۴ پاسخ

ان شاءالله به سلامتي و دل خوش

عزیزم بسلامتی به دنیا بیاد، تاریخ زایمان من و شما یه روزه😍

بسلامتی بغل بگیری بچتو گلم زایمان آسونی داشته باشی🌹♥️

عزیزم🥹 الهی به سلامتی و دل خوش درآغوش بگیری دختر نازت رو😍

سوال های مرتبط

مامان آوینا مامان آوینا ۱۱ ماهگی
سلام مامانا من ۲۳ هفته و دو روزمه امروز اصلا تکون های نی نی رو حس نکردم نگرانم.نگرانی ها یکی دوتا نیست واقعا نگران خرید سیسمونی ام نگران مسائل زندگیمم ....واقعا مادر شدن آسون نیست خیلی سخته واسه همین که میدونستم سخته همیشه از بچه دار شدن تو گذشته فرار میکردم و تا جایی که تونستم به تاخیر انداختم و تو ۳۱ سالگی برای بار اول مامان شدم حالا نمیدونم واقعا کار درستی کردم یا ن ولی فقط از خدا میخوام به من وهمه مامانا کمک کنه تا بتونیم با خیال راحت بدون غم وغصه بجه هامونو به دنیا بیاریم و تو آغوش بگیریم الهی که هیچ کس مثل من تو سن کم بی مادر نشه.🥺من خواستم مامان شم که هم خانوادمون گرم تر و بزرگتر بشه هم هم دمی داشته باشم که تو این دنیا احساس تنهایی نکنم خدا هم واقعا منو دوست داشت بهم دختر داده یعنی وقتی فهمیدم نی نی م دختره واقعا خوشحال شدم براش کلی آرزوی قشنگ دارم کلی میخوام باهاش کیف کنم بازی کنم بخندم سفر برم تا زنده ام میخوام باهاش قشنگ ترین لحظه ها رو بسازم چه جالب الان که دارم تایپ میکنم چند تا تکون لیز خورد من فهمیدم😍😘❤
مامان هدیه خدا مامان هدیه خدا هفته سی‌ودوم بارداری
گاهی آدم برای چیزهایی که دیگران از آن‌ها شکایت می‌کنند، از ته دل شکر می‌کند… 🤍
من این روزها را با تمام وجود می‌فهمم؛
معده‌درد، تهوع، بالا آوردن، ویار، خستگی و روزهایی که واقعاً توانم کم می‌شد…
روزهایی که شاید خیلی‌ها آرزو کنند زودتر تمام شوند.
اما من برای تک‌تک این سختی‌ها خدا را شکر می‌کنم… 🥹🤲🏻
چون پشت تمام این دردها، یک قلب کوچولو می‌تپد؛
دختری که هر تکانش به من یادآوری می‌کند هنوز امیدی در آغوش من در حال بزرگ شدن است. 🎀👣
من یک بار مادر شدم و نوزادم را از دست دادم…
و شاید هیچ‌کس نداند بعد از آن اتفاق، دوباره باردار شدن و این مسیر را با تمام ترس‌ها و نگرانی‌هایش طی کردن برای من چقدر سخت بود.
اما این بار، با همه‌ی تهوع‌ها و دردها،
با همه‌ی شب‌هایی که سخت گذشت،
با همه‌ی لحظه‌هایی که خسته شدم،
با جان و دل تحمل کردم…
چون این سختی‌ها برای من نشانه‌ی حضور توست، دخترکم. 🤍
خدایا شکرت برای تمام دردهایی که به خاطر دخترم کشیدم…
شکرت که دوباره به من فرصت دادی مادرانه منتظر بمانم،
دوباره صدای قلبی را بشنوم،
دوباره تکان‌های کوچکی را حس کنم
و دوباره برای آمدن یک فرشته، روزشماری کنم. 🥹🎀
فقط از تو یک چیز می‌خواهم…
این بار پایان این انتظار،
یک آغوش گرم باشد؛
آغوشی که دخترم را سالم و سلامت در آن بگیرم
و با اشک شوق بگویم:
خدایا… ارزش تمام سختی‌ها را داشت
بماند به یادگار 11شهریور1405😍😍