۳ پاسخ

شاید طلا بودن اونا آخه قدیمیا طلا ارزون بود بدل نداشتن ک 😂

من اجازه نمیدم چون ریزه ریزه داره میذاره دهنش
ولی بعدا مانعش نمیشم
برادر زاده م روزی که اجازه دادم وسایل کشومو باهاش بازی کنه ذوقش رو یادم نمیره😍

شاید مامانت میترسیده بزاری دهنت مثلا انگشتر یا چیزای ریزو

سوال های مرتبط

مامان نیکیار مامان نیکیار ۱ سالگی
یه مامانی تو گهواره نوشته بود مسیر فرزند پروری ما خیلی وابسته به عواملی زیاده
مثلا:همراه بودن همسر، خانواده،حامی داشتن،شرایط مالی،کمک دوست و آشنا

من خودم گهگداری حامی داشتم
مثلا مامانم یا همسرم

الان چند روزه که هر دوشون یکم سرشون شلوغه و من تنها بودم
امروز هم خونه رو به شدت تمیز کردم و هم با پسرم بازی میکردم

اونم غررر میزد
نق میزد
کارایی انجام میداد که خطرناک بود و من گهگداری با صدای بلند میگفتم که اونکارو انجام نده(که از صبح تا همین الانش عذاب وجدان داره منو خفه میکنه)

امروز فهمیدم من نباید بگم بچه ام غر غروعه
بچم نق نقو عه فهمیدم از روزی که کمک ندارم منم که خواسته های اونو براورده نمیکنم
منم که خونه جارو میکشم اون غر میزنه چون نمیخواد تنها باشه
کارایی میکنه که توجه منو جلب کنه ولی من عصابم خورد میشه با صدای بلند بهش میگم که نکن…

امروز فهمیدم برای من به شخصه خونه تمیز با یه بچه با روان سالم جواب نمیده باید بین این دوتا یکیو انتخاب کنم

و من پسرمو انتخاب میکنم👶🏻😍
مامان آوین مامان آوین ۱ سالگی