۷ پاسخ

ولی حقیقتا قلبااا دلم میخاااد دیگ مامان بشمم🥲💔

تولدت مبارک عزیزم برا همه همینه.

تولدت مبارک عزیزم

منم مثل تو خیلی قول ها ب خودم دادم اگه این گرونی نبود شاید بهش میرسیدم

تولد مبارک عزیزم 🥳🥳🥳

ای جانم عزیزم
تولدت مبارك انشاالله هرچی از خدا میخوای تو روز تولدت بهت بده
بهترینا سهم قلب مهربونت❤️
تولدت کلی مبارك💫💕

اره واقعا من انگار همین دیروز بود ۱۸ سالم بود بدو بدو شد ۲۲ الانم ۴ ماه دیگ میشم ۲۳🥲💔

خیلی خیلی مبارک باشه تولدت 🥹🌷
سال جدید زندگیت سرشار از موفقیت و شادکامی 🫀🍒

سوال های مرتبط

مامان دخترم ماهلین مامان دخترم ماهلین ۲ ماهگی
به عقب که برمی‌گردم... زمانی که بچه بودم فکر می‌کردم مادرا وقتی دعا می کنن پیش خدا... سریع مادر می‌شن... تو بازی های بچگونه‌ام همیشه مادر بودم... بچه داشتم و باهاش بازی می‌کردم... همیشه فکر می‌کردم بزرگ بشم خدا بهم چند تا بچه می‌ده؟ اسم انتخاب می‌کردم... نفس... پریناز... دلسا... مهیاس و... هر بار یه اسمی که به دلم بشینه... عاشق بچه های فامیل بودم و اونا هم دوستم داشتن... تو دوران مدرسه وقتی با دوستام واسه سرگرمی فال می‌گرفتیم و مثلا بهم می‌گفتن تو فال نشون می ده سه تا بچه داری ذوق می‌کردم... وقتی ازدواج کردم و همسرم هم عاشق بچه بود و می‌گفت سریع بچه بیاریم... با وجودی که هیچی از اقدام و بچه داری هاش نمی‌دونستم با وجود استرس ها فقط به خاطر اون عشق قبول کردم... یه ماه... دو ماه... چند ماه... یه سال... دو سال... چرا نمیشه؟ چرا نشد؟ ۱۸ سالگی... ۱۹ سالگی... ۲۰ سالگی... سنم که کمه چرا نمیشه؟ دکتر برم؟ باشه... دکتر و سونو و آزمایش... سریع ivf کن... چرا؟ ivf چیه اصلا؟ مشکلم چیه؟ ذخیره تخمدان کم... ۲۰ سالگی منی که از بچگی فوبیا آمپول داشتم کلی آمپول و دارو و استرس و ناراحتی رسید به تخمک کشی... نشد... نا موفق بود...
از ۲۰ سالگی انگار افتادم تو ۲۲ سالگی... ۴ سال اقدام ناموفق... ۴ سال در آرزوی فقط یه دونه بچه... شاید این ماه... شاید ماه بعد... شاید این دکتر... شاید این دارو... همسری که دیگه مثله اوایل نمی‌خنده... دلی که گرفته... خونه‌ای که سوت و کوره... نگاه هایی که عوض شده... اقوام و دوست و آشنایی که هر کدوم شون یه نظر می‌دن... و منی که تو ۲۲ سالگی حس می‌کنم پیرم و هیچی از زندگیم نمی‌فهمم!
مامی آینده مامی آینده قصد بارداری