۱۱ پاسخ

برو توهم تو قیافه باش مهم هوای سرد و خنکه که باشه بیخیال بقیش

ببر بچه اذیتشون کنه نخابن حالشون گرفته بشه.

در و پنجره ای چیزی باز کن

برو خونه مادرشوهر تا یکمم امشب اونا اذیت بشن بفهمه تو قیافه بودن یعنی چی

برو اون مال دیشب بوده گذشته عادی برو بشین

برو به همین سادگی

برو خونه مامانت

برو
پاتم بنداز پشت پات و عشق کن
مادرا بعضی وقت از جای دیگه ناراحتن شاید بخاطر‌تو نبوده بخودت نگیر

بخاطر بچت برو اگه واقعا خونتون گرمه

پنکه بزن منم کولرم خرابه با پنکه

برو عزیزم بچه اذیت میشه
بعدا تلافی کن 😁

سوال های مرتبط

مامان عسل پسرم👼🏻🩵 مامان عسل پسرم👼🏻🩵 ۱۲ ماهگی
مامانا میشه کمکم کنید بگین چه تصمیمی بگیرم




مامانم میخواد جمعه برای پسرم تو خونه ی خودش تولد با تم و این چیزا بگیره
منم گفتم خب مامانم که داره میگیره فقط ام ما دعوتیم دیگه من خودم تو خونه خودمون تولد نگیرم
مادرشوهرمم اگه خواست خونه ی خودش برا بچه من تولد بگیره دقیقا مثل مامانم

حالا ولی مادرشوهرم ترش کرده ناراحت شده که چرا تو خونه ی خودت تولد نمیگیری ماام بیایم
گفتم خب بچه نمیزاره من کارامو انجام بدم
گفت به مامانت بگو تو خونشون تولد نگیره 😐
خودت بگیر ماروهم دعوت کن


الان من موندم چیکار کنم
مامانم همون تولد و بگیره مادرشوهرمم جدا بگیره
یا خونه ی خودم بگیرم همه رو دعوت کنم

دلیل اینکه خونه خودم نمیگیره اینه که مامانم گفت سال اول تولد بچه ست من میخوام براش یه تولد خوب بگیرم خونه ی خودشون
و اینکه بچهای خواهرشوهرم میان خونمون و کثیف میکنن من میگم خونه مامانم باشه بهتره ولی خب مادرشوهرم اینا الان ناراحتن


شما باشین چیکار میکنین؟؟



بارداری
زایمان
نوزاد
پوشک
شیرخشک
شیرمادر
بیمارستان
سزارین
زایمان طبیعی
رفلاکس
کولیک
غذای کمکی کودک
مامان قند عسل🍯 مامان قند عسل🍯 ۱۶ ماهگی
از مادرشوهرم متنفر شدم😑 خواهر شوهرم از وقتی پسرم دنیا اومده نه زنگ زده تبریک بگه نه بچمو تا حالا دیده !! حالا روز تولد یکسالگی پسرم چون خونمون تهران بود مجبور شدم خونه مادرشوهرم تولدشو بگیرم که شماله و خانواده هامون هم نزدیک هم هستن اونم ب شوهرم گفته باید ب خواهرت زنگ بزنی دعوتش کنی😐 شوهرم گفت اون ی زنگ نزده تبریک بگه بچه رو هم ندیده زنگ بزنم چی بگم بهش؟!! خلاصه منم بخاطر این قضیه تصمیم گرفتم تولد پسرمو خونه مامانم بگیرم ب اینام بگم بیاین اونجا مادرشوهرم گیر داد نه خونه ما بگیر منم چیزی نگفتم تولدو اونجا گرفتم وای ینی خانواده من تا اومدن خونشون انقد قیافشو درهم کرد همش ی گوشه بود تو جمع نمیومد هرچی بهش تعارف میکردم از میوه کیک تنقلات همش میگف نمیخورم!! خانوادم متوجه شدن خیلی سختشون شد قشنگ میخواست تولد بچمو خراب
کنه زنیکه شارلاتان حالم ازش بهم میخوره😒 دخترش ی ادم روانیه خودشم مثل اون همش خودمو فحش میدم چرا قبول کردم اونجا تولد بگیرم😑




فرزند پروری زایمان کولیک شیرخشک دل درد پوشک سرفه واکسن