خانما بیاین تجربه زایمانم بگو براتون🥲
من 35 هفته دقیق بودم ک کیسه ابم نشتی داشت ب دکترم زنگ زدم گفت اشکال نداره صبر کن تا هفته بعدی ک بیام .خرم اباد نبود.من 3 روز صبر کردم روز چهارم ینی 9 تیر خونریزی گرفتم زیاد نبود رفتم بیمارستان تامین اجتماعی چک کنم خودمو ب زور نگهم داشتن ختم بارداری دادن اجازه خروج هم ندادن حتی با رضایت شخصی .گفتن باید طبیعی زایمان کنی من اصلا آمادگی نداشتم چون از اول قصد سزارین داشتم خلاصه از 5 بعد از ظهر روز 9 تیر شروع کردن قرص فشار بهم دادن 3 دوز هیچ تاثیری نداشت🥲10 تیر ساعت 10 صب برام سوند رحمی (بالن رحمی)گزاشتن تا ساعت 3ونیم عصر درد شدیدددد کشیدم دراوردنش بازم تاثیری نداشت حتی رحم یک سانت باز نشد🥲التماس میکردم ببرنم سزارین میگفتن نه در حالی ک اب دور بچه کامل تخلیه شده بود
ساعت 6 عصر برام سرم فشار وصل کردن تا ساعت 9 شب انگار ن انگار ک توی بدن من بود خونریزی شدید گرفتم بخاطر معاینه های زیادشون حتی رحم یک سانت باز نشده بود ساعت 11 شب با هزاران بدبختی و التماس و گذروندن تمام مراحل مورد نظرشون بردنم اتاق عمل و سزارین اورژانسی شدم هم درد طبیعی کشیدم هم درد سزارین البته تمام درد سزارین ب اندازه 5 دقیقه درد طبیعی نبود 🥲
انشاالله همگی بدون دردسر زایمان کنین

تصویر
۱۲ پاسخ

واقعا سزارین اونقدر درد نداره من سقط داشتم مردم و‌ زنده شدم نصف اون درد هم سزارین نداشتم

ای خودا چقد نازه نی نیت دختر🥺🥺🥺🥺

یا خدا چقد اذیت شدی خدا لعنتشون کنه مگه براشون کاری داره یه چک بکنن متوجه میشن که مثلا طرف لگنش تنگه نمیتونه طبیعی بیاره میزارن طرف زجر بکشه بعد میبرن سزارین بیمارستان بروجرد هم همین بلا رو سر دخترعمه من اورد

ب سلامتی مبارک باشه ،♥️ چقدر اذیتت کردن ،😢 خب میبردن زودتر سزارین میکردن

عزیزم ، چقدرم نازه 😍
بیمارستان دولتی بود که انقدر سر طبیعی و سزارین سخت گیری میکردن ؟؟ 🙄

مبارکه‌چند کیلو بود؟

عجب احمقایی بودن همون اول سز نکردن

دولتی رفته بودی؟

عزیزم قدم نو رسیده مبارک
دستگاه نرفت ؟

عزیزممم ماشاءالله چه نازه🥺🥺🥺

منم میترسم اینطوری شم🥲یه حس عجیب غریبی میگه منم اخر سز اورژانسی میشم

عزیزم بچه دستگاه نرفت؟

آخیییی ،خداراشکر که نینیتو صحیح و سالم بغل کردی♥️

فندوق و عجله کرده اذیت شدی مامانش ولی فداسرشون

سوال های مرتبط

مامان آوا 🌱 مامان آوا 🌱 ۳ ماهگی
تجربه زایمانم:
من از ۳۵ هفته ورزش و پیاده روی رو شروع کردم و قصدم طبیعی بود از اول، از ۳۷ هفته هرچی معاینه شدم دهانه رحمم بسته و خلف بود و سر بچه فلوت بود. خلاصه ۱۸ تیر روز سه شنبه ۴۰ هفته و یک روز رفتم بیمارستان و بدون درد و هیچ انقباضی با دهانه رحم بسته و خلف بستری شدم، از ۹ صبح تا ۹ شب بهم آمپول فشار وصل کردن اما ۹ شب که معاینه شدم یک سانت هم باز نشده بودم حتی در طول روز یه انقباض و درد هم نداشتم، آمپول فشار و برام قطع کردن و باز ۶ صبح با دوز دوبرابر برام وصل کردن تا یک ظهر معاینه شدم و تازه یک سانت باز شده بودم، اون مدت تو یه اتاق تک و تنها بدون همراه و گوشی و حتی پنجره‌ای که بتونم بیرون رو نگاه کنم بودم و از لحاظ روحی بشدت بهم ریخته بودم، ساعت یک ظهر با یک سانت باز بودن کیسه آبم رو خودشون پاره کردن تا دردام شروع بشه، من از یک ظهر تا ۷ غروب درد کشیدم که باز هم شدید نبود ساعت ۸ شب معاینه شدم توسط دکتر شیفت که شده بودم ۲ سانت، چقدر التماسش کردم که عملم کنه اما نکرد.
(بقیه تو کامنت می‌ذارم.)

بارداری بارداری بارداری
مامان یونا😍👶 مامان یونا😍👶 ۲ ماهگی
تجربه من از سزارین

من روز ۱۹مرداد نوبت دکتر داشتم رفتم واسه چکاب بعد ب دکترم گفتم بعضی موقع ها لباس زیرم نمناک میشه گفت ممکنه از کیسه آب باشه الان برو سونو رفتم سونو گفتن آب دور بچه کم شده دکترم گفت باید سریع بستری بشی واسه زایمان منم انتخابم طبیعی بود خلاصه ساعت ۱۲تا ۵صبح اورژانس بودم ساعت ۵منو بردن زایشگاه ساعت ۶واسم سرم فشار وصل کردن خلاصه سرم فشار اصلا اثری نداشت واسه من تا ساعت ۶بعد از ظهر من داخل زایشگاه بودم ک هی بهم سرم فشار وصل میکردن و هیچ خبری از درد نبود هر نیم ساعت یکی میومد معاینه میکرد بد ترین تجربه عمرم بود یعنی با اولین معاینه گفتم خدایا چ اشتباهی کردم اومدم واسه طبیعی معاینه ها اینقدر درد داشت ک میگفتم من چجوری می‌خوام از پس زایمان بر بیام خلاصه ساعت ۶بعد از ظهر دکترم اومد منو معاینه کرد بعد کلی سرم فشار و قرص گفت فایده نداره حتی نیم سانت هم نیستی میریم واسه سزارین اومدن منو آماده کردن فرستادن اتاق عمل
سزارین واسه من خیلی خوب بود فقط چون تجربه ای نداشتم خیلی استرس و ترس داشتم بعد سزارین بدترین قسمتش راه رفتن اول هست ولی در کل سزارین خیلی خیلی بهتره اصلا حتی فکر طبیعی رو نکنید ک خیلی عذاب اوره
مامان jojo😍 مامان jojo😍 ۱ ماهگی
تجربه زایمان
شب 25 شهریور تولدم بود دوست داشتم زایمان کنم یکم درد داشتم با ورم زیاد بعد مهمونی رفتم بیمارستان گفتن 2 سانتی بستری شدم بخاطر ورم زیاد تا صبح شلنگ انداختن تو رحمم صبح گفتن شدی 4 سانت زنگ بزن ماما همراه بیاد ساعت 8 ماما اومد بالا سرم تا ساعت 2 قرار شد زایمان کنم تا ساعت 4 من ورزش کردم نتونستم زایمان کنم ماما قرار دادش تموم شد تنهام گذاشت از ساعت 4 تا 12 شب بهم فشار زدن ساعت 6 عصر کیسه آبمو پاره کردن تا 12 زجرم دادن واقعا بهشون میگفتم نمبتونم ولم کنید پرستارا میگفتن عمدا میخوای سزارین بشی هیچی دیگه بهم گفتن ساعت 9 دوتا فشاری وصل میکنیم زایمان میکنی حتما منم گفتم باشه شد 12 من از درد پاره شدم خودشون دیگه رحم کردن بهم دستکاه رو کشیدن ازم ساعت 3 شب خوابیده بودم یهو بالا سرم شلوغ شد گفتن میبرمت اتاق عمل خلاصه ساعت 4 سزارین شدم ماهلین قشنگم به دنیا اومد هم درد طبیعی کشیدم هم سزارین ولی واقعا کسایی مثل من نمیتونن طبیعی به خودشون رحم کنن سزارین بشن من واقعا روحی داغون شدم


بارداری شیردهی زایمان
مامان ماهلین مامان ماهلین ۱۱ ماهگی
و منم هم زایمان کردم تحربه من از یه زایمان بد و پرخطر😐
جمعه ساعت ۱۲ بستری شدم با دوسانت نیم ساعت یک کیسه ابم پاره شد امپول فشارم بهم زدن دردای بدی داشتم تا ساعت شیش عصر خیلی درد داشتم فقط چهار ساعت باز شده بود امپول اپیدروال زدم بخاطر درد زیاد تا ۹ شب درد نفهمیدم خیلی میومدن معاینه میکردن تا کمک کنن دهانه رحمم باز بشه انواع ورزش روم انجام دادن اتاق پر خون بود ساعت ۹ شب ۶ سانت بودم دو تا همزمان سرم فشار بهم وصل کردن بی حسی امپول پریده بود دردام شروع شد بود داشتم میمردم همش معاینه میکردن تا ۱۱ شب ۸ سانت بودم ماماها به دکترم میگفتن پیشرفتی نداره بیشتر از ۸ سانت باز نمیشه دکترم میگفت ن خوبه ۱۲ شب شد باز نشد همش میگفتن مادر فرزند از دست میدیم دکترم قبول نمیکرد حالم خیلی افتضاح بود در حال مردن بودم اخر گفت تا دوشب صبر کنید باز نشد بیارید اتاق عمل دو شد من ۸ سانت بودم دیگ داشتم بیهوش میشدم اخر بردن سزارین بچه رو برداشتن من زایمان کردم