای همدانی شماره دکتر یار احمدی رو دارین؟
مامان آیلا و بردیا❤️ مامان آیلا و بردیا❤️ ۸ ماهگی
ادامه تجربه زایمان
ی دفعه احساس کردم پوست شکمم رو میکشن گفتم بی حس نشده گفتن بی حسه ولی احساس کشیدگی و اینا داری فقط درد نداری چن دقیقه بعد احساس تهوع داشتم ک گفتم بهم دارو زدن چن دقیقه بعد صدای گریه بچه م اومد بهم گفتن مبارکه و.. عمل تموم شد از این تخت انتقالم دادن ب ی تخت دیگه ک برم بخش خیلی لرز داشتم برام بخاری برقی گذاشتن بالا سرم بچه م رو نشونم دادن ک گفتن ی ساعت میبرن دستگاه ک تنفسش بهتر بشه از مدفوعش هم خورده بود ک کاری کردن بالا آورد
بردنم بخش ی ساعت بعد دخترم رو دادن شب اول خیلی درد داشتم مثل زایمان طبیعی بعد چن ساعت بهتر شدم گفتن تا ۱۲ ساعت ن تکون بخور ن چیزی بخور بعد ۱۲ ساعت مایعات خوردم و پاشدم راه رفتم موقع کشیدن سوند باز نفس عمیق زیاد درد نداره
سعی کردم کامل توضیح بدم ک سوالات بعضی از عزیزان برطرف بشه حقیقتا من خودم خیلی از اینارو نمیدونستم
امیدوارم راحت زایمان کنین و ب سلامت نی نی هاتون رو بغل کنین
سوالی بود در خدمتم
مامان معجزه💫✨🩵💙🩵 مامان معجزه💫✨🩵💙🩵 ۴ ماهگی
#ثبت خاطرات ۷
خلاصه با هر سختی بود دوخت و دوزاشونو انجام دادن و عملی ک قرار بود نهایتا نیم ساعته تموم شه حدود دو ساعت و‌ نیم شایدم بیشتر طول کشید، تازه شرایط ی کمی استیبل شده بود ک پسرمو پیشم آوردن ی کوچولو بغلم بود و بردنش پیش دکتر اطفال ک چکش کنه، و منو هنوز ب ریکاوری نبرده بودن و من نگران حال مادرم پشت در اتاق عمل بودم (چون ناراحتی قلبی دارن) ، حدود نیم ساعت اضافه تر با دکتر بیهوشیم و چن تا پرستار تو اتاق عمل نگهم داشتن ک ببینن همه چی تحت کنترل هست یا ن، بعد دادنم ریکاوری، حالا از اونور بخاطر تجربه بد خواهرم از تریتا بخاطر دخترش، مادرم اینا نگران پسرم بودن و از پرستاری ک رفت و امد میکردن میپرسیدن ک بچه بدنیا اومده سالمه هیچکی نگران حال و روز من نبود😂ی نیم ساعتیم ریکاوری بودم و هی ب پرستارم میگفتم منو ببرین توی بخش در این حین چندین و چند بار ماساژ میدادن رحممو ک خونا بیاد بیرون و من از وسطاش دیگه درد میکشیدم چون بی حسیم کمتر شده بود ، ی لرز عجیبم از اتاق عمل باهام بود طوریکه نمیتونستم خودمو‌کنترل کنم
مامان دوقلوها مامان دوقلوها ۹ ماهگی
خب من از تجربه زایمانم بگم: پارت ۱

روز دوشنبه ساعت ۷ صبح بیمارستان بودیم بیمارستانم دولتی بود
کارهای بستری رو انجام دادیم
و ازم nst گرفتن ، که دوتا انقباض شدید نشون داد هی میگفتن درد نداری میگفتم نه
بعد بردنم ی جای دیگ سوند گذاشتن باز nst و باز انقباض شدید
سوند درد نداشت اصلا بیشتر حس بدی داشت
بردنم اتاق عمل و با همه خداحافظی کردم بدجور استرس داشتم ولی
دم در اتاق عمل دکتر ضربان و fhr قلب بچه هارو خواست حدود نیم ساعت منو دراز کش گذاشتن رو تخت اما پیدا نمیکردن برا یکی از قلا رو که دیگ من یهو دیسک کمرم گرفت و هر کار کردم نتونستم از رو تخت بلند شم و چندتا از مردای اتاق عمل اومدن بردنم
خب اونجا دکترم اومد و خیلی ام مهربون بود و کلی حرفای قشنگ زد
وددرد کمر من سر ب فلک کشید یهو
که امپول بی حسی رو زدن و درد انچنان غیر قابل تحملی نداشت ولی بعد زدن امپول حالت تهوع و تنگی نفس و احساس فشار زیادی تو سرم اومد که نفسام ب شماره افتاد اخرش
عملم نیم ساعت طول کشید و صدای گریه ی بچه هامو ک شنیدم خودم رفتم نمیدونم خوابم برد یا بیهوش شدم وقتی هوشیار شدم تو ریکاوری بودم بچه هامو اوردن پیشم و گرمای صورتشون ک ب صورتم خورد تمام غمام تموم شد و تمام زندگی همون یک لحظه بود برام
لرز من شدتش خیلی زیاد بود ک دکترا اومدن بالا سرم و گفتن فوری دستگاه اکسیژن وصل کنید ،و یک ساعتی بهم دستگاه وصل بود
ماساژ شکمیو وقتی دادن ک هنوز بیحس بودم و درد نداشتم
وقتی بردنم تو بخش شوهرم نبود و رفته بود کریر بیاره