خوب اینم تجربه من ولی همینجا تمومنشد ماجرای دیگه بعد مرخصی من شروع شد اگه دوست داشنین بگم
پارت ۶
بعد دردام اوجش بود دست مامانمو گرفته بودم ول نمیکردم گرمم میشد مامانمم با شال باد میزد از اینورر من گریه میکردم ناله میکردم از اون ور مامانم گریه میکرد (فیلم هندی بود😁) بینا دو بار معاینه شدم صبح ساعت ۵ هم کیسه ابمو زدن بعد ساعت ۱۱ اومدن معاینه کردن ۸ سانت بودن یدفعه مامانم گفتن بره بیرون یه عالمه دکتر و پرستار ریختن تو اتاق من ترسیدم زیاد یکی از اون پرستارا دستمو گرفته بود دل داریم میدادبعد اومد دوباره معاینه کنه خیلی بد بود چون درد اوجش بود با معاینه بد درد میکرد گفتن زور بزنی سریع میاد بیرون بعد ۴ ۵ بار زور زدن پسر منم ۱۱ و ۳۰ دقیقه بدنیا اومد همین که انداختنش رو شکمم راستش ترسیدم بعد که بردن بعد ۱ ساعت که بخیه زدن اوردن چسبوندن به سینه ام خیلی شیرین بود
بعد یه ساعت هم فرستادن بخش
همه راجب زایمان نظر میدن ولی هیشکی اولین شب بعد زایمانو نمیگه چقدر سخته من از زایمان راضی بودم نسبت به بقیه کمتر درد کشیدم
پارت ۵
ابمیوه رو خودم بازم ان اس تی خوب نشد بعد فهمیدن بخاطر سرم فشار بود اوردن کمش کردن خوب شد درد های منم اوج گرفت از ساعت ۶ دردم متوسط شدن مامانم و فرستادن بعد یه ساعت درد ام زیاد شدن اومدن یه دستکاهی رو به کمر زدن یه برقی میداد دردم یکم کم میکرد ولی من هی دستشویی میرفتم اب گرم می گرفتم رو خودم یکم بهتر میکرد ولی دردش کلافه میکرد بعد نیم ساعت میخواستن ان اس تی رو ببندنکه مامانم اومد از درد گریه ام در اومده بود بعد پرستاره گفت برو یکم اب گر م بگیر از دوباره ان اس تی رو ببندن با مامانم رفتم اب داغ گرفتم چون اتاق سرد بود دندونام میلرزید
پارت ۴
بعد نیم ساعت مامانو گفت برو منم درد نداشتم بعد از ساعت ۱ تا ۳ به در و دیوار نگاه میکردم ۳ اومدن معاینه کردن ۳ سانت بودم گفتن بخواب وقت داری منم خوابیدم ولی هی فشارم و میگرفتن ان اس تی هم وصل بود بعد از ۴ اومدن فشار و وصل کردم چون داخل سرم زده بودن یه قرصم داده بودن مزه کاغذ میداد
دردام کم کم بعد سرم فشار شروع شد هی میگرفت ول میکرد موقع های که میگرفت صلوات میدادم
من تو اخر های بارداریم هی دعا میکردم از خانم فاطمه زهرا میخواستم موقع زایمان حواسش بهم باشه و واقعا هم همون طوری بود خلاصه یه ساعت بعد دردام بیشتر شد ان اس تی خوب در نیومد گفتن به همرات بگو ابمیوه بگیر ه
گفتم خودتون بگین بعد مامانم اومد
پارت ۳
خلاصه منو اماده کردن فرستادن لیبر همین که رفتم لیبر صدای داد بلند شد یه خانمه داشت زایمان میکرد من استرس. نگرفتم فقط نگران اون خانمه بودم منو فرستادن اتاق خودم یعد نیم ساعت مامانم به ی طریقی اومد پیشم یکم غذا خوردم ولی چون استرس داشتم بالا اوردم (ببخشد ) بعد یه ساعت معاینه کردن همون یه سانت بودم اومدن تو رحمم سوند گذاشت برای کسای که نمی دونم سوند یه بادکنک مانندی بود که داخل رحم میزارن بادش میکنن به باز شدن رحم کمک میکنه دردشم قابل تحمله همین که گذاشت رحمم یه سانت دییگه باز شد شدم دو سانت
پارت ۲
منم سریع اومدم خونه یه دوش اب گرم سریع گرفتم شیو کردم رفتم بیمارستان منم هنوز مطمعن نبودم که وقت شه زایمان کنم گفتم میرم بعد فردا میفرستنم خونه که اینطوری نشد بعد رفتم بخش ماما ها اونجا هم فشارم گرفت ۱۴ بود گفتن به همرات بگو پروند تشکییل بده منم استرس گرفتم گفتن بفرستین بخش بد زنگ زدن بخش لیبر گفت نه باید بیاد اینجا استرسم یکم بیشتر شد
بگو عزیزم
بگو عزیزم
خب بگو گلم
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.