بچها یه درد و دل باهاتون بکنم
خیلی ناراحتم دلم داره از جاش کنده میشه از حرص
یادتونه چند روز پیش گفتم پدرشوهرم میخواد بره استخر آب گرم اردبیل ؟
شوهرم میخواد ببرتش؟
یادتونه؟؟

همتون گفتین بزار بره چی میشه مگه عیب نداره و…
حرفاتون رو چشم من جا دارع ولی دخترا شما از زندگی من چیزی نمیدونین
پدرشوهر من اونقدرام مشکلش حاد نیست که نتونه تا اونجا بره
همین هفته پیش تنها با زنش رفت مسافرت

میتونست خودش بره یا اصلا نهایتا با ماشین برین میرفت
وضع مالیش هم خوبه ندار نیست

ولی تو سزم همش سواله اعصابم خورده چرا اینا با من اینطوری کردن؟
من که میدونم مادرشوهرم از عمد این برنامه رو چید که الان چهار روزه شوهرمو برداشتن بردن اردبیل
منو پسرم اینجا تنهاییم

نمیدونم حالمو میفهمین یا نه فقط دلم میخواد گریه کنم پر از بغضم
از اونا بدتر شوهر احمقمه که نمیگه من زن و بچم تنها موندن نمیام باهاتون…

منم الان تو این سه چهار روز یبارم به شوهرم زنگ نزدم پیام ندادم
امروز گفت چرا به من اهمیت نمیدی زنگ نمیزنی گفتم مگه تو به ما اهمیت دادی مارو تنها انداختی اینجا رفتی خوشگذرونی؟
ناراحت شد ازم
به جهنم برام مهم نیست


خلاصه که داغونم بیاین یکم باهم حرف بزنیم نظرتونو بگین



بارداری
زایمان
نوزاد
کولیک‌رفلامس
پوشک
شیرخشک
شیرمادر
بیمارستان
سزارین
زایمان طبیعی
غذای کمکی کودک

۲۵ پاسخ

تو هم پامیشدی باهاشون می‌رفتی ادب شن

عزیزم همسرت کار درستی نکرده پس اگه اینطوره ک خودش میتونسته بره ولی نرفته ای کاش شمارم باخودش میبرد
من ک باشم نمیزارم
ناراحت بشه خب باید بدونه ک وقتی ازدواج کرده اولویت همسرشه

ادم دلش میخواد سرشو بکوبه ده دیوااااررر‌..

بنظر من توم باید میرفتی
حالا که نرفتی مدام زنگ میزدی و بهش اهمیت میدادی و در کنار صحبتاتون میگفتی که چقدر داری اذیت میشی بدون نبود اون تا عذاب وجدان بگیره

حق داری گناه شوهرته

خیلی بد کردن ولی درسته ک من خودم مشکلی نداشتم ک با پدرش بره یه جایی مثلا ولی اینکه مادرشوهرتم باهاشونه و فقط تو و پسرت موندین اونجا واقعا بد کاری کردن خودشم ۴ روز .. اردبیل مسافت زیادی نداره ک فوقش دو روزه میرن میان

خیلی ببخشیدهاشوهرت خیلی خره باید میگفت خودتون برین من بیام زن وبچم تنها میمونن
بچه دیگه نداره پدرشوهرت؟

حق داری
تو همینجور بی اهمیت باش خودش میفهمه اگه واقعا آدم باشعوری باشا میفهمه

کاملا حق با توعه عزیزم
نمیتونستی توهم باهاشون بری ک بفهمن شوهرت تنها نیست

درکت میکنم منم شوهرم همینه همش دنبال خانوادشه با اونا میره بیرون تفریح ولی من نمیرم چون دوست ندارم جایی باشم ک دوسم ندارن اصلا نمیرم دیگه برام مهم نیست سرد شدم هیچوقت ازش نمیگذرم

چرا باهاشون نرفتی اذیتشون کنی🤭🤭

خبلییییییی درکت میکنم🥲🥲🥲🥲

حق باشما هست

چرا خودتم نرفتی اخه

خداروشکر ک شوهرت جوری نیس ک بگی کاش نباشه. شوهر من اینقد خون ب جگر من کرده ک دلم میخواد بره و دیگه برنگرده

اون شوهرت باید‌نمیرفت میگفت‌زنم تنهاس یا شما رو با خودش میبرد

قطعا حق با توئه...ادمی که ازدواج میکنه اول باید زن و زندگیش باشه بعد پدرمادرش

خاک بر سر همه مردا کنن که زن بچه شون ول میکنن میره پیش مادراشون شوهر منم. همین از کار که میاد اول میره سراغ ننه باباش بعد اگه دوست داشت میاد خونه من که دیگه ولش کردم حرصم نمیخورم

کاملا حق با توعه عزیزم ، فقط چرا خودتم نرفتی ؟!!

وقتی اومد بهش بگو اولویت اون زن و بچه شن نه مامان باباش اگه بر این قرار بود مجرد می موند به خانواده ش خدمت میکرد

کاش هر جور شده ت هم میرفتی اینجور شوهرتو تنها نذار دختر

سلام عزیزم چرا خودت باهاشون نرفتی خب خودتم میرفتی

حق با توعه عزیزم
نمیشد خودتم بری باهاشون؟

حق داری

دقیقا درکت میکنم🥲

سوال های مرتبط

مامان عسل پسرم👼🏻🩵 مامان عسل پسرم👼🏻🩵 ۱۳ ماهگی
مامان سبحان مامان سبحان ۱ سالگی
خیلی ناراحتم و عصبی..امروز معده درد بدی گرفتم ..از یه طرف زنبور هم نیشم زده بود روی پام..پام بدجور درد میکرد بچم هم همش درحال گریه اعصاب نداشتم با این وضع هم آشپزی هم میکردم 🤦🏻‍♀️😑بعد یهو مادرشوهر اومد تو خونمون دید پسرم گریه می‌کنه گفت من مریضم نمیتونم نگهت دارم پسر من حساسیت داره به سینه ش زده خس خس می‌کنه و سرفه دیدم به مادر شوهرم گفتم اگه میشه با دستمال روی دهنت بزار بچم سرما بخوره دیگه بدتر میشه سینه ش 🤦🏻‍♀️😅 با همین یه کلمه حرف من بدش اومد خیلی حرف بهم زد تنها چیزی که زیاد روی مخمه بهم میگه 🤦🏻‍♀️.. بچت مریضی بدتر میگیره 😑 خیلی ناراحتم از حرفش چطور می‌تونه این حرف رو بزنه اینطوری دعا برای بچم می‌کنه که مریضی بد بگیره🥺
منو باش میخواستم مادرشوهرم رو ببرم همراهم داخل زیارت برای بچم دعا کنه که خوب بشه ...
بخاطر این حرفش خیلی گریه کردم... نمیدونم من زیاد حساس شدم یا واقعا حرف بدی زد
سر حساسیت بچم از یک ماهگی تا الان که یازده ماهشه من گرفتارم وقتی میبینم بچم اینجوریه اگه بخواد سرما بخورع یک ماه جون میده بچم تا خوب بشه ولی خانواده شوهر اصلا درک نمیکنن هیچ درکی‌ ندارن شوهرم هم همینجوریه بی خیال
مامان آریو مامان آریو ۱۲ ماهگی
سلام اومدم یکم درد و دل کنم یکم ناله کنم هرکسی دوست ندارم نخونه
چند وقتی هست پسرم خیلی شیطون شده همش دنبالش میدوم از خستگی جسمی که بگذرم از سه ماهگی پسرم درگیر آلرژی شدید شد ماه هاخیلی بهم سخت گذشت با بی پولی خونه نشینی کنار اومدم البته قبلش هم زیاد بیرون نمی‌رفتم ولی حداقل سرکار که میرفتم گاهی
ولی الان دوماهه انگار افسرده شدم پسرم که می‌خوابه گریه میکنم خسته ام از زندگی جدیدا حتی به خودکشی هم فکر کردم میگم دوتامونو راحت کنم آخه بمونه بدون من براش سخته منم دیگه کم آوردم
امشب به همسرم میگم خسته ام نیاز دارم چند ساعت یکی آریو رو نگه دار استراحت کنم نه اینکه بخوابم یا تفریح کنم فقط تنها باشم با خودم میگه تو آدم زندگی نیستی بعد از یکسال اینجوری میگی آریو بشه دوسالش ول می‌کنی میری آنقدر این حرف برام سنگین تموم شده که خوابم نمی‌بره مغز و قلبم میخواد بترکه بعد از این همه فداکاری به من اینجوری میگه قلبم شکسته من از خانواده و زندگیم بخاطر این مرد گذشتم اگر نمیگذشتم الان مادر و خانوادم بودن که آنقدر خسته نباشم منو تنها و خونه نشین کرده خودش داره زندگی می‌کنه آنقدر تو دوران بارداری اخلاقش خوب شده بود که گفتم این مرد زندگی خیلی بهش امیدوار شدم بهش تکیه کردم الان شش ماهه پشتمو خالی کرده بهم بی احترامی می‌کنه بهم محبت نمیکنه چیکار کنم من با یه بچه ای چرا این کارو باهام کرد چرا به من محبت کرد اخلاقش خوب شد که من بچه رو نگهدارم بعد الان شش ماهه انگار غریبه ام