خیلی داغون و مریضم ،افسردگی و فکر و خیال داره از پا درم میاره
یه هفتس با خودم کلنجار رفتم ولی نتونستم شوهرمو ببخشم ۳ ساله منو ندیده گرفته چه شبایی که تنهایی گریه کردم چه شبایی که بهش احتیاج داشتم ولی نبود چه وقتایی که بخاطر خیانتش خورد شدم
و نمی تونم همه ی اینارو فراموش کنم اون در حق من در حق دخترمم ظلم کرد نذاشت برای بچم مادر خوبی باشم...
یه هفته اس کارم گریه اس فقط،یه استرس وحشتناک افتاده به جونم که اگه قرص نخورم از ترس دیوونه میشم
امروز بیدار شدم سردرد و تهوع شدید داشتم یه ژلوفن خوردم به مادرم گفتم یه لحظه مراقب بچه باش تا من بهتر بشم بردش تو اتاق که تابش بده منم خوابم برد یهو شنیدم که زد رو پای بچه اونم گریه اش دراومد
چرا چون نزدیک بوده خودشو پرت کنه پایین بچه رو زده.!
باهاش دعوام شد گفتم حق نداری بچمو بزنی من فقط یه لحظه درد داشتم چرا کاری کردی با وحشت از خواب بپرم
نمیدونم چیکار کنم انقد فشار روم هست دارن منو از بین میبرن😭
خدایا چطور تحمل کنم😭😭😭

پوشک فرزند گهواره شیر خشک نان ببلاک نوزاد زایمان طبیعی سزارین

۸ پاسخ

از ته قلبم از خدا میخوام نجاتت بده … بخاطر بچه ت… میفهمم که چقدر دلت برای بچه ت بیشتر ازخودت میسوزه … الهی که خیر بباره به زندگیت عزیزم کاش کاری ازما برمیومد😔😔😔

عزیزم خدا خودش کمکت کنه
شوهرت پشیمون شده از کاراش؟دوباره اومد سمتت؟
چقد سخته که مادرت با شما زندگی میکنه کاش براش خونه می‌گرفتید بره

حدا شوهرتو لعنت کنه

خیلی سخته درک میکنم ولی مشاور برو
منم دیدم ولی بهش گفتم پول بده باید مشاور برم گف پول ندارم برا اینکارا❤️‍🩹
ببین حتی کاری ک با روانم خودش کاری کرده ب مشاوره نیاز داشته باشم منت میذاره و پول نمیده مردا همینقدر بیشرفن

منم خیانت دیدم و زندگی میکنم بخاطر بچم جدا از رفتارا بد دیگه شوهرم ولی خودمو مثل تو داغون نکردم خدا هست نگران نباش مجبوریم بخاطر بچه هامون تا جایی ک میشه کنار بیاییم.

عزیزم منم مثل خودتم ولی مشاوره و روان پزشک میرم هم قرص میخورم هم با مشاور حرف میزنم خیلی تاثیر داره تو هم اگه میتونی حتما مشاوره برو

خیلی سخته مجبوریم دووم بیاریم 🩷

خونه مادرت میمونی عزیزم؟

سوال های مرتبط

مامان Lea مامان Lea ۲ سالگی
ادامه تاپیک (۵)
یه روزی داشتم خودم تمیز کاری میکردم شکمم هم اونقد بزرگ نبود که اذیت شم رفتم رو نردبون که بالای کمد رو تمیز کنم که از زیر شکمم یه دردی گرفت و فک کردم یا خدا من همین الان دیگه دارم میزام گفتم تمومه علی منو میکشه دیگه(مثلا).علی اومد و سریع رفتیم دکتر سونو‌و اینا گفتن شاید انقباضه ولی حال نینی خوبه علی هم اصلا دعوام نکرد و منم از این فرصت سو استفاده کردم گفتم خوب تو که نمیذاری غریبه بیاد منم مجبورم خودم بکنم و اینا خلاصه قبول کرد که کمکی خواهرم که اونم میشناسه خودش بیاد خونمون چن بار.
رسید روزی که اومد یه خانوم جوون و معصوم بود رقیه بود اسمش.تازه شروع کرده بود به کار اما خیلی افسرده و بی حال و همش یجوری که ادم دلش میخواست به حالش گریه کنه ناراحت بود.خلاصه سری دوم که اومد دیدم از اتاق صدای گریه میاد زود رفتم ببینم طوریش نشده دیدم داره وسایل اتاق دخترمو نگاه میکنه و گریه میکنه .دلم ریخت ...🥺💔



پوشک شیر خشک لباس بچه بارداری غذای کمکی
مامان Lea مامان Lea ۲ سالگی
ادامه تاپیک (۹)
یه لب به چاییش زد و شروع کرد، که وقتی همسر من فلج شد خواهرم اینا خیلی کمکمون کردن، دخترم ۳ ماه موند خونه ی اونا و من بیمارستان پیش همسرم و بعضی شبا هم خونه ی خواهرم اونام تازه ازدواج کردن نزدیک ۳ ساله.(روزای قبلش بهم گفته بود که خواهرشم حامله اس و بچش پسره و قراره ۱۰ روز زود تر از دخترت بدنیا بیاد.)
اره خلاصه خیلی گردنم حق دارن و فلان ولی یه اتفاقی که افتاده الان از اون موقع منو شوهرش بهم علاقه داریم و الی اخر دیگه .خیلی عاشق شدم قضاوتم نکن اونم منو دوس داره اصلا قرار بر خیانت نبود قرار بود جدا بشه از خواهرم و کلی حرفای دیگه که من واقعا احساس کردم دنیا رو سرم خراب شده دیگه حرفاشو نمیشنیدم حالم بد بود همش خودمو جای اون خواهر بیچارش میذاشتم.
میکفت اخه علاقه ای بینشون نیست حتی خیلی میزنه خواهرمو 🫤 دو‌روز پیشم در حدی کتک کاری شده که خواهرم زایمان کرده متاسفانه بخاطر شدت ضربه بچشونم نموند.دیگه اینجاش من با زور خودمو رسوندم دسشویی و بالا اوردم سرم نبض میزد باورم نمیشد این چیزارو نمیخواستم یه لحظه هم ببینمش فقط میگفتم کاش اصلا من نمیشناختمش.
رفتم نشستم باز رو کاناپه اونم کاملا شنگول داشت با گوشی بازی میکرد .منو دید و گفت حالت خوبه؟
گفتم مرسی اگه حرفات تموم شد بی زحمت برو که منم استراحت کنم گفت تورو‌خدا منو قضاوت نکن یه زن جوون با شوهر فلج و بچه و هزار تا ارزو الانم قصدمون کاملا ازدواجه. حتی نمیتونستم جوابشو بدم اخه جواب داره این حد از جهالت؟
بقیه کامن


زایمان شیر خشک بارداری هفته شش قلب جنین شیر مادرت