از آنجایی که ذهن من چند وقتیه اصلا متوجه هیچی نمیشه
تقریبا از صفر هم رد شده
گاها میشه بچه ها جلو گاز واستن مثاا تو سیخ میدم کباب اینا درس کنن (کنار خودم)چون قد دخترم نمی‌رسه زیرپاش قابلمه میذارم
پسرمم فک می‌کنه چیه برا اونم می‌دارم
امروز دخترم خواب بود فرش آشپزخونه هم شستم جلو گاز کاش هست
خاستم پسرم واستع آوردم طیق معمول (اینجاس که میگم ذهنم کار نمیکنه)قابلمه گذاشتم گفتم رو این واستا بپز
قابلمه سر میخورد
دوبار سر خورد گفتم ارسلان مراقب باش
یهو گفت مامان واستا اومد پایین قابلمه رو برداشت برد اونور
خودش قشنگ واستاد سیخ رو هم گرف برگشت صورتم رو نگا کرد نیش خند زد
بخدا مات موندم هم بحال خودم گریم اومد هم به کار بچه خندیدم 🤣🤣😅😅
خیلی آروم قابلمه رو برداشت برد گذاشت اونور برگشت
و اینکه اونقد کلمات قشنگی میگ
میوه دادم
بعدش گق مامان آزین شیرین اوسون(شیرین کام باشی)
باباش می‌ره میگ‌ بابا سنی الله تاپیشیردوخ
تازگیا هم نمی‌دونم از کجا یاد گرفته بسم الله رو با صوت میگ آخرش رو اونقد طول میده که گلوش خشک میشه😅😅😅😅رحیم رو رحییییییییی تا م رو بگه دیگه نمیتونه 😅😅
از شیرین کاری های بچه هاتون بگید

۴ پاسخ

منم مغزم رد داده دیگه معیوب شده😂
دختر منم میاد میگه مامان منو داری دیگه نمیمیری یا یکم میخوام ساکت باشم میاد بغل میکنه میگه باشیوا دولانیم گینه نولوب حوصلن یوخدی😂

سنش کمه گاز هم داغ کار یبار میشه خیلی مواظب باش

پسر من میبرمش گفتار درمانی نمیتونه زیاد حرف بزنه

پسرت چندسالشه؟

سوال های مرتبط

مامان نلین مامان نلین ۳ سالگی
بعد چند روز برگشتم وای چقدر سخت بودش بدون گوشی خیلی تجربه ی بدیی بودش که گفتم اینجا بنویسم براتون که فقط حواستون باشه و خدای نکرده تجربه تلخ من اتفاق نیفته براتون...
دقیقا غروب دوشنبه بودش که همسر جان اومد که از قبل قرار گذاشته بودیم بریم برای نلین دوچرخه بخریم من با نلین سوار آسانسور شدیم که دیگه به همسرم گفتم همون پایین بمونه ما میایم پایین نلین توی بغلم و گوشی توی دستم بودش که نلین خودشون کش داد که دوباره دکمه آسانسور رو بزنه من چون دکمه پارکینگ زده بودم و منتظر بودم در بسته بشه اومدم نلین رو بگیرم هم نیفته و هم دکمه دیگه رو نزنه همزمان شد با گوشی افتادن از طبقه سوم به ته آسانسور اونم از کجا یه سوراخ کوچولو که اصلا فکرشو نمیشه کردش هیچی زنگ زدیم یکی از دوستای همسرم اومد در آسانسور رو باز کرد و گوشی که همه چیزش شکسته بودش رو برداشت و من فقط در حال گریه کردن بودم چون تمام عکسهای نلین از نوزادی توی گوشیم بودش نلین عادت داره با لالایی بخوابه حتی باباش می گفت من بذارم می گفت نه من گوشی بابا رو میخام الان نلین خیلی استرسی شده با اینکه من حتی واکنشی بابت افتادن گوشی نشون ندادم یا بگم نلین تو باعث شدیی قبل اینکه بریم داخل آسانسور میگه مامان مواظب باش مامان گوشیتو بذار داخل جیبت مامانها خیلی حواست باشه من خودم اصلا فکرشو نمیکردم گوشیم از یه جای کوچولو اونم از آسانسور بیفته
مامان جوجوخوشگله 2 مامان جوجوخوشگله 2 ۳ سالگی
با شوهرم دعوا کردیم شدیدبه همدیگه همه چی گفتیم وسط دعوا هم دخترم اومده بود گریه جیغ داد سرمامانم دادنزن برو اونور تو بدی آقا بد مامان و دادنکش .....بعد شوهر بچه ننه ام حاشو برداشت رفت اون اتاق پرنسس تا نیومد چیزی بر داره دخترم دادمیزد نیا برو اقابد سرمامانم دادنزن 🤣🤣🤣🤣اونم بچه ننه می‌گفت دیگه تو رو دوست ندارم نه تو نه مامانتو گفتم فداسرم دل به دل راه داره ..به بچه میگه حقته خاک برسرت برو پیش اون ننه آت که هی دعوات می‌کنه لیاقتته بچه ام میگه مامان کنه تو بدی منم حال میکردم .....حالا دعوا سر چی بود ما این خونه رو تازه خریدیم ۱۰سال ساخت هست بعد کاشی های پذیرایی صدا میده اون موقع که میگفتم اثاثیه درست کن بعد وسیله بیار ننه اش انگار شاش داره هی می‌گفت چرا نمیان خونتون چرا نمیان ...حالا امشب فرش ها رو جمع کرده کل خونه رو ریخته بهم داره دوغاب می‌ریزه به بچه میگه نرو اونور به من میگه نیا اینور اینجا چرا اینجوریه اونجا چرا اونجوریه منم قاطی کردم گفتم دنبالت گذاشته بودن زود اثاث بیاری بشینی درست تعمیر میکردی بعد الان گندزدی به خونه میخوای بری کله صبح اخرشب بیای من گفتم اون کفت این بچه هم با کفش تو دوغابها می‌دوید دعوا بالا گرفت اون کفت خفه شو من گفتم خودت خفه سو،🤣🤣🤣گفت زر نفت میزنی من گفت خودت که بیشتر میزنی 😂😂انگار دوتا بچه دبستانی دعوا نیکنن خلاصه قهرکرد بچه امم به طرفداری من سراون جیغ میکشید از بچه توقع نداشت هواداران باشه ،🤣🤣🤣#
#پوشک مای بی مولفیکس فرزندپروری کولیک شیرخواران و کودکان