مادر بودن سخت ترین وظیفه ای بود که تا الان داشتم
مسئولیت یه موجود کوچولو که زبون نداره بهت خواسته هاشو بگه واقعا سخته
یادم میاد صبحا ساعت ۶ پامیشدم کلی به خودم میرسیدم میرفتم سرکار😂فکر میکردم دارم چه کاری میکنم و کار خانومای خونه دار خیلی راحته
ولی الان فهمیدم مادربودن سخت ترین شغل دنیاست که البته شیرینیش به تمام لحظه های سختش می ارزه
اگه قبل بچه فکر میکنید عاشق شدید وایسید تا نینی کوچولوتون وارد زندگیتون شه
تازه عشقو تجربه خواهید کرد شما راضی میشد قلبتون رو از سینه در بیارید و همینجوری که ضربانش میکوبه به بچتون تقدیم کنید این تنها تعریف دیوانه واریه که میتونم از عشقی که به پسرم دارم بگم
خوشحالم که مادر بودن رو تجربه کردم و میکنم
حس میکنم لطف خدا بود که این پسر نصیبم شد چشماش مهربون ترین چشمایی هست که دیدم🥺 وقتی کاراشو و واکنشاشو میبینم میفهمم چقد بچه ی باهوشیه و خدارو صدبار شکر میکنم امیدوارم مادر لایقی براش باشم
الهی دامن هرکسی که بچه میخواد سبز بشه💚❤️

تصویر
۵ پاسخ

سخت ترین و قشششنگ ترین شغل دنیا🫶🏻

الهی آمین

عزیزم ❤️الهی قدم همه نی نی ها پر از خیر و برکت و سلامتی باشه
دقیقا همینطوره منم صبحا طبق روتینم میرفتم سرکار میومدم کارای خونه و زندگی و ...
گاهی به شبایی فکر میکنم که منو همسرم فرداش تعطیل بودیم و مینشستیم سریال و فیلم میدیدم فرداش میخوابیدیم تا ظهر با گوشیای سایلنت🥲😂
روزای اول که افسردگی زایمان داشتم به تک تک اون روزا و‌لحظه ها میومدن جلوی چشمم و گوله گوله اشک میریختم
گاهی به این فکر میکنم که دلم لک زده واسه خواب راحت و هر لحظه که پسرم میخوابه شیرجه میزنم تو بالشت😂
اما حقیقت اینه که خدا میدونه من برای این روزا و لحظه ها روزشماری کردم صبر کردم و از خدا خواستم
بی معرفتم اگر یادم بره و لطف خدا رو فراموش کنم هرچند ما بنده ها فراموشکاریم
امیدوارم عاقبتمون بخیر باشه و لایق این باشیم که بچه های صالح و درستی تربیت کنیم کیف کنیم و ذوقشونو کنیم
الهی به حق این ماه عزیز خدا خودش به هرکسی که عطا میکنه سالم و چارستون درست بده ❤️آمین

خدا حفظش کنه عزیزم 😍

خدا حفظش کنه برات عزیزم

سوال های مرتبط

مامان Anya مامان Anya ۶ ماهگی
داشتم گالریم رو خالی میکردم که رسیدم به عکس های دوران بارداری ..
همون موقع ها که حس میکردم خوشبختی رو پیدا کردم و محکم بغلش کردم و خوشحال ترین آدم روی کره ی زمینم ..
اون موقع ها با خودم فکر میکردم شرایط هر چقدر هم سخت باشه من یه مامان خوشحال و خوش انرژی میشم که دخترم بجز دیدن صورت خندون و شاد مامانش چیزی نبینه و حتی تو شرایط سخت هم یاد بگیره قوی باشه و خوش انرژی ..
اما روزگار بدجوری قصه زندگیم رو تلخ نوشته بود ..
یهو دنیام رو سوزوند و بین زمین و آسمون رهام کرد …
خودمو بدجوری گم کردم ..چه برسه به شادی و حس خوشبختی رو …
این روزا تازه دارم کم کم به خودم میام و دارم با تمام قدرت ناچیز باقی مونده سعی میکنم خودمو جمع و جور کنم ..
راستش من هیچ‌وقت فکر نمیکردم شرایط سخت یعنی نبودن داداش کوچولوم برای همیشه ..داداش کوچولویی که کل آینده رو باهم تصور کرده بودیم و بارها بازی کردن آنیا کوچولو رو با داییه خوش قد و بالاش رویا سازی کرده بودیم ..
خلاصه که شرایط خیلی خیلییییی وحشتناک تر و سخت تر و دردناک تر از چیزی که تصور میکردم برام رقم خورد ..
چیزی که هیچ وقت براش آماده نبودم ..
‌چه امتحان سختی .. مادر بودن در این شرایط !! تنها چیزی که زنده نگهم داشته صورت ناز دختر کوچولومه .. میدونم که همین صورت کوچولو هم توان ادامه دادن میده ..
اینجا بمونه به یادگاری یک بند احساساتِ مامان آنیا کوچولو در این فصلِ سخت از زندگی 🪴🥀