۳ پاسخ

بنت الهدی عالیه

نفهمیدی چند سانت بودی که بردن اتاق عمل؟

چرا عزیزم سینا بده؟

سوال های مرتبط

مامان آرمان مامان آرمان ۱۱ ماهگی
مامان فندق مامان فندق روزهای ابتدایی تولد
مامان جوجه مامان جوجه ۲ ماهگی
آخری
شرایط آدم ها با هم فرق داره
من انتخابم طبیعی بود صبر کرده بودم بشه چون شرایط مراقبت بعذ سزارین و نداشتم و زود بایذ جمع میکردم خودم و بچه رو
درد طبیعی هم نکشیدم بگم این بده و خوبه
جفتش‌ پاقعا بایذ سخت باشه
اما سزارین حداقل تا الان روز سوم برام خیلی پر درد بوده ناتوانم واقعا خیلی بلند شدن و نشستن سخته خیلی بلند شدن اول سخت بود الان آروم ترم با شیاف حداقل از روز درد ها قابل تحمله
برا من خیلی سرویس رفتن سخته به خصوص که بدم میاد اژ فرنگی
سر هزینه ها هم برا من چیزی حدود ۱۰۰‌در اومد بیمارستان مادر
چون یه شب اضافه موندم اتاقم خصوصی بود و دارو هام به خاطر شرایط خاصم خیلی زیاد بود
و پلن اولیه زایمان طبیعی بود که پیش نرفت و شد سزارین یه هزینه ای میگیرن وقتی زایمان عوض شه اینو بدونید چون خیلیا نمیدونستن و برا هزینش برنامه ریزی نکرده بودن
در کل خیلی از بیمارستان هم راضی بودم رفتار پرسنل مامور کمکی همه عالی بود و پیگیر همه چیت هستن
خداروصد هزار مرتبه شکر نی نی سالمه
منم کم کم خوب میشم
امیدوارم تجربم به دردتون بخوره مراقب فشار هاتون باشید من روزای آخر از استرس وبی خوابی فکر کنم اینجور شدم
با این که من هیستوری فشار هم نداشتم
مامان محمد مامان محمد ۱۳ ماهگی
پارت ۴زایمان طبیعی
جفت که اومد بیرون چون من پلاکت خونم یکم پایین بود بخاطر بارداری خونریزی داشتم سخت جلوشو میگرفتن و چون برش زیاد زده بودن بخیه زیاد خوردم خیلی خوب برام بخیه زد دکترم خدا خیرش بده ولی سخت ترین قسمتش به نظر من بخیه و آمپول فشار بود
بی حسی میزنن موقع زدن بخیه ولی بعدش من کلی درد داشتم تا یک هفته حتی نمیتونستم بشینم خیلی خیلی برام سخت بود انقدر سخت که من درد زایمانم به کل یادم رفته بود و فقط از درد بخیه ها میگم، درکل بخوام بگم اگه بخیه رو فاکتور بگیرم زایمانم خیلی خوب بود راضی بودم ازش و به خودمو امثال خودم که خانم هستن میبالم که انقدر قوی هستیم و دعا میکنم همه چشم انتظار ها این درد سخت و در عین حال به شدت شیرین رو تجربه کنن، درد زایمان در مقابل درد چشم انتظاری خیلی خیلی ناچیزه
نکات کوچیکی که شاید براتون سوال باشه پسر من ۳۳۰۰وزنش بود تو ۳۹هفته ۵روز دردم گرفت و بخاطر ورزشا پروسه زایمانم چهار پنج ساعت بیشتر نکشید خوده دکترای اونجا هم خیلی راضی بودن از زایمانم چون خانومایی اونجا بودن که بچه دوم سومشون بود ولی از شب های قبلش تو بیمارستان بستری بودن ولی من شکم اولی بودم و تو ۴،۵ساعت زاییدم
پسرم ساعت ۱۱:۱۰ظهر در روز ۱۴مرداد به دنیا اومد🩵🥹
مامان آنا مامان آنا ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی، قسمت سوم
من بیمارستان صارم تهران زایمان کردم. کل زایمانم ۴ ساعت نشد و خیلی خوش‌زا محسوب می‌شدم. دکتر دکتر کرم‌نیا بود و از لحظه‌ای که اومد تا بعد تولد بچه کنارم بود و کلی بهم دلگرمی داد. بخیه‌هامم خودش زد و کارش حرف نداره. از اول بارداری هم من رو تشویق و حمایت کرد و واقعاً براش مهمه که کسی که می‌خواد طبیعی زایمان کنه. ماماها و محیط زایشگاه خیلی آروم بود و همه چیز داشت. همسرم از اول کنارم بود و حضورش خیلی تأثیر داشت. من همش نگران بودم که بعد اون همه درد کشیدن نتونم و سزارین بشم که خدا رو شکر اتفاق نیفتاد.
من باز هم برگردم عقب انتخابم زایمان طبیعیه. حالم از کسانی که سزارین شدند خیلی بهتره و احساس می‌کنم خیلی سلامت‌ترم.
برای تحمل اون درد خیلی آمادگی روحی و ذهنی لازمه و من خوشحالم که از پسش براومدم. موقع زایمان به خودم می‌گفتم این همه زن در طول تاریخ تونستن و تو هم می‌تونی و سعی کردم به بدنم اعتماد کنم. امیدوارم همه زایمان راحت و خوبی رو تجربه کنند.