۷ پاسخ

پسر من پاییز مثل پسر شما بود
هم حرف زدنش خوب نبود،هم وابسته بود
به من گفتن تو همراهش باش،اول داخل سالنشون مینشستم،بعد گفتن تو حیاط بشینم تا فاصله بیشتر بشه،سه چهار هفته ای زمان برد،هم من وقت گذاشتم هم مربی پسرم تا بالخره پسرم جذب شد و واقعا خوبه براش،حرف زدنش بهتر شد،رفتارش و ‌...
بگرد یه مهدکودک دیگه پیدا کن که با حوصله باشن و آگاه

چه مهد عجیبی🥴 ببرش یه جا دیگه

منم پسرمو میبرم جدیدا مشکلش اینه که اجتماعی نیست حالا پسر من عمش اونجا کار میکنه بخاطر همین میمونه

پسر من الظاهر خییییلی به من وابسته است و من فکر نمی‌کردم یک دقیقه بدون من بمونه اما چون از چند روز قبل مدام براش توضیح دادم شمارو می‌زارم مهد میام ناهار میپزم و زود میام دنبالت از همون دیروز که جلسه اول بود خیلی خوب تنها موند بیشتر دل خودم از دوریش آشوب بود تا اون🤭
ولی مهدکودک وظیفه اش نگهداری از بچه ها با هر روحیه ای، اگر بچه بخواد راحت و بی دردسر بمونه پس اونا چه زحمتی می‌خوان بکشند؟ خیلی مربیش راحت طلب بوده، بابا یک وقت بچه هست یکماه طول می‌کشه این پروسه جداییش

وا چه مهد و مربی احمقی
برو یه مهد دیگه

مهد خوبیو انتخاب نکردی
مهدتو عوض عزیزم
من همراه دخترم چندین بچه اتیسم هستن که حتی تکلم ندارن و من پرسبدم گفتن ما میخوایم تو اجتماع بودن رو یاد بگیرن و رو یادگیریشون تاثیر داره
بچه شما که تکلم داره
من یک هفته موندم پیشش تا جذب شد البته دخترم اون موقع سه سالش بود و خیلی کوچیک بود

مهد خصوصی ببر جذب میکنن منم پسرمو میبرم

سوال های مرتبط