۲ پاسخ

دکترت چید زیرمیزی گرفت

واقعا نمیتونم تصور کنم دردش چطوریع

سوال های مرتبط

مامان Artmis 🎀🩷 مامان Artmis 🎀🩷 ۱۵ ماهگی
مامان کیاشا مامان کیاشا ۱ ماهگی
سلام من اومدم با تجربه زایمانم (سزارین)
اول از همه بگم که فقط ما رو ترسوندن یعنی تصور سزارین خیلی سخت تر از عملش بود ، راحت ترین عملی بود که من تجربه کردم با اینکه من تحمل دردم خیلی پایینه اما خداروشکر عملم عالی بود فقط توکلتون به خدا باشه و یک سری نکات رو رعایت کنین .
صبح ساعت ۶ بیمارستان بودم تا موقع پذیرش شدم و بستری ساعت ۹/۵ شد
بهم سرم زدن و سوند وصل کردن ( بدترین قسمت عمل همین سوند بود که سوزش داشتم و بیشتر حالت چندش بود البته اینم بگم که من گفتم تو اتاق عمل بهم سوند وصل کنن که بی حس باشم اما گفتن نمیشه ) تقریبا یک ساعتی بستری بودم و بعدش بردنم اتاق عمل انقد همه چی عالی و‌کادر اتاق عمل عالی بودن که تو اتاق عمل کلی گفتیم و خندیدیم ، اگه پمپ درد میخواین باید تو همون اتاق عمل بگین که من گرفتم و خیلی خوب بود و بهم کمک کرد یعنی درد سزارین و درد اولین راه رفتن و همه اینا یکم از درد پریود بیشتر بود و قابل تحمل بود .
آمپول بی حسی هم اصلا درد نداشت مثل بقیه آمپول هایی که میزنیم .
و
مامان ایهان❤🥺 مامان ایهان❤🥺 روزهای ابتدایی تولد
پارت دوم

اماده ی رفتن به بیمارستان شدم
وقتی رسیدم منو بستری کردن بهم سرم وصل کردن و امپول فشار زدن
که دیگه دردام شروع بشه
دردام کم کم داشت شروع میشدد
وای هی انقباض میگرفت، ول میکرد
مامای کشیک اولم یک مامای خیلی خوبی بودد انقد مهربونننن که حد نداشت
ساعت 1 که بستری شدم گفتن ساعت 12 یا 1 نینیت به دنیا میاد
مامای کشیک هی میومد معاینه میکرد و میرف دوسانت بود که باز شده بودم
ساعت هفت شب 3سانت بود باز شده بودم
انقد درد داشتم که حد نداشت
شیفت مامای اولم تموم شد رفت
مامای دیگه اومد پیش من خودشو معرفی انقد مزخرف بود که حد نداشت بد اخلاق گاهی هم خوب میشد باهام
اومد معاینم کرد چهارسانت باز بودم
دیدم تحمل ندارم دیگه
ساعت نه بود دوباره اومد معاینه کرد منو
معاینشم درد داشت دستش دیگه داشت به استخون لگنم بر خورد میکرد که یهویی دیدم بی دستی کیسه ابمو پاره ی پاره کرد
دیدم یک اب خیلی گرم گرم ازم اومد چنان درد داشتم که حد نداشتم
دیدم ماما به دکترم زنگ زد گفتم خانوم دکتر پاشید بیاید که بیمارتون باید سزارین اورژانسی بشه
چنان ترسم برم داشت که حد نداشت انقد تا 9 نیم شب درد داشتم وقتی گفت باید سزارین بشم دو دل بودم یک بار ناراحت یک بار خوشحال
ناراحتیم از این بود دردشو کشیدم چیزی به پنج سانت نبود تا امپول بی دردی بهم بزنن
خوشحالیم از این بود که نیازی نیس دیگه درد بکشم
مامان آرمان مامان آرمان ۱۰ ماهگی