۶ پاسخ

مردا همینه فقط میگن بچه بیاره

مامانم طفلی همیشه میگه پول مرد باید تو خونه باشه خود مرد تو کوه وبیابون به خدا راست میگه والا اولا اخلاق شوهر من آنقدر خوب بود اعصاب آروم نماز وروزه محبت کلامی آغوش توجه راضی نمیشد من لحظه ای ناراحت باشم همیشه می‌گفت راضی نیستم به قطره اشکتو ببینم خواهرم همش میگفت قدر شوهرتو بدون کمتر مردی این طوری پیدا میشه ولی الان انگاره یه آدم دیگه شده هیچ کدوم از کارای بالا رو نمیکنه حتی الان هم از دست بچه‌ها اومدم تو بالکن دراز کشیدم گفتم بیاد نازمو بکشه ببره داخل ولی اومد از پشت شیشه اشاره کرد نمیای گفتم نه سریع رفت فوتبال ببینه لعنت به هر چی مرده چه بی وفاش چه با وفاش

شوهر منم خیییلی بی مسولیته اصلا حرف گوش نمیده خونه بودنی هم دق میده منو از بس که اینستا نگاه میکنه و می‌خوابه

الهی عزیزم اگه کمه بازم بهش فحش بده بخدا دلت خنک‌میشه مردنیستن که اینه دق

ای وااای یه مسکن بخور چاره چیه تا زودتر روپا بشی

الهییی دلم برات سوخت🥺
چکار میشه کرد عزیزم مادر های بیچاره همینن دیگه

سوال های مرتبط

مامان م سهیل مامان م سهیل ۴ سالگی
امروز بدترین روز زندگیم بود حالم انقدر بده که نه چیزی میتونم بخورم نه میتونم بخوابم پا پسرم از خونه ی مادرم داشتم میومدم پسرم گریه کرد گفت سر سره گفتم باشه چندتا سر بخور بریم یه مادری بود بچش خیلی و. ح ش ی بود با اینکه از پسر من چند ماهی ک چک تر بود اینا داشتن بازی میکردن من به پسرم گفتم مامان اروم بازی کن حواست باشه بعد اون پسره اومد پسر منو چنگ انداخت مادرشم پیشش بود من زود پسرم رو کشیدم کنار گفتم مامان عیلی ندا ه اونم نی نیه برو بازی کن پسرم رفت دوباره اون اومد تو سر سره دستشو انداخت صورت پسرم بعد سرش داد زد پسرم دستشو زد اون ور گفت چرا چنگ میندازی مادرش فکر کرد پسر من اونو زد گفت اقا پسر چرا میزنی داد زد سر بچم یدونه زد یهش من بهش گفتم پسرم نزد بچت داشت چنگ مینداخت دستشد زد اونور بعدشم اینا دوتا بچن چند بار من بچه ی خودمو کشیدم اوردم اینور دوباره این بچه اومد پسر منو زد بعد پسرم بلند سرش داد زد گفت نکن مادر احمقش عوض اینکه بچش رو ببره کنار اومد پسر منو زد که چرا داد میزنی گفتم خانم محترم پسر شما زد پسر منم سرش داد زد مادره ی احمق برگشت فحش خیلی بدی بهم داد اونجا همه داشتن بهش میگفتن خانم چه خبره بچه شما داره اذیت میکنه تازه طلب کارم هستی منم چند تا بارش کردم بچم رو برداشتم اومدم نصف راه بودم دیدم یکی همچین زد تو گوشم که سرم سوت کشید برگشتم ببینم کیه یکیم زد تو گوشم نگو برادر زنه بوده ۱۲ یا ۱۳ سالش بود انقدر غافلگیر شدم زبونم بند اومد پسره فرار کرد
مامان علی مامان علی ۳ سالگی