۲۱ پاسخ

بدبختی اینه من اینا رو بیشتر از خانواده خودم میشنوم تا بقیه ...بعد من و بچم صبح تا شب باهم تنهاییم ب من وابستست...دوستم دیده میگه وای نزار بهت وابسته بشه گاهی بزارش دست کسی و برو گفتم دست کی بدم وقتی تنهام لال شد ...خب فک کنید و حرف بزنید فقط چرت و‌پرت اعصاب مادرا رو بهم میریزید ما ب حد کافی کم خوابی و‌ استراحت کم و بچه داری داره از پا درمون میاره چرت و پرتای شما رو چیکار کنیم نگید کم محلی کن والا میکنیمم ول نمیکنن یکی دوتام نیستن غریبه تو پارکم واست نسخه میپیچه ..بابا خسته شدیم کی میگه ایرانیا ادمای خوبین؟بخدا انرژی منفی ترین و‌فضول ترین و بی فرهنگ ترین ملتیم ...خیلی کم ادم استثنا داریم

وقتی رهگذرای تو خیابون انقدر فوضولن از اشناها چ توقع .من ک رفت و امدمو محدود کردم راحت

شوهره رو هم ک بوسیدم گذاشتم کنار 😅
سر اینم کلی نصیحت میشنوم اما فعلا مسئولیت بزرگترم دخترمه ک من اوردمش به این دنیا و جز من پناهی نداره.

جالبه دختر من با کوچکترین صدایی بیدار میشه درحدی که منو همسرم بهم پیام میدیم وقتی کنارهم نشستیم ولی اصلا ناراحت نیستم چون بچه ها هم مثل ما نیاز به آرامش و سکوت دارن برای یه خواب خوب درسته بعضی بچه ها تو شلوغی میتونن بخوابن اما خواب با کیفیتی ندارن این ثابت شده اس ، شمام یا مثه من جواب بده دهن طرفو ببند یا برات مهم نباشه مهم آرامش خودت و کوچولوته

مامان صدرا منم دقیقا شرایط تو رو دارم همه خونوادم اهواز هستن خونواده شوهرمم که بی غیرت و بی ریشه اینجا هستن بهمون محل نمیدن کلا از رفت و آمد خوششون نمیاد
دختر منم فقط ب من و شوهرم وابسته خب چه عیبی داره
بعدش ما خودمون توی عروسی میتونیم بخواییم ؟؟؟؟
ک توقع باشه این بچه توی جمعیت بخوابه بچه هم نیاز به سکوت و آرامش داره منم دخترم اگر کسی حرف بزنه یا تلویزیون باز باشه نمیخابه کاملا طبیعی و تو مادر کاملی هستی هیچ کسی حق اینو نداره زحمات کسی رو به باد بده

دقیییقا همینه و هررررکس رد میشه میخاد بگه کار تو اشتباهه و اونی ک من برای بچه هام انجام دادم درسته
منم تنهام اینجا و بچم از صب تا شب داره منو میبینه خب! بعدم تو سن اضطراب جدایی و دندون دراوردن هست خب نرماله ک بهم بچسبه و وابسته باشه ولی همه میگن آی وابسته اش کردی بغلیش نکن همش چشم بچه دنبال توئه!!!!!! خب چیکارش کنم وقتی درد داره گریه میکنه وقتی تو ی وجب خونه حوصله اش سررفته میخاد بازی کنه بهش کم محلی کنم ؟؟؟؟!!!!! من ک درنهایت کار خودمو میکنم ولی حرفاشون واااااقعا اذیت می‌کنه ادمو

همه تین داستانو دارن .ماشالا ایرانیا یه مشت فوضولن که همه به کار هم کار دارن .متاسفانه ..
من ک همیشه در جواب همه میگم بچه خودمه دوس دارم به این روال بزرگ شه
با لبخند ینی دخالت نکنید

من هر کی هر زری زده جوابش و یه جوری دادم زر زدن یادش رفته تو هم همین کار و بکن که خیالت راحت شه

ای جانم دقیقا حق با توئه کاملا حرفات درسته کاملا هم با حرفت موافقم مارالم اصلا تو شلوغی نمی‌نمیخوابه فضای آروم و ساکت این بچه هاام انسانن عروسک نیستن که ،مثل ما که گاهی تو شلوغی کلافه میشیم و تو جمع خوابیدن نمیبره

دقیقا وای چقد حرف دلم منو زدی عزیزم روی بیخیالی کار کن نابود میشی .یاهم جواب بده عین من سکوت نکن .کاش منم بتونم جواب خیلیارو بدم

عه نگوکه دل من خون شد بخداا یجوری رفتارمیکنن انگاربچه روازسرراه اوردیم من هرروزخ مامانم میبرم دیگه اونجاازتوحیاط خواهرم میگیره ازبغلم تابه خونه برگردیم بغل اونودخترشه خیلیم مراقبن بعدمادرمامانم نزدیکشونه هرروزمیادوقتی میبینه من موبایل دستمه یجوری نگام میکنه میگه اره همش سرت توگوشی باشه بچه روبیخیال وخیلی حرفای دیگه انقددوسدارم خفش کنم

در توصیف میزان نظردهی مردم و اطرافیان این رو بگم که من پسرم رو با آغوشی داشتم توی خیابون میگردوندم یهو یه خانم با لحن عصبانی اومد جلو با من دعوا که مگه گوسفنده اینجوری بستی به خودت , بچه داره عذاب میکشه بی رحم ....
من اینقدر شوکه شدم فقط نگاهش کردم و رفتم.

خانواده های سنتی دیدی کلا حق و حقوقی برای نوزاد قایل نیستن؟توقع دارن نوزاد خودشو با اونا وفق بده نه اونا با نوزاد ،سر این مسیله من خیلی رک حرفامو زدم به همه ،مرزا رو مشخص کردم ،اونایی ک رعایت نکردن یا حرف زدن خیلی واضح باهاشون ارتباطمو خیلی کم کردم در حد قطع ارتباط،اونایی هم ک بنظرشون کار من اشتباهه بازم جلوم رعایت میکنن مگر اینکه ی لحظه نباشم ،مث اون شب ک رفته بودیم بیرون میخواستم سفارش بدم در حد ۵ دقیقه نبودم،خواهر شوهرم پرهام رو داده بود بغل پسرش،تا دید دارم میام سریع گرفتش ،من فهمیدم ولی دیگه ب رو خودم نیاوردم،فقط ی دوستی دارم بچه اش ۷ ماهشه ۶۵۰۰ وزنشه اون میخواد راه بچه داری بهم یاد بده از رو نمیره ،تو این ۱۴ ماه شروع بارداری و نوزادی پرهام ۱ بار اجازه دادم بیاد خونمون

وای دقیقا
دختر منم تو سروصدا نمیخابه میکن باید عادتش بدی تلویزیون صدای بلند
اونم خانوادم میگن
منم میگم بچه گناه داره مگه ما تو سروصدا خوابموم میبره
بچه منم بمن وصله خواهرم میگه بزار برو میگم اون بچه الان منو میخواد بغلی شده که شده
بعد اضطراب جدایی بگیره بزرگ بشه پر از طرحواره چیکارش کنم
شما کاری که درسته رو بکن ولی دزسته حرفاشون حال آدمو میگیره

من بارداریم با برنامه ریزی نبود، شوهر و برادرشوهرم یه کسب و کار با هم داشتن ک آخرش به اینجا تمام شد ک از شوهر من کلاهبرداری کردن و مالشو ک ۱۰ سال براش زحمت کشیده بودو خوردن.
من توی ۱۵ هفته ی بارداریم با روحیه ی بد سرکلاژ شدم، کلا بارداری پراسترس تر و دردناک تری از بقیه ی مامانا داشتم، بدنم ضعیف بود مدام دردای عجیب و غریب داشتم، واسه همه شم پر از اضظراب میشدم، همسرم صبح تا شب سرکار، مجبور شدم یک ماه دوره ی نقاهتمو خونه ی مامانم باشه، من واسه اینکه سرکلاژ بودم ملامت میشدم که ما ژنتیکمون اینجوری نیست و من خودم ۵ تا بچه اوردم نفهمیدم کی زاییدم و این حرفا! گفتم میگذره بچه م میاد حتما راحتتر میشه برام.
بچه م اومد؛کولیک،رفلاکس،آلرژی ،اعتصاب شیر همه رو باهم تجربه کردیم...قسمت دردناک ماجرا اینجاست ک با وجود درمانا و حساسیتایی ک براش درام بازم تو مدفوعش خون میبینم و خبری از بهبودی نبست.

کسی از خونواده ی خودم رعایت نمیکنه ک بچه ی من فقط تو خواب شیر میخوره، بخاطر دست تنهایی و اینکه احساس کردم دارم افسرده میشم پاشدم اومدم خونه مامانم اما اینجام آروم و قرار ندارم، خونه ی خودم تنهام نمیرسم دخترمو سرگرم کنم حوصله ش سر میره و خونه آپارتمانیه، خونه ی مادر مدام باید بگم تو رو خدا ساکت ک گاهی با پرخاش از سمت برادر کوچیکم مواجه میشم و دلم میشکنه ولی مجبورم تحمل کنم دخترم اینجا روحیه ش بهتره تا یکم بزرگتر شه...
خدا برامون آسونش کنه....

همه اینا هست فک کن بچه همسن خودت تو فامیل بعد همس باهم مقایسه کنن واااای منم همینم دقیقا

منم هرجا میرم همه میگن عه پسرت ۷ماهشه چقد لاغره چقد کوچیکه اصلا به ۷ماه نمیخوره خوب چیکارکنم وقتی چاق نمیشه من براش چیزی کم نذاشتم شیر خودمو میخوره غذام ازهمه چی بهش میدم دیگه چیکارکنم خوب خودم به حد کافی ازاینکه ریزه میزه مونده لاغره اعصابم خورده باز بقیه نمک رو زخم میپاشن

منم تک فرزندم پدرمم نیست خانواده شوهرمم یه جا دیگه ان حالا کلا بچه ام همین من و باباشو مامانمو هرروز مییینه غریبه ببینه اولش یکم بدخلقی میکنه طرف‌برداشته میگه‌یکم ببرش تو جمع که نترسه حب چه جمعی ببرمش ماکلا ۳نفریم فقط بلدن نظر بدن فضولی کنن

من دوره بسرم دوره کرونا بود رفت و آمد نبود چرت و برت نمیشنیدم. ولی امان از الان که دخترم به دنیا اومده. یکی نیس بگه بابا من یکی بزرگ کردم از من دیگه بکشید بیرون.
عزیزم در دهن همه همیشه بازه. من دیگه لمس شدم خودتو بزن به اون راه

زیاد اهمیت نده .

بمنم اوایل از این چرت وپرتا میگفتن منم جوابشونو میدادم مهم نیست توام خودتو ناراحت نکن بگو من دوست دارم بچم آروم باشه ب کسی چ‌ربطی داره

سوال های مرتبط

مامان خامه عسلی مامان خامه عسلی ۱ سالگی