۱ پاسخ

دکترتون کی بود؟

سوال های مرتبط

مامان حورسا مامان حورسا ۳ ماهگی
پارت 2
که گفت نه، چون بیمارستان دولتی هست اجازه نمیدن و دکتر شیفت عمل میکنه، منم حقیقت خیلی ناراحت و عصبی شدم و گفتم نه ماه تحت نظرت بودم حالا اینطوری میگی، اوکی، خواستم برم که گفت ، برو بیمارستان بستری شو که فردا خودم میام، دیگه نمیخوام بگی نیومدم و این داستانا.....
من همون شب رفتم بیمارستان، شام آش خریدیم که من بخورم که کاش یه چیز مقوی میخوردم ، مامانم همراهم بود، پرستار اون شب خیلی بداخلاق بود چون تا رفتم کارای پذیرش رو بکنم اجازه نداد حتی با همسر ودخترم خداحافظی کنم ، خلاصه بستری ایم کردن و اولین انژوکت که بهم وصل کردکه گفت نه، چون بیمارستان دولتی هست اجازه نمیدن و دکتر شیفت عمل میکنه، منم حقیقت خیلی ناراحت و عصبی شدم و گفتم نه ماه تحت نظرت بودم حالا اینطوری میگی، اوکی، خواستم برم که گفت ، برو بیمارستان بستری شو که فردا خودم میام، دیگه نمیخوام بگی نیومدم و این داستانا.....
من همون شب رفتم بیمارستان، شام آش خریدیم که من بخورم که کاش یه چیز مقوی میخوردم ، مامانم همراهم بود، پرستار اون شب خیلی بداخلاق بود چون تا رفتم کارای پذیرش رو بکنم اجازه نداد حتی با همسر ودخترم خداحافظی کنم
مامان گندم و گلشن🎀 مامان گندم و گلشن🎀 ۷ ماهگی
پارت دوم زایمان طبیعی: خب دیگه گفت برو عزیزم اتاق کناری نوار قلب بچه رو بگیریم و رفتیم نیم ساعتی طول کشید تا نوار قلب گرفته شد بعدش گفت مشکلی نداره برو سونوگرافی رو انجام بده و بیا ... مام ساعت ۱۱ بود رفتیم سونو تا ساعت ۱:۳۰ سونوگرافیم طول کشید دکتر سونو گفت همچی خوبه ولی وزنش کمه
منم استرس گرفتم که نگو رفتیم زایشگاه شیفت عوض شده بود اون مامای دیگمم خانوم مرتضایی هم شیفت بود مامای تریاژ سونو رو نگاه کرد گفت همچی خوبه فقط وزنش کمه باید دکتر ببینه احتمالش هست بستریت کنن گفت الان وقت استراحت دکتره شما برو دکتر که دید اگه نیازی به بستری بود زنگت میزنیم
فاصله بیمارستان تا خونه مون زیاد بود ماهم پیاده روی کنان رفتیم خونه عموم . ساعت ۳ از زایشگاه زنگ زد خانوم صادقی دکتر سونو تو دیده گفته چون هفتش کامله وزن بچه هم خیلی زیاد نیس بهتره بستری بشه ( دکتر شیفت هم دکتر خودم بود)
نمیدنم یه دفعه ای چنان شوکی بهم وارد شد که یکمم گریه کردم😅خودم اونجا بودم فکرم پیش گندم . گفتم باشه پس من برم خونه یه دوش بگیرم وسایلامو بردارم میام گفتن خوبه
دیگه اومدم خونه ... ساعت ۴:۳۰ رفتم بیمارستان بستری شدم تا کارای بستری رو کردن .شد ساعت ۵ من روی تخت بیمارستان دراز کشیده ان اس تی بهم وصل کردن با سرم
ساعت ۵:۱۰ دیدم یه دردای ریزی داره میاد هر ۸ دقیقه یبار میگرفت و ول میکرد...
ساعت ۵:۳۰ مامام خانم مرتضایی اومد که ان اس تی رو چک کنه گفت میبینم که خیلی خوب داری پیشرفت میکنی درداتم شروع شده گفت اره هر ۷.۸ دقه گفت دقیقا همینطوره . یه چهارم قرص گذاشت زیر زبونم تا ساعت ۶ دوباره گفت یه معاینه خیلی شدید کرد گفت تا ۷:۳۰ که خودم هستم یک بار دیگم معاینه تحریکی میکنم که زود پیرفت کنی
مامان آریا 🩵 مامان آریا 🩵 ۹ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت سوم

خلاصه گفت هنوز زوده و نمیتونم بستریت کنم ولی برو تو محیط بیمارستان راه برو
بازم رفتم پیاده روی تا ساعت ۱۲ و نیم دردام بیشتر شده بود اومدم معاینم کرد گفت هنوز سه سانت نشدی دیکه نشستم رو توپ اسکات میزدم راه میرفتم
باز هنوز بستریم نکرده بود باید ۴ سانت باشی انگار که بستری کنن
دیگه خسته شدم یکم دراز کشیدم رو تخت برام شیاف گل مغربی گذاشت nst وصل کرد بهم گفت بخواب یکم ولی من اصلا خوابم نمیبرد همچنان درد داشتم ولی قابل تحمل بود برام
دیگه ساعت دو شد صدای مامانم رو شنیدم که از یه شهر دیگه اومده بود تازه رسیده بود سریع بلند شدم رفتم دم در دیگه کلی نشستم پیش مامانم حالم کامل خوب بود و دردا میومدن و میرفتن کلی حرف زدیم تا ساعت ۲ و چهل دقیقه اینا
رفتم داخل
ماما معاینم کرد گفت خوب پیشرفت کردی
کیسه اب پاره کرد گفت بلند شو بدو
تازه اون موقع پرونده تشکیل داد و بستریم کرد
تازه دردای اصلی اومد سراغم از ساعت ۳ دیگه نمیتونستم کنترل کنم و اه و ناله میکردم
مامان مهوا🌕🫀 مامان مهوا🌕🫀 ۵ ماهگی