مامانا طبق تاپیک قبلی

باشوهرم داشتیم حرف میزدیم تو گوشی

من گفتم چرا شما خانوادگی منو اذیت میکنید مشکلتون با من چیه
اونم گفت اره دقیقا همه با تو مشکل دارن چون با همه بدی
دیگه تو برای هیچکس مهم نیستی

(بچها من بد نیستم من فقط مثل دختر نیستم براشون چون خیلی اذیتم کردن خیلی دلم ازشون پره و بهشون خدمت رسانی نمیکنم اینجوری میگن)

خلاصه که گفتم چرا شما همیشه بدی منو میگین یه بارم خوبی مو بگین
شوهرم گفت خوبی ندیدم ازت که بگم 😑


بعدم گفتم اهان منظورت اینه از عمد رفتین تو و خانوادت منو اینجا تنها گذاشتین
گفت هرجور میخوای فکر کن

میبینین بچها مردا همینقدر بی چشم و رو ان

خیلی ناراحت شذم

دخترا من نمیتونستم با خانواده شوهرم برم اردبیل چون هرجور حساب میکردم نمیشد به دلایلی
جا نداشتیم اونجا پسرمم اذیت میکرد


الان خیلی ازش دلخور شدم شما حتی من بودین چیکار میکردین؟؟


بارداری
زایمان
نوزاد
پوشک
شیرخشک
شیرمادر
نوزاد
رفلاکس
کولیک

۲۱ پاسخ

وااااا بی شما و بچت رفتهههه مگع مجرده اخه
بهش بگو کاش اونقدی ک حرفهای بقیه روت اثر داشت به فکر زندگیت و بچتم بودی نذار بیشتر از این رومون تو روی هم باز شهه وقتی برگشتی بیشتر باهم صحبت میکنیم

تف رو هر چی مرد بی غیرت که زن وبچه اش براش مهم نیست فقط خانوادش مهمه اگه دونست خانوادش عزیزه چرا زن گرفت بچه آورد

بنظرم یکبار اجازه بدی تنها بره دیگه عادت می‌کنه

محل سک نده بهش تو هم تو این چند روز فقط خوشی کن خرج بنداز رو دستش اومد نه حرف بزن نه برو سمتش کاری کن به التماس بیفته
یه نقشه الکی هم بکش که نشونش بدی نباید زن و بچه تنها بزاره با خودت به مریضی بزن یا مثلا نصف شب رنگ بزن بهش بگو یه نفر داره نیکول به در خونه من میترسم از این کارا کن از رفتن پشیمونش کن
دفعه آخرت باشه هیچوقت به شوهرت نگو از من بدتون میاد
اتفاقا بگو تو باید طرف من باشی اولویتت من باشم

تا وقتی که مرد وابسته ‌ی خانواده اش باشه همین بساطه متاسفانه
در حالی که تو و اون باید ما باشید
اون و خانواده اش شدن ما تو در مقابلشون قرار گرفتی
بنظرم اگ زندگیت رو دوست داری به هیج وجه غر و گله و شکایت راهش نیست
حتی اگ اذیتم بشی باید یه مدت طوری رفتار کنی که همسرت بیاد سمتت با این حرفا مردا فقط دور میشن از ادم تجربه کردم اینو

مگه نمیگفتی پدرش میبره اب گرم
خیلی کشش دادی
روشو باز کزدی انقد گیر دادی که اخرش همینارو بشنوی
کارت اشتباه بود حرفت اشتباه بود
کل اونایی که جواب دادن اصل موضوع رو نمیدونستن اینجوری گفتن
جو گیر نشو کارت غلطه حرفات غلطه
هر کی بود دیگه همینو میگفت

ب نظرم حق با تو ولی دیگه چیزی نگو با بی محلی حالیش کن مثل اینکه آنقدر گفتی براش عادی شده و ی زن غر غرو‌براش شدی

توام برو پیش خونوادت
بذار وقتی اومد بگرده دنبالت

عجبااا عوضی تو طلبکار باشی اون طلبکاره

عشقم حالا که فهمیدی از عمد بوده و شوهرت براش مهم نیست ولشون کن
خودت با پسرت برین فردا گردش
خوش گذرونی بعدم که اومد بگو وای با پسرم انقدر خوش گذشت ، نذار بفهمند که ناراحت شدی و اونا به مقصودشون رسیدند
میدونم سخته ولی چه میشه کرد 😔😭

معذرت می‌خوام باید بگم دیوث. پس زن بچت کجای زندگیتم🥺

الانم قشنگ پرش میکنن عووووضیا

به نظرم باید می‌رفتی و شوهرتو تنها نمی‌رفت شاید به‌خاطر اینکه حرفش گوش ندادی ناراحته

ولش کن منم از این حرفا شنیدم دلم شکست ولی براشون مهم نبود منم گفتم گور باباش الان عین خیالم نیس

شوهرت خودش تنهایی رفته خوش گذرونی شما رو گذاشته رفته؟
واقعا این شوهرعه😕😕
بایدم دلخور باشی ازش 😐😑

اگه تنهات گذاشته خانوادشو ترجیح داده تو هم برو پیش خانوادت

ناراحت میشدم

بهشون فک نکن
کلا بحث نکن
خوشت میاد همش ‌ناراحت باشی
الان با بچت خوش باش❤️

شوهرتم باخانواده اش رفته توروتنهاگذاشته؟

خانواده شوهر چین دیگه من حتی از شوهرمم بدم میاد ولشون کن ارامشت بهم نریز

وای خاک تو سر شوهرت چقدر بیشورع و بی درک هست
تورو گذاشته رفته مسافرت ؟!

سوال های مرتبط

مامان عسل پسرم👼🏻🩵 مامان عسل پسرم👼🏻🩵 ۱۲ ماهگی
بچها یه درد و دل باهاتون بکنم
خیلی ناراحتم دلم داره از جاش کنده میشه از حرص
یادتونه چند روز پیش گفتم پدرشوهرم میخواد بره استخر آب گرم اردبیل ؟
شوهرم میخواد ببرتش؟
یادتونه؟؟

همتون گفتین بزار بره چی میشه مگه عیب نداره و…
حرفاتون رو چشم من جا دارع ولی دخترا شما از زندگی من چیزی نمیدونین
پدرشوهر من اونقدرام مشکلش حاد نیست که نتونه تا اونجا بره
همین هفته پیش تنها با زنش رفت مسافرت

میتونست خودش بره یا اصلا نهایتا با ماشین برین میرفت
وضع مالیش هم خوبه ندار نیست

ولی تو سزم همش سواله اعصابم خورده چرا اینا با من اینطوری کردن؟
من که میدونم مادرشوهرم از عمد این برنامه رو چید که الان چهار روزه شوهرمو برداشتن بردن اردبیل
منو پسرم اینجا تنهاییم

نمیدونم حالمو میفهمین یا نه فقط دلم میخواد گریه کنم پر از بغضم
از اونا بدتر شوهر احمقمه که نمیگه من زن و بچم تنها موندن نمیام باهاتون…

منم الان تو این سه چهار روز یبارم به شوهرم زنگ نزدم پیام ندادم
امروز گفت چرا به من اهمیت نمیدی زنگ نمیزنی گفتم مگه تو به ما اهمیت دادی مارو تنها انداختی اینجا رفتی خوشگذرونی؟
ناراحت شد ازم
به جهنم برام مهم نیست


خلاصه که داغونم بیاین یکم باهم حرف بزنیم نظرتونو بگین



بارداری
زایمان
نوزاد
کولیک‌رفلامس
پوشک
شیرخشک
شیرمادر
بیمارستان
سزارین
زایمان طبیعی
غذای کمکی کودک
مامان مهراب مامان مهراب ۲ سالگی
سلام
در مورد یه مطلبی خیلی وقت بود میخواستم اینجا بگم وقت نمیشد خیلی از اطرافیان خانواده دوست همه هر سری من رو میبینن میگن چرا تو سره کار نمیری ولی یکی فکر نمیکنه اول اینکه من خودم شعور دارم برای این قضیه و فکر کردم در موردش و دیدم من اینجا تنهام و پسرمم نمیتونم به کسی بسپارم و خیلی برام مهمه تربیته مهراب و غذا خوردن و همه چیزش و مهدکودک و پرستار و همه چی هم تحقیق کردم و علاقه ای ندارم بهش اونم الان چون الان سن حساسه مهراب سنی که هر لحظه من رو میخواد کنارش باشم بغلش کنم درد داره من آرومش کنم اینکه من به فکر خودم باشم و بگم خب من وقتم رو بچم نگیره پس من چرا بچه آواردم؟با اینکه تمام همکارام میدونن چه تهران چه یزد من شدیدا عاشق کارم بودم و هستم در حدی که من علاقه ای به ازدواج نداشتم چون گفتم من با کارم ازدواج کردم ولی ازدواجم کردم شوهرم گفت مانع کارت نمیشم و اذیتت نمیکنم .من عاشق کمک کردن به مردم و خوب شدن مریض ها بودم .الانم از نظرم بزرگترین مسئولیت گردن منه بچه داری مسئولیت کمی نیست مسئولیت بچه .اینکه خوب تربیت بشه و درست بزرگ بشه.من برای تک تک کارهای مهراب مطالعه میکنم حرفای روانشناس و دکتر گوش میدم نظر میپرسم که کار اشتباهی انجام ندم چون من کسی نیست چیزی بهم یاد بده خودمم و خدای خودم .کاشکی اطرافیان دست برمی‌داشتند از حرفاشون و دخالت ها و چرت و پرت گفتناشون و یکم فکر میکردن.که آی تو خودت رو حروم میکنی و...من بهم خوش میگذره کتار مهراب با مهراب بازی می‌کنم بیرون میرم و همه جا میرم شهربازی میرم نمیزارم ذره ای مهراب اذیت بشه چون من کنارشم .چون من وقتی فکر مادر شدن کردن وقتی رابطه کامل با همسرم انجام دادم فکر تک تک اینجاها رو کردم دوری از کار دوری از تمام کارایی که قبلا میکردم
مامان جوجه مامان جوجه ۱ سالگی
بچه هاااا هووووبیاین واز من یاد خاطره 🔞🔞🔞 افتادم خا چیکار کنم من


رفته بودیم با دوستم اینا شمال بعد دوستمو شوهرش خیلی طبشون گرمه خلاصه چندین ساله رفتا امد خانوادگی و خونه یکی هستیم به قول قدیمی ها رفتیم خونه بگیرم دم اتاق خواب رفیقم گفتم امشب چه شبی بسازیم منو شوشو🔞
بعد شوهرم فقط کلمه منو فهمید که گفتم خواهر لطفا هیجانی نشووو خواهش میکنم 😂 بعد مسافرت رفیقم گفت زهره من شک دارم مفکر میکنم حاملم گفتم من که گفتم مراقب باش خلاصه گذشتو بچش دنیا اومد یه شب اومدن خونمون بچش عزیت میکرد بعد یهو گفت وای خدایا چرا این اینقدر عزیت میکنه و فلا یهو شوهرم رو کرد بهش گفت خابجی جان خانوم طفلیم گفت هیجانی نشین شما گوش ندادین شمال یه هفتس خوشگذرونی ولی بعدش یه عمر باید کذدی کنی حالا ما🫡😐😐😐😐 یعنی کوبنده بود جواب هاااا یه دفعه شوهرش زد زیر خنده ترکیدیم رفیقم میگفت حرف حساب میگه زهره گفت هیجانی نشین😂🤣🤣🤣



بچه بچه بچه بچه رفلاکس رفلاکس پوشک پوشک پوشک
مامان آراد 🧸
امیرعلی مامان آراد 🧸 امیرعلی ۱۵ ماهگی
من سر پسر بزرگم خیلی حساسم .چیزیش میشه قلبم انگار داره کنده میشه. میریم خونه پدرشوهرم با بچه برادر شوهرم باری میکنه اون بزرگتره یه کارایی میکنه حرص پسر منو در میاره اون ۸ سالشه پسر من چهارسالشه. مثلا یه دونه اسباب بازی پسرونه با خودش میاره اصلا به بچه من نمیده هی میبره جلوش ولی خودش با وسیله بچه من بازی میکنه خرابم میکنه یکبارم گفتم با هم بازی کنین گفت من رو وسایلم حساسم گفتم اگه تو نمیدی برا امیرعلیم برندار. ولی همچنان کار خودشو میکنه کلا تو همه چی یه کاری میکنه حرص بچم در بیاد پسر منم خیلی دوسش داره هر چی میگم خودت بازی کن گوش نمیده .تو جمع هی بچمو ضایع میکنه .با اینکه بچست ولی خیلی رو مخه. قایمکی میبره میزنتش پسر منم بهش برمیگردونه . میاد میگه زنعمو امیرعلی منو زد یه وقتایی پسر من از دستش عصبانی میشه داد میزنه مادرشوهر پدرشوهرم میان بچه منو دعوا میکنن به اون هیچی نمیگن چون دختره خودشونم دختر ندارن . همش سر پسر من داد میزنن هزار بارم قاطع بهشون گفتم بچه رو دعوا نکنین ولی به هیچ جاشون نمیگیرن یه بار پسرمو ترسوندن شب تو جاش جیش کرد با اینکه اصلا تا حالا خودشو خیس نکرده بود نمیدونم دیگه چجوری رفتار کنم باهاشون شوهرمم هیچی نمیگه بهشون میگه تو خیلی حساسی .بخدا اگه کاری کنه ببینم اشتباهه خودم دعواش میکنم اینجوری هم نیست که هر کاری کنه من چیزی نگم خودم خونه تو تنهایی تنبیهش میکنم
فرزندپروری پوشک شیرخشک رفلاکس کولیک
مامان عسل پسرم👼🏻🩵 مامان عسل پسرم👼🏻🩵 ۱۲ ماهگی
مامانا منو ببخشید همش مشکلات با شوهرمو میارم اینجا
ولی به جز شما دوستی ندارم که کمکم کنه
من دارم از دست این مرد روانی میشم دیگه به کی بگم اخه
فک کنین منم خواهرتونم کمکم کنید

اکثرتون در جریانین شوهرم منو بچمونو انداخت خونه
رفت با پدرمادرش مسافرت
حالا دیروز برگشت
امروز بهش گفتم شارژرم مونده خونه مامانم برو برام بیار کلی غر زد که نمیتونم برم
خونه مامانمم نزدیکه بهمون
خلاصه گفتم تو تا اردبیل میری تا خونه مامانم دو دیقه راهه نمیری؟
دیگه عصبی شد گفت من هرکاری دلم میخواد میکنم برو گمشو خونه ی بابات دیگه نبینمت و از این حرفا
منم دهنمو باز کردم گفتم به جهنم
من خونه ام هیچجا نمیرم اونم گفت من نمیام
بعد زنگ زدم بهش رد کرد بعدم گوشیشو خاموش کرد

خیلی سعی کردم جلوی خودمو بگیرم بهش زنگ نزنم ولی نشد

خلاصه الان چیکار کنم بنظرتون
اون حرفتی زشت زد منم عصبی شدم جوابشو دادم

شما جای من باشین چیکار میکنین

جز خونه مامانم جایی ام ندارم برم
مامانمم سردرد داره اونجام نمیتونم برم
ا
خواهرانه کمکم کنید💔💔



بارداری
زایمان
نوزاد
پوشک
شیرخشک
شیرمادر
پوشک
بیمارستان
شیردهی
سزارین
مامان شیرینی زندگی 🍭 مامان شیرینی زندگی 🍭 ۱۳ ماهگی
سلام مامانای مهربون دوستای گلم
شب همگی بخیر
هرکار میکنم خوابم نمیبره چون امروز دخترمو بردم بیرون طبق روال همیشه دور بزنیم که یه دختر ۳ ساله اومد نزدیک ما ایستاد
مامانش جایی کار داشت اونطرف تر و این دختر ناز اومد کنار ما
شروع کرد به صحبت کردن
از همه جا حرف میزد دختر منم عاشق بچه ها هست زود ارتباط میگیره شروع کرد تند تند گفتن نی نی،نی نی
اون دختره یهو گفت هیس ساکت شو شیطون فقط من خوبم فقط من خوشگلم موهای من خوشگله بابا فقط برای منه تو بدی
دختر من همچنان بهش لبخند میزد و با انگشت بمن نشونش میداد
بهش گفتم خیلی خوشگلی موهات خوشگله دختر منم موهاش خوشگله
داد زد نه فقط من خوبم اون بچه شیطونه فضوله

من واقعا مونده بودم چطور باید رفتار کنم باهاش
خیلی فکر کردم بهش
این بچه قطعا این کلمات رو از کسی شنیده که بهش گفتن ساکت شو بچه شیطون و...
لطفا بچه هاتونو با کینه خشم عصبانیت نفرت بار نیارید
یه بچه سه ساله چرا باید همون اول که یه نی نی از خودش کوچیکتر میبینه دستاشو بغل کنه اخم کنه بگه من عصبانیم من عصبیم؟
مامانش اصلا نگاه نمی‌کرد ببینه دخترش کجاست و داره با کی صحبت میکنه....
خیلی ناراحت شدم از احساساتی که دچارش بود و داشت بروز میداد

تاحالا برای شما پیش اومده؟واکنشتون چیه وقتی یه بچه اینجوری با کوچولوی شما رفتار کنه؟من دخترمو دور کردم ازش و گفتم برو پیش مامانت دیگه