۵ پاسخ

دقیقا زایمان دوم من تموم فکرم پیش دخترم بود دکتر که گفت یه شب باید بمونم دوساعت گریه کردم
حالادخترم با باباش رفته بود شهربازی و اونقدررر بهشون خوش گذشته بود تا یه مدت همش میگفت مامان بازم برو بيمارستان من با بابا برم شهربازی...سخت نگیر میگذره عزیزم

میگذره نگران نباش

نگران‌نباش عزیزم ماشاللع خانومیه براخودش .. ی شبه برمیگردی...
اسم انتخاب کردی؟
کدوم‌بیمارستان زایمان میکنی

نگران نباش عزیزم یه شبه چیزی نیس باباش میمونه منم نگران بودم تازه من دوشب خوابیدم پسرم مامانم اینارو دیوانه کرده بود😂😂ولی خب گذشت

یکی دو روزه دیگه هیچ نگران نباش
یاد خودم افتادم بیخودی نگران بودم🤦

سوال های مرتبط

مامان ❤جوجه کوچولو❤ مامان ❤جوجه کوچولو❤ ۶ سالگی
خیلی حالم بده نمی‌دونم چیکار کنم ، باور نمیشه وابستگیباعث بشه نتونم از جوجه های پسرم دست بکشم . خیلی آدم عاطفی هستم اما نمی تونم باور کنم اشکام اینجوری برای جوجه هام می‌ریزه . گوجه هام بزرگ شدن و دیگه نمیشه تو خونه نگهشون داشت ، گناه دارن تصمیم گرفتیم بذارین باغ خواهرشوهرم اما نه من ،نه پسرم تحمل نداریم . عین ی مادر ازشون سه ماهه نگهداری کردم ، صبح زود بخاطر گرسنگی و تشنگیشون از خواب بیدار شدم ،غروب بخاطر بیرون رفتنشون حاضر شدم برم تو پارکینگ که اینا برن باغچه بازی کنن🥲 آنقدر منو میشناسم میرم سمتشون می‌دونم غذا یا آب می برم براشون ،انقدر مهربونن می خوان بگیرم بذارم سر جاشون یجا وایمیسن 🥲 کنه ترسو آنقدر دوستشون دارم جفتشون رو یجا میگیرم قربون صدقه اشون میرم 🥲 خیلی وابسته شدیم من و پسرم ،انگار بچه هام شدن . نمی‌دونم با خودم چطور کنار بیام ببرم بذارم تو باغ ،عادت کردم بهشون . پسرمو گول بزنم خودمو چیکار کنم ،لعنت به وابستگی🥲
خودم می‌دونم مسخرست اما خیلی حالم بده 😭