۱ پاسخ

دکترتون کی بود؟

سوال های مرتبط

مامان گندم و گلشن🎀 مامان گندم و گلشن🎀 ۳ ماهگی
پارت دوم زایمان طبیعی: خب دیگه گفت برو عزیزم اتاق کناری نوار قلب بچه رو بگیریم و رفتیم نیم ساعتی طول کشید تا نوار قلب گرفته شد بعدش گفت مشکلی نداره برو سونوگرافی رو انجام بده و بیا ... مام ساعت ۱۱ بود رفتیم سونو تا ساعت ۱:۳۰ سونوگرافیم طول کشید دکتر سونو گفت همچی خوبه ولی وزنش کمه
منم استرس گرفتم که نگو رفتیم زایشگاه شیفت عوض شده بود اون مامای دیگمم خانوم مرتضایی هم شیفت بود مامای تریاژ سونو رو نگاه کرد گفت همچی خوبه فقط وزنش کمه باید دکتر ببینه احتمالش هست بستریت کنن گفت الان وقت استراحت دکتره شما برو دکتر که دید اگه نیازی به بستری بود زنگت میزنیم
فاصله بیمارستان تا خونه مون زیاد بود ماهم پیاده روی کنان رفتیم خونه عموم . ساعت ۳ از زایشگاه زنگ زد خانوم صادقی دکتر سونو تو دیده گفته چون هفتش کامله وزن بچه هم خیلی زیاد نیس بهتره بستری بشه ( دکتر شیفت هم دکتر خودم بود)
نمیدنم یه دفعه ای چنان شوکی بهم وارد شد که یکمم گریه کردم😅خودم اونجا بودم فکرم پیش گندم . گفتم باشه پس من برم خونه یه دوش بگیرم وسایلامو بردارم میام گفتن خوبه
دیگه اومدم خونه ... ساعت ۴:۳۰ رفتم بیمارستان بستری شدم تا کارای بستری رو کردن .شد ساعت ۵ من روی تخت بیمارستان دراز کشیده ان اس تی بهم وصل کردن با سرم
ساعت ۵:۱۰ دیدم یه دردای ریزی داره میاد هر ۸ دقیقه یبار میگرفت و ول میکرد...
ساعت ۵:۳۰ مامام خانم مرتضایی اومد که ان اس تی رو چک کنه گفت میبینم که خیلی خوب داری پیشرفت میکنی درداتم شروع شده گفت اره هر ۷.۸ دقه گفت دقیقا همینطوره . یه چهارم قرص گذاشت زیر زبونم تا ساعت ۶ دوباره گفت یه معاینه خیلی شدید کرد گفت تا ۷:۳۰ که خودم هستم یک بار دیگم معاینه تحریکی میکنم که زود پیرفت کنی
مامان آریا مامان آریا ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت سوم

خلاصه گفت هنوز زوده و نمیتونم بستریت کنم ولی برو تو محیط بیمارستان راه برو
بازم رفتم پیاده روی تا ساعت ۱۲ و نیم دردام بیشتر شده بود اومدم معاینم کرد گفت هنوز سه سانت نشدی دیکه نشستم رو توپ اسکات میزدم راه میرفتم
باز هنوز بستریم نکرده بود باید ۴ سانت باشی انگار که بستری کنن
دیگه خسته شدم یکم دراز کشیدم رو تخت برام شیاف گل مغربی گذاشت nst وصل کرد بهم گفت بخواب یکم ولی من اصلا خوابم نمیبرد همچنان درد داشتم ولی قابل تحمل بود برام
دیگه ساعت دو شد صدای مامانم رو شنیدم که از یه شهر دیگه اومده بود تازه رسیده بود سریع بلند شدم رفتم دم در دیگه کلی نشستم پیش مامانم حالم کامل خوب بود و دردا میومدن و میرفتن کلی حرف زدیم تا ساعت ۲ و چهل دقیقه اینا
رفتم داخل
ماما معاینم کرد گفت خوب پیشرفت کردی
کیسه اب پاره کرد گفت بلند شو بدو
تازه اون موقع پرونده تشکیل داد و بستریم کرد
تازه دردای اصلی اومد سراغم از ساعت ۳ دیگه نمیتونستم کنترل کنم و اه و ناله میکردم
مامان مهوا🌙🥹 مامان مهوا🌙🥹 ۲ ماهگی
مامان رهام مامان رهام ۴ ماهگی
مامان مارشمالو🫶 مامان مارشمالو🫶 ۷ ماهگی
📌تجربه زایمان طبیعی1

۳۸هفته رفتم پیش دکتر. دکترم معاینه کرد و گفت بعد از دوهفته هنوز دهانه رحمم همون دوسه سانته و هیچ فرقی نکرده خیلی هم ناراحت بود بهم گفت فکر کنم آبه دور بچه کم شده برو سونوگرافی بده فردا و عکسشو برام بفرست
اومدم از مطب بیرون با همسرم تماس گرفتم گفت بگو اگه نیازه و عجله هست همین امشب بریم سونوگرافی که دکترم گفت نیازی نیست همون فردا بریم.
هفته قبلشم من یکمی انقباض داشتم ساعت ۵ صبح زنگ زدم به دکتر، دکترم گفت برو بیمارستان. رفتمو خلاصه گفتن هنوز زوده دردام کمه ولی از همون روز کیف بیمارستان و هرچی برای اونجا لازم بودو گذاشتیم صندوق عقب که هر زمان لازم شد بریم مثل اونموقع نشه همسرم فقط کارت ملی دستش بود.
خلاصه رفتم سونوگرافی فرداش همونجا خوده اونا گفتن که فکرکنیم دکترت ختم بارداری بده آب دور بچه خیلی کم شده.
منم به شوهرم گفتم گفت عکس نفرست زحسننگ بزن به دکتر بگو.
زنگ زدم ب دکتر گفت عکسشو بفرست و پرسید اونا چی گفتن.
عکسو دید تماس گرفت گفت سریع بیا که بستریت کنم.
منم خیلی استرس گرفتم گفتم نمیشه وایساد تا چهل هفته گفتش من ۸رو بستری میکنم ماله تو ۷شده من میگم بستری بشی اگه میخوای بمونی با خودته عواقبش.