۳ پاسخ

وایی دقیقا منم همین بودم😂😂

چند هفته بودی؟

هنوز اول راهی از چهار سانت به بعد درد کلافت میکنه

سوال های مرتبط

مامان جانا مامان جانا ۴ ماهگی
تجربه زایمان یه مامان اولی
پارت ششم
از حموم ک اومدم یادم افتاد همسرم امروز رفته بود ارایشگاه گفتم پس منم یه اصلاح کنم صورتمو دیگ سر و صورتمو تر تمیز کردم ک یهو کمرم درد گرف دردام شدید شد به مامانم گفتم گف بریم بیمارستان ان اس تی بده پس زنگ زدم شوهرم اومد دنبالمون و رفتیم رسیدم زایشگاه ماما گف برو ابمیوه دوتا بخور تیم ساعت راه برو بعد بیا منم رفتم تو حیاط ک قدم بزنم ولی ده دیقه بیشتر نتونستم درد زیر شکم‌گرفتم‌ رفتم زایشگاه گفتم نمیتونم درد دارم اومد دستگاه رو وصل کرد گف انقباض نداری ولی ضربان قلب بچه تندع باید معاینه بشی گفتم نه من طبیعی ک نیستم هی منو معاینه کنید یه بار معاینه شدم باز بوده دهانه رحمم الان دلیلی نداره دوباره معاینه بشم انگار بهش برخورد اخم کرد و رفت دکترم اون لحظع اتاق عمل بود زنگ زد دکترم شرایط و گفت اونم گف بستریش کنید یه ساعت دیگ میام عملش میکنم از اونجا بود ک استرسم شروع شد مامانم کلی باهام حرف زد ک ارومم کنه ولی بغض گلومو‌گرفته بود دردهای زایمانم از طرفی مامانم دید اروم نمیشم رفت یواشکی شوهرمو اورد تو اتاق تو زایشگاه😂🤦‍♀️شوهرم‌کلی باهام حرف زد دیگ ماما اومد ک انژوکت و وصل کنه و ازمایش بگیره
مامان گیسو مامان گیسو روزهای ابتدایی تولد
«پارت 2»


رفتیم زایشگاه رفتم داخل همراهی راه ندادن رفتم داخل گفتن چی شده گفتن از ظهر درد انقباض میاد سراغم و الان شدید تر شده گف برو روی تخت معاینت کنم رفتم رو تخت ان اس تی گرف خوب بود معاینه کرد گف دوسانتی از تخت اومدم پایین گفتن برو یک نوار قلبم از بچه بگیرن رفتم نوار قلبم گرفتن ماما اومد گفت همچی خوبع برو 4ساعت دیگ بیا گفتم نمتونم بیام چون معاینه هم کردن دردم گرفت ترسیدم برا همون گفتم نمیام گفتن خوبع پس فردا بیا ک هم معاینه بشی هم ی سونوگرافی بری منم اومدم بیرون ساعت 12بود اومدیم خونه یکی از اقواممون منم از ظهر هیچی نخوردم گشنمم بود دردم داشتم دیگ نمتونستم بشینم راه میرفتم همش دردام هی بیشترو بیشتر میشد ساعت 3:30نصفه شب شد دیگ نتونستم تحمل کنم اومدم زایشگاه گفتم دردام بیشتر شده یکاری کنین ب دروغ هم گفتم بچم تکون نمیخوره ک دروغم راست شد😂ان اس تی گرفتن معاینه کردن بازم دوسانت بودم نیم ساعتی روس تخت دراز کشیده بودم منتظر بود بچه تکون بخوره ک بچه تکون نخورد گف برو ابمیوه کیکی بخور ب پهلو دراز بکش ک تکون میخوره دیگ ب خونه نیومدم توی استراحتگاه نشستم ابمیوه خوردم بچه یکم تکون خورد دیگ نتونستم بشینم بلند شدم راه برم همه کار کردم هیچی دیگ دیگم سرفه میکنم بلند میشم یک تکوندکوچیکی میخورم ی چیزی ازم بیرون میاد گفتم حتمن ترشحه دیگ بازم اهمیت ندادم ساعت 6 رفتم سرویس دیدم کمی اندازه ی نخ ترشح خونی اومده تمام لباس زیرم خیس شده دیگ رفتم گفتم اینجوریه گفتن لباستو نشونم بده منو بگو انقدر خجالت میکشیدم😂🤕هیچ دیگ نشون دادم گف صب کن مریضم تموم بشه تو برو روی تخت تموم شد رفتم روی تخت
مامان اصلان مامان اصلان ۲ ماهگی
پارت دو
ول میکرد کارامو انجام دادم رفتم زایشگاه قبلش بقیه بهم گفتن مگ میخای بچتو از شکمت بفرستی مدرسه ۳۹ هفنه و ۴ روزی برو زایشگاه مگ‌ اونا قبول میکرد گفتن قبول نمیکنبم تا وقتی ک دردت شروع بشه یا کیسه اب پاره بشه معاینه شدم گف دو سانتی بعدش رفتم مطب دکترم برام معاینه تحریکی انجام داد اصلا درد نداشت همش میگفتم درد داره دکترمم میگف معاینه رو ب خاطر درد انجام میدیم ک زود تر دردت شروع بشه خلاصه گف رو ب س سانتی دو ساعت پیاده روی کن ب شب هم‌نمیرسی و زایمان میکنی نامه نوشت گف بعد دو ساعت برو زایشگاه معاینه شو بعد بهم زنگ بزنن بگن پیشرفت کردی یان رفتم خونه دوش گرفتم ورزش کردم دردام بیشتر شد در حدی ک کمش ده دقیقه شد و قابل تحمل و کم بود گفتم بزار از دوساعتی ک دگتر گف یکم دیر تر برم ک دردامو خونه بکشم و کمترشه ساعت ۸ رفتم دیگ نتونستم دردامو کنترل کنم رفتم معاینه شدم گف ۵ سانتی موقع معاینه هم کیسه ابم پاره شد بعد دیگ خاستن رگ و بگیرن و سرم وصل کنن ک دردام بیشتر شد و با تنفس کنترل میکردم ک گفتن ۸ سانتی بردن اتاق زایمان دردام بیشتر و بیشتر میشد یهو گفتن فول شده و همه بدو بدو وسایل هارو اماده کردن