بابچه ی کوچیک سخته کارکردن دخترم توبزرگ کردن پسرم کمکم میکنه ۱۲سالشه میدم نگهش داره بعدبه کارام میرسم همسرم دیرمیادازسرکار نهایت چنددقیقه بیشترنگهش نمیداره اگه دخترم نبودمن تابحال سکته رو زده بودم
ای بابا منم ک مثل شمام
انقدر تاپیک مسافرت رفتن و اینا دیده بودم ک داشتم از خودم ناامید میشدم میگفتم یعنی فقط منم ک نمیتونم حتی ی حمام برم مردم ده بار فقط سفر رفتن بابچه ۶ ماهه بعد دیدم ن ادم مثل منم زیاده
عزیزم خیلی درکت میکنم منم هیچ کمکی ندارم و حتی از شما هم بدترم روزی هست ک تا شوهرم برگرده وقت نکردم ی لیوان اب بخورم خسته و له و دااااغوون
منم همینم
خونه ام مدام به هم ریز میشه
غذا هم معمولا باید صبر کنم شوهرم بیاد بعد اگه برسم درست کنم
وافعا از صبح تا شب دستم بند پسرمه ؛ چون اصلا تنها بازی نمیکنه
منم شوهرم طرفای ۹ شب میاد خونه کل روز خودمم
راستش بخوای پسرم ارومه خیلی گریه نمیکنه ولی خب در هر حال مراقبت میخواد خیلی سرگرمش میکنم
شب که شام میپزم سعی میکنم غذا بیشتر بپزم برای فردا ظهرم باشه یا یوقتایی مامانم میاره برام خیلی ثقتا هم شده تخم مرغ خوردم یا حتی نون ساده
فقط شبا شام میپزم اینم عصرا که پسرم خوابوندم عجله ای شام میذارم
اگرم بیدار باشه میذارم نزدیک به اشپزخونه یا تو خود اشپزخونه به کارام میرسم و باهاش حرف میزنم هی وسط کار برمیگردم نگاش میکنم مسخره بازی درمیارم بخنده اگ دیگارپم نمونه وسط کار و اشپزی میرم سراغش شیرشو میدم خوابش میکنم ادامه کار
بعدم همیشه خونممرتب نیست منمسخت نمیگیرم شوهرمم کاری به اینکارا نداره ک چرا خونه نامرتب درک میکنه هروقت بتونم هم از نظر حس و حال هم وقت تمیز میکنم نتونمم بیخیال بچم واجب تره خودمم خسته نمیکنم
اگ یوقت مهمون داشته باشم و خونم کثیف مامانم میاد کمکم
خلاصه کلام زیاد سخت نگیر و اروم اروم کاراتوبکن زیاد از حد هم نمیخاد به نق نق هاش توجه کنی در حد متعادل😘
من سه هفته ای هست مامانم نبود الان پسرم خیلی شیطون تر از ۷ ماهگیشه تایمای اخر شب کارامو میکنم همسرم میاد خونه شام درست میکنم بیشتر میزارم واسه ناهارم بمونه صبا کنارش دراز میکشم میخوابم اونم میخوابه البته از ۱۱ به بعد دیگه رسما بیداره دراز کش باهاش بازی میکنم روروئک داره سیرش میکنم میزارم داخلش یکمی مشغول میشه گاهی تلویزیون برنامه کودک میبینه شعر میخونم براش سرگرم میشه اسباب بازی و بادکنک بازی ولی برنامه ریزی خیلی مهمه من اتیکت چسبوندم رو بخچال کارای روزمومینویسم تیک میزنم موندم میمونه واسه فردا
منم خواهر منم
وای صب بیدار میشیم اول تا کتری جوش بیاد روتین گل پسر دوم بعد یکم بازی میکنه تا منو گل پسر اول صبونه بخوریم
بعد دوباره با آراد یکم وقت میگذرونم بخوابه سریع غذا میذارم نخوابه تو بغلم یا میگم مهراد بزرگه بدو پیشش اینجوری میگ میگ وار غذا میزارم ظرفا هم پشت به پشت درمیاد
تو این فاصله بزرگه میریزه خونه رو
بابا میاد ناهار میخوریم دوباره ظرفا جمع میشه اگ نگه داره میشورم اگه بخوابه خودش صبر میکنم بیدارشد میدم نگه میداره زود میشورم جارو میزنم گردگیری میکنم شام میزارم لباسارو میشورم اگ باشه درعرض نیم ساعت چهل پنج دیقه
بعد که میره بیرون منم بچه هارو میبرم قبلش به آراد فرنی میدم یکم بعد میبرمشون کوچه یه ساعت دوساعتی کوچه ایم میایم باز میخوریم میریزیم آراد میسپرم باباش یا میخابونم میگ میگ وار...
دیگه همه کارامو میکنم یه چای و میوه میزنیم باز میشورم نمیزارم واس فردا کار بمونه اینطوری یکم خسته میشم یکم که چه عرض کنم پوره میشم ولی واسه صبح کار نباید بمونه
جالب ایناس شوهرم میگه اونایی که ۳ تا بچه دارن چیکار میکنن....
دریغ از یه ذره درک ...
سلام اجی من هم وقتی تنهام اسباب بازی میزارم پیشش یا داخل روروگ میزارمش
عزیزم طبیعیه اصلا نگران خونه ی کثیف نباش غذا هم نرسیدی فدا سرت یه غذای سردستی یا از بیرون همه ی ما همینیم سخته با بچه به همه ی کارا برسیم
منم تنهام شوهرم تا اخر شب نیستش منم ازینکه شبا چنبار بیدار میشم استخونام، کمرم بشدت درد میگیره ولی خب مجبوری کارامو انجام میدم خیلی دوس دارم خونم تمیزتر از اینی ک هست باشه ولی خب تا حدودی تمیز میکنم منم گاهی اوقات کم میارم گریه میکنم🤗
راحته چون کلن ۳ نفریم خیلی راحت به همه ی کارام میرسم
منم همینطورم واقعا به هیچی نمیرسم خونه ترکیده بزور بتونم یه وعده غذای ساده درست کنم جسمم خسته روحم خسته تر هیچ کمکی ندارم یدیقه ام ک از کنارش بلند شم فقط نق میزنه
من واسه اشپزی میبرمش تو اشپزخونه اسباب بازی میدم بهش سرگرم میشه غذامو میپزم 🫠
اوایل منم همینجوری بودم
الان سرگرمش میکنم
براش تلویزیون میزارم آهنگ بخونه
دیگه وسایلی ک دوس دارم مث در قابلمه کنترل اینا بازی میکنه سرش گرمه
غذا بیشتر درست میکنم دو وعده میخوریم وقتی شوهرم خونست میسرم بهش بدو بدو به کار میرسم .اسباب بازی و خرتک پرتک میریزم جلوش.گاهی هم تو آشپزخونه میبرمش سینی و یه قاشق دستش میدم سرگرم شه به کارا آشپزخونه میرسم
من میخوابونم میزارم اتاق لالایی براش میزارم کارامو میکنم.یا اینکه بعد خواب شنگول میشه اسباب بازیاشو میچینم در حد۱۰دیقه بازی میکنه
مجبوریم عزیزم کسی نیس کمکم کنه انتظاریم ندارم چون بقیه هم مث من کار دارن زندگی دارن
بله منم همینم همش بغلمه و کار میکنم واسه
تمیز کردن خونه ک مثل قبل نمیتونم اما نمیزارم خونه ب هم بریزه هرچی ک باشه همون. لحظه میزارم سرجاش ک روی هم جمع نشه شام و ناهارم ک ب سختی
دقیقا آرن هم همینه
باید منتظر بمونم ساعت ۶ همسرم بیاد خونه بعد شاپ بزارم
همیشه ام اضافه میزارم که برای ناهارم بمونه
همسرم همش میگه وقتی من میام خونه تو چرا همش تو سرویسی میگم بخدا حتی وقت نمیکنم سرویس برم 🫠
به خودم که اصلا نمیتونم برسم حمامم یه روز درمیون شبا بعد خوابیدن آرن میرم
به خونه ام چون از صدای جارو برقی میترسه جارو رو میزارم برای آخر هفته که همسرم و آرن برن بیرون
منم دقیقن تو این حالم🙂
شوهرم کمک میکنه
به سختی سر میکنم.....
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.