۷ پاسخ

فقط خودتو دوست داشته باش و دکتر خوب برو

خواهر من خیلی استرسیع .
ده روز پیش یکی بهش زنگ زد گفت شوهرت مرده .
این اینقدر استرس کشید بعد ساعت پنج صبح از فشار بالا خونریزی مغزی کرد ،و‌ هوشیاریش از دست داد ،الان دوروزه مرخص شده و یه طرف بدن فلجه ،من ومامان بابام ترخشکش میکنیم .
فقط برو دکتر شاید نیاز باشه قرص فشار یا چیزی بخوری .
خواهرم نمی‌خورد قرص فشار یا قرصی که پریود شه .
ما مردیم زنده شدیم تا خونریزی مغزی قطع شه و برگرده .
الان دعا میکنیم زنده ست ،ولی فکر نکنم بااین استرس الکی و کنترل نکردن خودش عمرش طولانی باشه ،متولد هفتاد ،یکسال ازم بزرگتره

متاسفانه شاید حمله پانیک باشه از استرس زیاد و عصبی شدن زیاد پیش میاد 🥺

دقیقا منم چند پیش همینطوری شدم..دراز کشیده بودم داشتم فیلم میدیدم گوشبم زنگ خورد اومدم بلندشم جواب بدم یهو قلبم جوری تیر کشید ک نفسم بند اومد بعد چند دیقه هم نصفه نیمه نفس میکشیدم ولی بازم قلبم درد میگرفت پشت کتفم هم همینطور روی قفسه سینه احساس سنگینی میکردم واییی خیلی بد بود

منم زیاد میشم انقدی ک میترسم آره همش بخاطر استرس

من مثل شما بودم چند وقت پیش باور کن مرگ باچشم دیدم طوری شوهرمن دید گفت چی شدواعصابم ضعیفه وشدیدا تپش قلب دارم من نه نوار قلب گرفتم نه اکوباایه کرسی وصلوات خوب شدم و به خدا گفتم دوبچه هام یتیم میشن

منم گاهی اینطوری میشم وقتی نفس میکشی تییییییر می‌کشه درسته ؟؟؟.

سوال های مرتبط

مامان آرین مامان آرین ۱ سالگی
خدا پسرم برام دوباره داد بهم
خدا خودش کمکم کرد
هیچی نمتونم بگم فقط خدایا شکرت 😭😭😭

عصر چای ریختیم اومدم بخوریم پسرم قند برداشت دو تا یکی دستش بود یکی گذاشت تو دهنش هر بار میخوره منم چیزی نگفتم چون یکی کوچلو برمی‌داره یا با چای میخوره
گذاشت دهنش رفت اونطرف بالش بود دراز کشید یهوی دیدم خفه میشه بلند شدم از پشتش آنقدر زدم بالا بیاد نیومد گیر کرده بود نه می‌رفت بالا نه پایین کلا صداش در نیومد کبود شد پسرم 😭😭
از پشتس زدم به اورژانس زنگ زدیم جواب ندادن پسرم صداش در نیومد کبود شد شوهرم با دستش گلوش پایین کشید کمی از دهنش خون اومد دیدم دیگه دست پا میزد اصلا نمتونست نفس بکشه مردم دیگه خودم جون میدادم گفت دیگه بیا بچه رو از دستم رفت شوهرم آب داد بهش منم خودمو کتک میزدم داد میزدم
شوهرم آب داد با انگشت فرو کرد دهن بچه قند هل داد رفت پایین نفس در اومد بعد گریه کرد😭😭😭
من چیزی دیگه نفهمیدم دستم بی حس اصلا افتاده رو زانوم بی حس خودمو کتک میزدم گریه میکردم شوهرم گفت خوبه ببین
وای خدا چی کار کنم انقدر گریه کردم پشت پسر مو باز کردم دیدم کبود شده انقدر از پشتش زدم کبود شده 😭😭
الآنم فقط گریه که چرا اینطوری زدم دستم بیافته مامان چرا زدم
عذاب وجدان دارم خدایا چی کار کنم
بچه ام نمتونه چیزی قورت بده گلوش زخم شده چیزی نخورد هیچی فقط آب وشیر دادم بهش کمی فقط موز نرمه دادم ببینیم می‌تونه بخوره کم خورد
آب دهنش قورت میده میترسه گریه می‌کنه دستش رو میذاره گلوش
خدا به سر هیچ مادری نیارع خدا با بچه امتحان نکنه 😭😭😭
خیلی اشتباهه من هر بار گفتم میخوره دیگه ولی کار ی بار میشه چیزی زمین نمیزارم ولی با قند میخواست خفه بشه
آرین خدا داد خودش نگهدارش باشه 🤲
مامان آروین مامان آروین ۲ سالگی
سر شب آروین و مادر شوهرم داشتن رو تخت باهم بازی میکردن منم پذیرایی بودم یهو به صدای وحشتناکی اومد ،آروین از رو تخت افتاده بود زمین پشت سرش خوردخ بود به پارکت ،داشت گریه میکرد هون لحظه که گرفتمش بغلم استفراغ کرد
زنگ زدم اورژانس گفتن هوشیارع گفتم بله گفت بباشه بازم ببرش بیمارستان
تو راه اقا خوابش مبومد هی چشاش رو میبست منم داشتم رانندگی میکرد از ترس داشتم سکته میکردم
رسیدیم بیمارستان تا پرستار رو دید شدیدا گریه کرد انفدر گریه کرد که اکسیژنش رو ۷۹ نشون میداد
گفتن ببر عکس بگیرن از سرش رفتم پیش دکتر ،گفت نه لازم میست عکس یک ساعت بیرپن منتظر باش اگه دوباره استفراغ کرد عکس مینویم ،ولی خداروشکر حالش خوب بود و چیزی نشد اینطپر شد که برگشتیم خونه
ولی خیلی خیلی ترسیدم دستام میلرزید داشتم سکته میکردم،این اقا هم با اداهاش ترسمو بیشتر میکرد ولی خداروشکر اخرش خوب تموم شد 🤦🏻‍♀️❤️🥲😩
بعدشم تو خیاط بیمارستان دست میزد و نانای میکرد🤣