۸ پاسخ

هییییییچ وقت اینجوری نگوب مامانت از روی دلسوزی این حرفو میزنه بنده خدامن خودم برا بچه ی خواهرم اینجوریم بخدامریض میشن انقدچیزی میگم بهشون ولی بخدا از روی دلسوزیه غصه میخورم..بعدشم گناه داره بامادرت اینطوری صحبت نکن دلش میشکنه

همه مامانا اینجورین
والا مادر منم هر وقت رفتم خونش ‌. میگه غذا نمیدی به بچه بخوره لاغره . منم میگم آره مگه نمیدونی سومالی زندگی میکنیم هیچی نداریم بخوریم 😂

هردفعه یه چیزی میگه حالا خودش حاضر نیست یه نصف روز بچمم بیشتر پیش خودش نگه داره😑

اگه بچت زیاد سرفه میکنه فرنی نشاسته بده بخوره .یه کم نشاسته با آب سرد یا شیر حل کن بزار رو گاز تا غلیظ شه یکم نبات گلاب و هل بزن خوشمزه میشه برای سرفه هم خوبه

یعنی عادت داریم همه چیو بهم ربط بدیم!!!!
یه جوری میگن مادره مادره، حالا اگه میگفتی مادر شوهرم این حرفو زده کلی تشویقت می‌کردن که خوب کردی گفتی و فلان....
درسته مادر احترامش واجبه ولی این حرفی که به شما زده واقعا زشت بوده بچه مریض میشه دیگه پدر و مادر هیچ گناهی ندارن.
اینکه مادر شما گفته بچه انگار پدر و مادر نداره واقعا خیلی زشت بود

اعصاب نداری عزیزم درمان شو ادب نداری تربیت شو

ناراحتش نکن مامان منم همش با من و همسرم بحث داره ،چرا گریه ش انداختین چرا اذیتش کردین و ... همین که یکی هست جزخودت عاشقانه دوستش داره خداروشکر کن
مادرشوهر من اصلا بچه هامو دوس نداره،همیشه هم بچه هام در مناسبترین حالت میرن پیششون ولی باز ازم ایراد میگیره قبلا سن ام کم بود کلی غر میزدم به همسرم،الان بعد بچه دوم کلا ولش کردم اهمیت نمیدم چون بچه هامو دوس نداره
ولی مامانم عاشقشونه

چه مامان خوبی آفرین بهش

مادر هست دیگر

هیچ وقت بخاطر بچت دل مادرتو نشکن
مادر خیلی محترمه باید قدر لحظه لحظه بودنش رو بدونی
همه مادرا برای نوه هاشون همین حس رو دارن و دلشون نمیخواد مشکلی براشون پیش بیاد

سوال های مرتبط

مامان ارس مامان ارس ۴ سالگی
با احترام به نظرات بقیه... این نظر شخصیه خودمه... نیایید هی بگید اه و وای حال آدمو بگیریدااااا.‌‌...
من خودم تک فرزندم همیشه دلم میخواست یه خانواده شلوغ داشتم هر هفته میرفتم خونه بابام اینا خواهر و برادرهام دورم بودن بچه هامو دوست داشتن ..‌ ولی همیشه تنها بودم. دوست خوبم داشتماااا ولی دوست خانواده نمیشه.. ازدواح که کردم گفتم نمیزارم بچه هام مثل خودم تنها باشن سه تا بچه حداقل میخوام. الان دو تا بچه دارم... به معنای واقعی دهنم سرویس شده... بچه هام فوق العاده شیطون و وابسته ان... از اینا که هر دو دقیقه میگن مامان... خودمم شاغلم کلی از مسیولیتهای خونه و بچه ها و مامانم که الان تنهاست با خودمه... یعنی به زور قرص فلوکستین زندم... ولی بازم تو ذهنم تصور میکنم پیر که میشم بچه هام دورمن.. همون سفره شلوغ رو تصور میکنم دلم یه بچه دیگه میخواد که فاصله سنیهاشون خیلی زیاد نشه... از یه طرف فکر میکنم تو این مملکت داغون با این اوضاع اقتصادی حتی مادر شدن رو هم به دل مردم میزارن... شما چی بیایید درد و دل کنیم.