۸ پاسخ

راستش هممون تو این مرحله چالش هستیم اصلا احساس بی کفایتی نکن
تنهایی تو این شرایط خیلی سخته درکت میکنم اما سعی کن خشمتو روی چیز دیگه ای خالی کنی و اگه هم نتونستی غصه اشو نخور و بهش فکر نکن گلم

عزیزم باهاش مهربون باش خیلی خودتو کنترل کن من چند روزه بچه دومم اومده پسرم اینقدر عقده ای شده تازه میفهمم اذیت های قبلیش چیزی نبوده😑دلم حالا براش میسوره

چقد منی..من که علاوه بر روحی جسمانی هم مریض شدم از بس تو خودم ریختم و خودمو کنترل کردم هرچند یه وقتا از دستم در میره مجبورم دعوا کنم یا بزنم چون دیگه مغزم نمیکشه بعدم پشیمون میشم

منم مثل شماهستم اروم میزنم امابعدش خیلی پشیمون میشم امروزاینقدرگریه کرددنبال مهمونامنم مجبورشدم گذاشتمش پشت درتاقشنگ گریه کنه
دیگ اعصاب ماهم حدی داره بعضی هاچطوربچه هاشون اینقدربه حرف وارومندخوشبحالشون واقعا
اصلاحرف گوش نمیده غذادرست نمیخوره همش نق وگریه

حق داری واقعا منم واقعا تنهام صبح تا شب بچه داری خونه داری اخرشب دیگه جنازه میشم با اینکه شوهرم بعداز ظهرا خونس ولی میخوابه یا تو گوشی یا فوتبال میبینه کلا دیوانه م میکنه بچه تا بخوابه

من گاهی خیلی از کوره در برم دعواش میکنم ولی کتک نمیزنم . حواست باشه هرچی تو تهاجمی باهاش رفتار کنی رفتاراش بدتر میشه.

دلم بعضی وقتا میخواد هر کاری بگن انجام بدم الا بچه داری
حتی شده یک ساعت
ناشکری نمیکنم خدا مغزم خسته شده

منم یه مدتی مثل تو بودم توی سن ۲ سالگی دخترم
یادمه یه شب انقدر محکم زدم رو دستش که قرمز شد و گریه کرد
هیچوقت خودمو نمیبخشم
ولی الان که خودمو تحلیل میکنم میبینم من هنوز افسردگی بعد از زایمان داشتم
خودم دست تنها بودم
مقل شوهر تو شوهر منم اصلا نبود
نیاز به ارامش و تنهایی و کمک داشتم

سوال های مرتبط