سلام تجربه از شیر گرفتن پسرمو میگم باشد ک مفید واقع شود😅
من دقیقا ۲۷ خرداد ک پیرم ۲۱ ماهش تموم میشد تصمیم گرفتم از شیر بگیرمش(شیر خودم)
اینجا یه تاپیکی دیده بودم ک خانومه و شوهرش سوره یاسین رو ب انار خونده بودن و داده بودن ب بچه برا راحت گرفتنش
من چون انار نداشتیم به بطری آبش خوندم و فوت کردم با یه آیت الکرسی ثواب این مدت شیردهی رو هم هدیه کردم ب حضرت رباب
خلاصه؛صب ک بیدار شد برا آخرین بار شیرش دادم و بعد چسب سیاه زدم سینمو
ی مدت بعد ک شیر خواست نشون دادمش انگار ترسید خیلیییی گریه کرد🥲
گفتم جیز شده
دیگ بعد اون هروقت میخوایت میگفتم جیز شده ولی نسون نمیدادم
یکی دو روز اول بهانه میگرفت ولی کم کم یادش رفت الان دیگ اصلا
راجب خوابشم بخام بگم پسر من ۹۰ درصد مواقع با شیر میخوابید
ولی از همون روز اول ترک شیر خودش مستقل خوابیده
شبام ک اوایل بیدار میشد بهش ازون آب میدادم و آرومش میکردم و دوباره میخوابید
در کل بگم ک خوب بود حالا نمیدونم تاثیر همون آب بود (من خودم اعتقاد دارم)یا بچه من یخورده آرومه
الحمدلله ک نسبتا راحت گذشت موند فقط پوشک ک غول مرحله آخره🫠
#پوشک

۶ پاسخ

عزیزم آب انار منظورت اون شیرین بود

یه روش هم واسه گرفتن پستونک بگین🤦🏻‍♀️
پیر شدم دیگه اینقد که پستونک پاره کرده و هی میخوام بگیرم ازش و نمیتونم🥲😄

منم گرفتم با اصرار باباش😓🥲🥹😭
با روش چسب سیاه ولی خدارو شکر اذیت نکرد و راحت از یادش رفت ولی دلم کبابه😭😭

خداروشکر عزیزم
خدا قوت
من شیر روز رو ۴۰ روزه گرفتم ولی شیر برای خواب و شیر شب رو نگرفتم هنوز😢

بسلامتی عزیزم
منکه پسرم خودش خودشو از شیر گرفت

خداقوت رفیق💪😁ادم ی چن روز افسرده میشه ولی بعدش راحت میشه مخصوصا برای بیرون رفتن و مهمونی .

سوال های مرتبط

مامان یسنا مامان یسنا ۳ سالگی
سلام، تجربه ی خودمو در مورد از شیر گرفتن، من اول سوره ی یاسین و بروج خوندم و ب دخترم فوت‌کردم، بعد با توکل ب خدا شروع کردم،اول حدود دو روز میان وعده هاشو حذف کردم،یعنی موقع بیدار شدن و موقع خواب بهش شیر میدادم، بعد شروع ب حذف شیر صبح تا ساعت 12 کردم،تا چهار روز، بعد شروع ب حذف شیر بعداز ظهر تا ساعت 18 کردم، یعنی از صبح تا قبل خواب ظهر بهش شیر نمیدادم،موقع خواب شیر میخورد و بعد دیگه شیر نمیدادم تا ساعت 18، البته حدود دو روز اول وقتی از خواب ظهر بیدار میشد بهش شیر میدادم، کم‌کم شیر شو حذف کردم،بعد چهار روز شیر شب شو حذف کردم تا موقع خواب،دبعد از اون شب موقع خواب بهش شیر دادم و دیگه شیر نصف شب شو حذف کردم، بعد فرداش دیگه در کل شیر شو حذف کردم و دیگه موقع خواب هم بهش شیر ندادم، امروز اولین روزی بود ک اصلا شیر نخورد، دخترم خیلی وابسته شیر بود، شیر ک نمیدادم کلی گریه و جیغ،ولی حوصله کردم،باهاش بازی کردم،بردمش بیرون،سرشو گرم کردم،خیلی بهش محبت کردم، دیشب نصف شب خیلی گریه کرد ولی کوتاه نیمدم و رو پام با لالایی خوابید، گریه ک میکرد میدید کوتاه نمیام اروم میشد،البته خیلی باید حوصله کرد، من هر روز از خدا کمک میخواستم، تو این مرحله فقط خدا میتونه کمک کنه،کمی سخت ولی با توکل ب خدا شدنی، اصلا هم ب تلخک و چسب برق نیاز پیدا نکردم،فقط موقع گریه و جیغ صبوز بودم و کوتاه نیمدم،امیدوارم همه موفق باشند، فقط محبت یادتون نره، من خیلی بهش محبت کردم ک خدای نکرده اعتماد ب نفسش پایین نیاد
مامان دلـــویـن👼🏻 مامان دلـــویـن👼🏻 ۲ سالگی
سلام‌مامانا من دوس داشتم تجربه از شیر گرفتن دخترمو ب اشتراک بزارم
من دخترمو توی ۲۰ ماهگی یعنی دقیقا ۲۴ خرداد ۱۴۰۵ از شیر گرفتم اولش قکر میکردم خیلی سخته وقتی تصمیم گذفتم با خودم گفتم خوب امتحانش ک ضرر نداره یا میشه یا موفق نمیشمو دوباره تلاش میکنم من از صب ک بیدار شدم نوک می می هامو لاک قرمز زدمو بهش گفتم اووووف شده اونم قبول کرد و سعی کرد با بوس یا بغل خوبش کنه😂اولین شب وصتی دنبال شیر میگشت بهش اب دادم رو‌پاهام گذاشتم روز دوم هم دوباره لباسمو میداد بالا ولی… تا اینکه نامید شد خداروشکر لج نکرد کج خلقی نکرد فقط میشه گفت هفته اول یه کوچولو 🤏🏻 براش سخت بود ولی خیلی زود عادت کرد و من خیلییییی خوشحالم ک شیرو ازش گرفتم چون باعث شد بتونه شب تا صبح راحت بخوابه و خواب با کیفیتی داشته باشه یخوره دلش تنگ میشه جوجو جوجو میکنه لبلسمو بالا میزنه ولی جدیدا محکم میکوبه روش و میگه اااااه . البته اینم بگمممم ک خودم خیلیییییی اذیت شدم سنگین شدم با بطری و کمپرس یخ یکم دردشو کنترل میکردم ولی باید زمان بگذره خوب شه و کم کم شیر خشک شه الان هم یک ماه از اون موضوع میگذره و من خوشحالتربنم
مامان آنیسا مامان آنیسا ۱ سالگی
خب خب سلام مامانا
بالاخره موفق شدم دخترمو توی 1سال 9ماهگی از شیر بگیرمش چون غذا نمی‌خورد و خیلی خیلی وابسته ب ممه شده بود و واقعا داشتم اذیت میشم
دیروز صبح ک بیدار شد تصمیم گرفتم دیگه شیر ندم بهش،تلخک گرفتم و زدم نوک سینه هام و یه چسب برق هم زدم روش برای محکم کاری
نزدیک ظهر گفت ممه میخام سینمو نشون دادم گفتم اوف شده و گفت بکن منظورش چسب بود و موفق شد کند وقتی مک اولو زد دید تلخه دیگه سمتش نیومد
دیشبم 3بار بلندشد ک یبار اب دادم دوبارم روی پام گزاشتم خوابش برد ظهرهم روپام میزارمش با شیشه شیر ک توش شیر پاستوریزه میریزم خوابش میکنم و دو روزش رفت و از نظر من خیلی خوب بود با این ک دخترم خیلی وابسته بود و منم یه غولی ساخته بودم خیلی راحت گذشت خداروشکر .....
از اندر احوالات خودم بگم ب شدت سینه هام درد می‌کنه سفتتتت شده شدید ک حتی کسی از کنارم رد میشه دردم میاد😅😅رفتم داروخونه گفت داروی خاصی ندارع و منم مجبورم تحمل کنم .....
انشالله ک متنم ب دردتون بخوره🤗🤗