میخام امشب یکی از حاجت هامو که از امام حسین گرفتم اینجا واستون بگم 🥰پسرم دوم محرم ۱۴۰۳به دنیا اومد قربونش برم چندساعتی از به دنیا اومدنش گذشته بود که از دور چشمم به پاهاش اوفتاد به خواهرم گفتم چرا پاهاش اینشکلیه پرستارا کسایی که اونجا بودن رو صدا زدم گفتم پاهای پسرم چرا اینجوریه پاهاش یه حالت کجی روبه بالا داشتن....پرستارا واسه اینکه من ناراحت نشم میگفتن چیزی نیست میبری دکتر یه آتل میگیره خوب میشه وااای وقتی اینو شنیدم اون لحظه دوس داشتم بمیرم میگفتم مگه پاهاش چیشده که باید آتل بگیرن اینقدر ناراحت شده بودم که حد نداشت پرستارا چندتا چندتا واسه معاینه میومدن بهشون نشون میدادم میگفتم پاهای پسرم چرا اینجوریه باهمدیگه پچ پچ میکردن در گوشی چیزی بهم نمیگفتن میرفتن خلاصه یه دکتر اومد آقا بود میگفت بچه هارو معاینه میکنه که بعدش ترخیص بشیم نوبت به پسر من شد بردم ببینه بهش گفتم آقای دکتر پاهای پسرم چرا اینجوره گفت چیزی نیست ببر دکتر ارتوپد ببینه نمیدونستم خوشحال باشم یا ناراحت 😢 ولی بیشتر ناراحت بودم اصلا خوشحال نبودم خلاصه ترخیص شدم رفتیم خونه موضوع رو با
تاپیک بعد

۰ پاسخ

سوال های مرتبط

مامان 💙محمد💙🍓🍫 مامان 💙محمد💙🍓🍫 ۲ سالگی
همسرم درمیون گذاشتم گفتم باید محمد رو ببریم دکتر ارتوپد ببینه مشکلش چیه موضوع پاهای محمد فقط من میدونستم خانواده خودم وخانواده همسرم به کسی دیگه ایی چیزی نگفتیم چندروز از زایمانم گذشته بود ومن هر روز هردقیقه و هرثانیه به پاهای محمد نگاه میکردم واشک میریختم میدیم پاهاش کجه اصلااااا تو حال خودم نبودم اصلااااا فقط با خدا حرف میزدم میگفتم چرا پاهای پسرم اینجوری شده خلاصه اینکه رفتم اینترنت یه دکتر ارتوپد گیر آووردم گفتم باید تا زوده ببرم ببینم چی میگه پسرم یازده دوازده روزش بود که بردم دکتر دید گفت پاهاش کلاب فوت داره اون لحظه مرگ خودمو از خدا میخاستم آخه قبلش راجب کلاب فوت خونده بودم چون حدس میزدم داخل پرونده بیمارستان موقع زایمان نوشته بود کلاب فوت منم رفته بودم راجب کلاب فوت تو اینترنت یه چیزایی خونده بودم که پاهای بچه چندماه باید گچ بگیری بعدش تا چندسال کفش بریس بپوشه بعدش ببینم بتونه قشنگ راه بره یا نه اووووه خلاصه اینا اومد تو ذهنم گفتم خدایا این چی بود به سرم اومد دکتر گفت فردا بیارین تا گچ بگیریم برین وسیله هاشو تهیه کنید رفتم بیرون از مطب با گریه در
تاپیک بعد
مامان 💙محمد💙🍓🍫 مامان 💙محمد💙🍓🍫 ۲ سالگی
مامان 💙محمد💙🍓🍫 مامان 💙محمد💙🍓🍫 ۲ سالگی
اومد چندتا پارچه سبز بهم داد گفت رفتی خونه پاهای بچه رو باز کنم پارچه سبزارو ببندم من قبول نکردم گفتم آخه دکتر گفته یک هفته باید این گچ ها باشه هرهفته باید دکتر ببینه گچ بگیره زن عمو قسمم داد گفت محمد مشکلی نداره پاهاشو باز کن مادرشوهرم گفت عیب نداره کاری که زن عمو میگه انجام بده منم با سختی قبول کردم گفتم باشه رفتم خونه تشت آووردم آروم آروم پاهای محمدم رو باز کردم پارچه سبزهارو بستم سپردم به خدا ولی به شوهرم گفتم من دلم آروم نمیشه محمد رو باید ببریم یه دکتر خوب از تهران ببینه اون موقع خونمون تهران نیومده بود شهرستان بودیم شوهرمم قبول کرد گفت حتما می‌بریم خواهرم یه چندتا دکتر از اینترنت نگاه کرد گفت دکتر فلانی حرف اول رو میزنه برای دکتر ارتوپد کودکان چندروزی گذشت من هرساله روضه داشتم گفتم روضه امو بگیرم بعد پسرمو ببرم تهران پیشش روضه امو گرفتم بعد راهی شدیم ولی تو اون مدت وای وای نمیدونید چقدر در عذااااب بودم هیچ جوره دلم آروم نمی‌گرفت طوری که شبا وقتی همه خواب بودن من میرفتم داخل حیاط میشستیم گریه گریه میکردم التماس خدارو میکردم میگفتم پسرم خوب بشه اومد
مامان 💙محمد💙🍓🍫 مامان 💙محمد💙🍓🍫 ۲ سالگی
تجهیزات پزشکی به گچ وباند و چی خریدن فرداشم رفتیم پاهای جیگر گوشه امو گچ گرفتیم همش دوهفته اش بود🥺......
دو شبی گذشت پاهای پسرم تا بالای زانو گچ بود گریه میکرد بی قراری پاهاش سنگین شده بود نمیتونست تکونشون بده کلافه شده بود منم با دیدن این صحنه ها فقط گریه میکردم خونه مامانم بودم به خاطر اینکه تازه زایمان کرده بودم حال مامانمو خواهرامم خیلی بد شده بود منو میدیدن هردقیقه کارم شده بود گریه ودست به دعا...مادرشوهرم اومد گفت زن عمو گفته زن عموی همسرم منظورش محمد رو بیار بزارین داخل گهواره علی اصغر آخه خونشون ایام محرم سقاخانه امام حسین میکنن،میگفت زن عمو گفته بیار بزار داخل گهواره علی اصغر بزار یه شب داخل گهواره بخوابه منم با خواهرم اینا مشورت کردم گفتن عیبنداره ببر بزار انشاالله که خوب میشه خلاصه شب رفتیم خونشون داخل اتاق سقاخانه محمد رو خوابوندم داخل گهواره منم تا صبح بالا سرش چنددقیقه میخابیدم بعد پامیشدم شیر میدادم صلوات می‌فرستادم میگفتم یا امام حسین پسرمو خوب کن صبحش که بیدارشدم که برم خونه مامانم اینا زن عمو
تاپیک بعد
مامان گل دختر مامان گل دختر ۴ ماهگی
مامانا امروز پسرم مریض شده بود تب داشت از شانسم شوهرمم خونه بود امروز. حالا اول گفتم بچه رو ببریم دکتر گفت هم بچه مریض میشه که دکتر نمیبرن اگه خوب نشد فردا ببریم. یکم گذشت پسرم گریه میکرد هی میگفت ای دستم ای پام درد . همینطور اشک می‌ریخت حالا من ترسیدم گفتم بچه چیکار شده بیا بریم دکتر رفتیم دکتر ، فقط استامینوفن و پلارژین داد گفت ویروس سبک گرفته. حالا اومدیم بیرون شوهرم اینقدر به من غر زد که چرا هر چی میشه میگی بریم دکتر همین استامینوفن رو که تو خونه خودت بهش دادی دیگه الان اومدیم دکتر چی شد مثلا بعد اینا به کنار
به من میگه تو با این پسر مثل دخترا رفتار کردی این لوس شده یکم مریض شده ببین چه گریه ای میکنه. دکتر میخواد معاینه کنه یه جوری گریع می‌کنه انگار میخوان چیکارش کنن. گفتم خب بچه است دیگه میگه نه همه بچه‌ها اینطوری نیستن تو اینو لوس کردی هی به خودت از اول چسبوندی این اگه نازکش نداشت اینقدر ناز نمی‌کرد اینقدر از این حرفاش به دلم میاد
میدونین مادرشوهر من خیلی زن خوبیه ولی اصلا محبت نمیکنه نه به بچه‌هاش نه به نوه‌اش اصلا بچه منو بغل نمی‌کنه نمی‌بوسه. حتی یک بار از دهنش عزیزم و قربونت برم نشنیدم به بچه‌هاش یا نوه‌اش بگه کلا یخه اخلاقشه بعد شوهرم فکر می‌کنه منم باید با بچه یخ باشم ولی من پسرمو هر روز صد بار می‌بوسم و بغل می‌کنم و قربون صدقه میرم این اختلاف اذیتم می‌کنه
مامان یونا کوچولو مامان یونا کوچولو ۲ سالگی
امشب یه اتفاقی افتادکه الان میگم براتون وخیلی دلم سوخت برای خودم نمیدونم چرا.من چندروزپیش رفتم ارایشگاه وناخاسته حرف شد ازهمسرم باارایشگر که خیلی باهاش اوکیم بعد یه خانومی اونجا بود گفت چراهمسرت پی ار پی نمیکنه من شوهرم اینکارو کرده خوب شده کلا خلاصه من ادرس دکترش گرفتم امشب رفتیم پیش اون دکتر که دکترعمومی بود خیلیم سرش شلوغ بود منم ازهرمریضی میپرسیدم خیلی راضی بودن حتی سن بالاهم اومده بودن که مشکل همسرمنو داشتن وخوب شده بودن خلاصه نوبت ماشد رفتیم داخل دکترmriشوهرمو دید وچندتاسوال پرسیدو گفت بخاب معاینه کنم شوهرمن الان دوماهه پاشو یکسانتم نمیتونه بگیره بالا امادکتر که معاینه کرد درکمال ناباوری پاش تابالااومد بدون درد خلاصه دکتر گفت مشکل چیه وگفت فعلا نیاز به عمل وحتی پی ارپی هم نداری اصلا بااین امپولایی که میدم و قرص وداروها خوب میشی کامل اگه یک درصد بی حسی پات خوب نشد بیااونوقت پی ار پی کنم منم خیلی نگران بودم داشتم چندتاسوال میکردم ازش که بهم گفت