از تجربه زایمانم بخام بگم قرار بود ۳۸ هفته و ۵ روز دمتر خودم زایمانم کنه ولی تو ۳۷ هفته و ۴ روز بود از صبح نی نی تکون نمیخورد طرف صبح رفتم ان اس تی دادم بدک نبود باز ظهر خبری ازش نبود غروبی رفتم باز برا نوار قلب ک بار اول حرکاتش خوب نبود رفتم دسشویی چیزی خوردم خوابیدم روی تخت دستگاه رو وصل کرد بهم ی تیر خیلی بدی زیر دلم کشید دیدم خانومه گفت انقباض بود بار دوم باز تیر کشید یهووو خیس شدم 🥲 کیسه ابم ترکید
منو بگی شروع کردم گریه کررردنننننننن زار میزدم چون دکترم نبود از ترس زایمان طبیعی
بردنم برا امپول فشار و معاینه دم ب دقیقه انقدر عذابم دادن انقدر داد زدم انقدر بهم حرف زدن نمیتونستم طبیعی ماما نمیذاشت ببرنم برا سزارین آخر دکتر تنها اومد پیشم از ته دل التماسش کردم ببرم اتاق عمل انقدر دلش برام سوخت پرید به ماما ک جون مادر و بچه در خطره
بردنم برای سزارین اورژانسی 🥺🥺🥺
خداروشکر که بچم صحیح سالم بود فدای سرش دردای من ❤️

۳ پاسخ

الهی چقدر استرس کشیده عزیزم ولی خداروشکر صحیح و سلامتین هر دو 🤲🏻💖

وزنش چند بود گلم

خداروشکر بازم خلاص شدی

سوال های مرتبط

مامان آوین مامان آوین ۱۱ ماهگی
تجربه من از زایمان
من قبل اینکه زایمان کنم خیلی دوس داشتم طبیعی زایمان کنم سونو ۳۲ هفته رفتم گفت بچه سفالیکه دیگه سونو نرفتم مامای خصوصی گرفتم بهم ورزش داد و گفت پیاده روی کنم و اینکه دیگه لازم نیست برم پیش دکتر خودش منو معاینه کرد یه بار گفت لگنت خوبه بار دوم گفت بد نیس که کاش میرفتم دکتر هم معاینه می‌کرد سونو هم کاش ۳۷ هفته میرفتم من ورزش ها رو بعضی روزا انجام می‌دادم دیگه وقتی همه کارام رو انجام دادم روز بعد با ورزش و پله نوردی کیسه آبم باز شد رفتم زایشگاه اونجا معاینه کردن گفتن ۱ سانت بازه که مامای خودم آخرین بار گفته بود ۳ سانت بازه زنگ زدم بهش گفتم اونم با پرستارا صحبت کرد قرار شد ۴سانت که باز شد بیاد خلاصه منو بردن لیبر یه ماما اومد منو معاینه کرد هنوز درد نداشتم گفت اگه تا ساعت۱۲ دردات شروع نشن آمپول فشار میزنن دیگه ورزش بهم داد انجام دادم ساعت ۱۰ یا ۱۱ بود آمپول فشار زدن ساعت ۱۲ بود معاینه کردن ۴ سانت باز شده بودم زنگ زدن ماما اومد منم چون آمپول فشار زده بودن دردام شروع شده بود خیلی شدید بودن جوری که نم میتونستم بشینم نه ورزش کنم خلاصه ماما اومد معاینه کرد که من تازه اونجا فهمیدم معاینه چیه😑با هر سختی بود معاینه شدم چند بار ورزش هم خیلی سخت بود انجام دادنش که اونجا پشیمون شدم از انتخاب طبیعی کاش رفته بودم سزارین خیلی بهم گفته بودن نرو طبیعی پشیمون میشی گوش نکردم خلاصه بعد کلی درد کشیدن و معاینه شدن فول شدم که آخر معاینه کردن من چون بچه بجای سرش صورتش تو کانال بود دکتر کشیک اومد منو اورژانسی سزارین کرد اینطور من هم درد طبیعی کشیدم هم سزارین شدم ولی اگه برمیگشتم عقب اصلا زیر بار زایمان طبیعی نمی‌رفتم خیلی سخته
مامان ایلیا مامان ایلیا ۴ ماهگی
و بالاخره تجربه زایمان طبیعی من

پارت ۱😍✨️✌🏻✨️

اول بگم من از ۳۷ هفته هر کاری میکردم ک زودتر زایمان کنم وزن بچه هم خوب بود یعنی مشکلی نداشت
شبی دوتا گل مغربی واژینال .پیاده روی.خرما.رازیانه.توپ ورزشیو....
اول ۳۷ هفته برای معاینه رفتم گفت دهانه رحمت سفته به زور ۱ سانت باز کرد اومدم کلی ورزش ولی خبری نبود باز اول ۳۸ رفتم گفت هنوز سفتی بعد به زور ۲ سانت کرد بعد دوباره اومدم کلی کار کردم ولی خبری نبود یکی یکی دو روز مونده بود بشم ۳۹ هفته حس کردم حرکات بچه کمه رفتم بیمارستان ان اس تی یه انقباضات ریزی رو نشون داد ولی حرکتش اونجا خوب شد ولی بخاطر انقباضات گفت بهتره معاینت کنم منم اوکی دادم معاینه کرد گفت ۱ سانت ۲۰ درصد خشکم زد انقدر ناراحت شدم چرا بسته شدم دیگه مرخص شدم اومدم خونه بیشتر از قبل رفتم اب گرم گرفتم اسکات زدم پیاده روی بیشتر از همیشه این وسطا هم بچه خودشو سفت میکرد ولی من نمیفهمیدم دقیقا انقباض چیه چون بارداری اولم بود اصلا بلد نبودم درده انقباض چیه بعد دیگه اول ۳۹ هفته دوباره رفتم مطب دکترم برا معاینه قبل اینکه نوبتم بشه نیم ساعت تقریبا پیاده روی کردم پله بالا پایین کردم این وسط هم صلوات نذر کردم و ناد علی خوندم و.....
مامان دوقلوها مامان دوقلوها ۹ ماهگی
خب من از تجربه زایمانم بگم: پارت ۱

روز دوشنبه ساعت ۷ صبح بیمارستان بودیم بیمارستانم دولتی بود
کارهای بستری رو انجام دادیم
و ازم nst گرفتن ، که دوتا انقباض شدید نشون داد هی میگفتن درد نداری میگفتم نه
بعد بردنم ی جای دیگ سوند گذاشتن باز nst و باز انقباض شدید
سوند درد نداشت اصلا بیشتر حس بدی داشت
بردنم اتاق عمل و با همه خداحافظی کردم بدجور استرس داشتم ولی
دم در اتاق عمل دکتر ضربان و fhr قلب بچه هارو خواست حدود نیم ساعت منو دراز کش گذاشتن رو تخت اما پیدا نمیکردن برا یکی از قلا رو که دیگ من یهو دیسک کمرم گرفت و هر کار کردم نتونستم از رو تخت بلند شم و چندتا از مردای اتاق عمل اومدن بردنم
خب اونجا دکترم اومد و خیلی ام مهربون بود و کلی حرفای قشنگ زد
وددرد کمر من سر ب فلک کشید یهو
که امپول بی حسی رو زدن و درد انچنان غیر قابل تحملی نداشت ولی بعد زدن امپول حالت تهوع و تنگی نفس و احساس فشار زیادی تو سرم اومد که نفسام ب شماره افتاد اخرش
عملم نیم ساعت طول کشید و صدای گریه ی بچه هامو ک شنیدم خودم رفتم نمیدونم خوابم برد یا بیهوش شدم وقتی هوشیار شدم تو ریکاوری بودم بچه هامو اوردن پیشم و گرمای صورتشون ک ب صورتم خورد تمام غمام تموم شد و تمام زندگی همون یک لحظه بود برام
لرز من شدتش خیلی زیاد بود ک دکترا اومدن بالا سرم و گفتن فوری دستگاه اکسیژن وصل کنید ،و یک ساعتی بهم دستگاه وصل بود
ماساژ شکمیو وقتی دادن ک هنوز بیحس بودم و درد نداشتم
وقتی بردنم تو بخش شوهرم نبود و رفته بود کریر بیاره
مامان آوا 🌱 مامان آوا 🌱 ۱ ماهگی
تجربه زایمانم:
من از ۳۵ هفته ورزش و پیاده روی رو شروع کردم و قصدم طبیعی بود از اول، از ۳۷ هفته هرچی معاینه شدم دهانه رحمم بسته و خلف بود و سر بچه فلوت بود. خلاصه ۱۸ تیر روز سه شنبه ۴۰ هفته و یک روز رفتم بیمارستان و بدون درد و هیچ انقباضی با دهانه رحم بسته و خلف بستری شدم، از ۹ صبح تا ۹ شب بهم آمپول فشار وصل کردن اما ۹ شب که معاینه شدم یک سانت هم باز نشده بودم حتی در طول روز یه انقباض و درد هم نداشتم، آمپول فشار و برام قطع کردن و باز ۶ صبح با دوز دوبرابر برام وصل کردن تا یک ظهر معاینه شدم و تازه یک سانت باز شده بودم، اون مدت تو یه اتاق تک و تنها بدون همراه و گوشی و حتی پنجره‌ای که بتونم بیرون رو نگاه کنم بودم و از لحاظ روحی بشدت بهم ریخته بودم، ساعت یک ظهر با یک سانت باز بودن کیسه آبم رو خودشون پاره کردن تا دردام شروع بشه، من از یک ظهر تا ۷ غروب درد کشیدم که باز هم شدید نبود ساعت ۸ شب معاینه شدم توسط دکتر شیفت که شده بودم ۲ سانت، چقدر التماسش کردم که عملم کنه اما نکرد.
(بقیه تو کامنت می‌ذارم.)

بارداری بارداری بارداری
مامان پسر طلا👑🧿 مامان پسر طلا👑🧿 ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان (۲)
تا صبح دستگاه انقباض و ضربان قلب بچه بهم وصل بود ، باز سرم رینگر بهم زدن ، تا صبح درد پریودی داشتم ولی قابل تحمل بود ، اصلا نمیشد اسمش رو گذاشت درد واسه من دردی نبود ، چون پریودیهای افتضاحی داشتم و همیشه میرفتم زیر سرم و آمپول ، ماما تعجب کرده بود که آروم بودم با اون حجم انقباض منظم، بهم میگفت دلاور 😅 روز اول ۵ یا ۴ بار منو معاینه کردن ، درد داشت ولی تحمل کردم ، متاسفانه صبح ساعت ۵ که منو معاینه کرد بازم همون ۲ سانت دیروز بودم 💔😭 وای خیلی خیلی خورد تو حالم ... صبح دوباره ساعت ۸ منو معاینه کرد ، متاسفانه بازم ۲ سانت😭 متخصص زنان که دیروز اومده بود ، گفته بود انقباض ها خوبه ، نیازی به آمپول فشار نیست با معاینه تحریکی بچه رو دنیا میاریم🤕دیروز خیلی امیدوارم کردن و اونروز صبح با ۲ سانت خورد تو ذوقم🥲 همون روز اول که بهم اتاق دادن گفتن فقط مایعات و آبمیوه و آب بخور و فقط آب سوپ رو بخور ، بارش رو نخوری ... خلاصه آمپول فشار رو زدن دردام زیاد شد خیلی زیاد😭😭💔 ماما دلش به حالم سوخت چون تنها بودم ماما همراه نداشتم ، ماما همراه رفته بود به مامانم گفته بود بیا پیش دخترت شکم اولشه خیلی استرس داره ، گناه داره بیا کنارش باش .. خلاصه مامانم از صبح اومد پیشم تا ساعت ۶ عصر🥲💔بمیرم برای دلت مادرررررر
مامان ارس مامان ارس ۱ ماهگی
خانما بیاین تجربه زایمانم بگو براتون🥲
من 35 هفته دقیق بودم ک کیسه ابم نشتی داشت ب دکترم زنگ زدم گفت اشکال نداره صبر کن تا هفته بعدی ک بیام .خرم اباد نبود.من 3 روز صبر کردم روز چهارم ینی 9 تیر خونریزی گرفتم زیاد نبود رفتم بیمارستان تامین اجتماعی چک کنم خودمو ب زور نگهم داشتن ختم بارداری دادن اجازه خروج هم ندادن حتی با رضایت شخصی .گفتن باید طبیعی زایمان کنی من اصلا آمادگی نداشتم چون از اول قصد سزارین داشتم خلاصه از 5 بعد از ظهر روز 9 تیر شروع کردن قرص فشار بهم دادن 3 دوز هیچ تاثیری نداشت🥲10 تیر ساعت 10 صب برام سوند رحمی (بالن رحمی)گزاشتن تا ساعت 3ونیم عصر درد شدیدددد کشیدم دراوردنش بازم تاثیری نداشت حتی رحم یک سانت باز نشد🥲التماس میکردم ببرنم سزارین میگفتن نه در حالی ک اب دور بچه کامل تخلیه شده بود
ساعت 6 عصر برام سرم فشار وصل کردن تا ساعت 9 شب انگار ن انگار ک توی بدن من بود خونریزی شدید گرفتم بخاطر معاینه های زیادشون حتی رحم یک سانت باز نشده بود ساعت 11 شب با هزاران بدبختی و التماس و گذروندن تمام مراحل مورد نظرشون بردنم اتاق عمل و سزارین اورژانسی شدم هم درد طبیعی کشیدم هم درد سزارین البته تمام درد سزارین ب اندازه 5 دقیقه درد طبیعی نبود 🥲
انشاالله همگی بدون دردسر زایمان کنین