سوال های مرتبط

مامان ایلیا مامان ایلیا ۲ ماهگی
پارت چهارم زایمانم

سوار ویلچرم کردن تا خود اتق عمل دردی ک میگرفت باعث میشد نتونم جلو خودمو بگیرم و وقتی ول میکر د عمیق خابم میبرد حتا رو ویلچر
و رسیدیم اتاق عمل تا برم بشینم روی تخت هی گفتم اییی وایسا وایسا نمیتونم بیام درد دارم و بنده خدا هی وایمیساد تا درده ول میکرد بی حال میشدم و کمکم کردن نشستم روی تخت و گفتن تکون نخوری سوزن میشکنه
سوزنو ک میخاس بزنه گفتم پس نگهم دارین دردم بیاد تکون میخودم و ی نفر دستشو اورد جلو گفت بگیر دست منو نگرانم نباش امپولو ک زد یکم درد داشت ولی ب اندازه درد طبیعی نبود
همین ک زد گفت دراز بکش و دراز کشیدم حس کردم کمر ب پایین بی حسه و دردی و حس نمیکردم دیگ و خیلییی تشنم بود گفتم تشنمه و یکوچولو در حد چن قطره اب ریختن دهنم ک گلوم نرم بشه و دستامو بستن گفتن تکون میدی
ی دفعه حس کردم نفسم داره تنگ میشه
و شیرین ترین صدای عمرمو شنیدم کوچولوم داشت گریه میکرد و چسبوندنش ب لپم همینک چسبوندنش ب لپم ساکت شد اخخخخ انقدی داغ بوددددد که نگم 😍😍بهترین لحظه عمرممم بود
همینک بچه رو بردن انگاری بیهوش شده بودم و چشم ک باز کردم بردنم توی بخش

اینم از کل زایمانم از سیر تا پیازشو گفتم واینک اصلن امادگی سزارین رو نداشتم
مامان نون خامه ای🥹 مامان نون خامه ای🥹 روزهای ابتدایی تولد
پارت دوم🩵✨️
معاینه کردن گفتن یک سانتی ان اس تی گرفتن انقباض چند تا داشتم گفتن بستری میشی باز امپول ریه بزنن و جلوگیری کنن از زایمان چون بچه نارسه بدنیا بیاد حتما‌ میره دستگاه فردا مرخصی دیگه بستری شدم مامانم پیشم بود تا شب همه چی خوب بود تقریبا ۱۲ شب بود مامانم خوابیده بود من زیر شکمم هی درد میگرفت هی ول میکرد من پریودیام دردم زیاده این درده از درد پریودی یکم زیادتر بود هی میرفتم دستشویی ولی دو قطره میومد مامانم بیدار شد گفت چقد میری دستشویی گفتم مامان درد دارم و همش میرم دستشویی گفت مبینا اینا درد زایمانه که 😳 گفتم نمیدونم گفت خب برو به پرستار بگو رفتم به پرستار گفتم درد دارم توروخدا بهم مسکن بزن نمیتونم بخوابم اومد بهم سُرُم وصل کرد که اصلا از دردم کم نکرد هر جور بود تا نزدیک صبح سر کردم نزدیکای صبح بود که مامایی که میخواستم بگیرم اومده بود بیمارستان یکی دیگه رو بزائونه پرستار گفته بود من درد دارم اومد تو اتاق گفت همش یه سانتی دخترِخوب اینجوری میکنی هنوز کجائه تو قوی درد زایمان باید استخونای کمرت از درد تق تق صدا بده قیافه من اون لحظه👈😐واسه دلداری دو تا هم دوستانه زد پشتم و رفت 😂 من استانه دردم خیلیییی پایینه با خودم‌گفتم اگه این درد مال یه سانته من بعدا بخوام زایمان کنم تا ده سانت میمیرم که😐 دردام هر لحظه بیشتر میشد شده بودم ۳۶ هفته و ۴ روز دردا بازم قابل تحمل بود من زیادی استانه دردم پایینه ساعتای ده صبح بود مامانم از درد من درد میکشید کلافه شده بود رفت‌ به پرستار گفت داره درد میکشه یه کاری بکن یه امپول مسکن قوی بهم زد ۵ دقیقه ای اروم شد باز شروع شد
مامان 🌸VANYA🌸 مامان 🌸VANYA🌸 ۵ ماهگی
🚫🚫🚫تجربه سزارین 🚫🚫🚫
سزارین اختیاری شدم
بیمارستان باید نمیفهمید حالت ارژانسی ردم میکرد
اول معاینه شدم با یه شیع لاکی ک برا نشتی کیسه اب بود شل بگیری درد نداری
بردنم بستری کنن بخش طبیعی بردن نوار قلب گرفتن بعدش سرم زد قرص داد برا شروع درد و امپول فشار زد
انقباض گرفت منو ولی اصلا درد نداشتم دریغ از یکم
معاینه کردن اصلا درد نداش سوز داش ک اونم ۳ سانیه
بعدش اومدن سرم زدن ضربان قلب بچم افت کرد نقششون این بود
ک سریع اومدن سوند گزاشتن
سوند درد نداره اگ ادرارت نگهداری خیلی راحت تره من نگهداشته بودم
فقط یه سوزش
بعدش رفتم عمل امپول کمر و اصلا نفهمیدم
بی حس شدم بچه ۲ دقیقه ای بغلم بود
موقع دراوردن بچه یکم اذیت شدم معدم درد داشت
بعد بی حسی هم درد پریودی اومد سمتم ک قابل تحمل بود حتی شیاف هم نزاشتم
منتها یه سرم هایی هس برای جمع کردن رحم و برگردوندن ب جای خودش ک انقباض شدید میده اون درد داش ک دوتا دوتا شیاف میزاشتم بازم قابل تحمل مثل بار اول پریود شدن
فشار دادن شکم ک بی حس بودم نفهمیدم درد نداش اصلا
راه رفتنم گن بستم راحت راه رفتم منتها بعدش ک بازش کردم دیگ درد داشتم نتونستم ببندمش راه رفتنم با درد شد اگ بستید دیگ بازش نکنید
برگردم ۱۰۰۰۰۰۰۰۰ درصد انتخابم سزارین
اصلا درد نداره اصلا
بدن با بدن فرق داره ولی من تهوه بارداریم برا عذاب اورتر از زایمانم بود 🥹
#سزارین
#زایمان
مامان بردیا مامان بردیا ۸ ماهگی
پارت یک تجربه زایمان طبیعی
۴۰ هفته بودم دیدم درد ندارم متاسفانه رفتم دکتر گفتم که ۴۰ هفتم گذشته و درد ندارم برای زایمان حرکات پسرم خیلی کم شده بود بهشون گفتم بستریم کردن و فرستادن بلوک زایمان معاینه تحریکی شدم ۱ سانت باز بودم از هر ۱۰ دقیقه یک بار معاینه میکردن خیلی درد داشت بعدش اومدن و بهم سرم وصل کردن بعد از وصل کردن سرم هر نیم ساعت ۱ ثانیه درد داشتم بعدش درد ها زیاد تر شد معاینه هم میکردن بیشتر اذیت میشدم پسرم خودشو تو شکمم سفت میکرد دردم بیشتر بیشتر میشد بعدش اومدن بهم سوند بادکنکی گزاشتن ۷‌تا سرنگ مایع زدن داخل بادکنک که داخل واژنم بود یه درد وحشتناکی بهم حس میداد از ساعت ۸ شب تا ۱۲ شب درد داشتم که اومدن معاینه کردن گفتن ۴ ثانتی چون درد زیادی داشتم گفتن برو حموم آب گرم بگیر به کمرت ماساژ بده مامات من ماما نداشتم مادر خودم بود بعد اینکه آب گرم و مامانم گرفت به کمرم و شکمم ماساژ میداد خیلی ازوم میشدم ساعت ۲ از حموم در اومدم اومدن معاینه کردم شده بودم ۹ سانث بقیش پارت ۲ می‌زارم
مامان سارا 💞 مامان سارا 💞 ۱ ماهگی
من ۳۲ هفته دو روز بود زایمان کردم تو این ۳۲ هفته
اصلا درد نداشتم با این که بچه اولم بود فقط یک درد یه روز اومد
و بعدش دردام شرع میشد که زایمان کردم
۵مرداد ماه بود غروب ساعت پنچ مهمون داشتیم بعد مهمون
من بر داشتم شام بزارم سوپ ساعت شش شد کمرم درد میکرد
رفته رفته درد زیاد شد نتونستم بشینم پاشدم راه رفتم دراز کشیدم دیدم نمیتونم درد دارم تو هر روشی حالت تهوع اومد سراغم از دسشویی هم که بیرون نمیومدم
اینا اومدن شام بخورن صدام زدن گفتم نمیخورم
بعد همسرم اومد که بیا شام گریه کردم گفتم درد دارم
گف زنگ بزن به زهرا خواهرش مامانش اومد گفتم نمی خوام
مادرش زنگ زد به دخترش گف دخترش گف دردت طبیعی یه
یا خیلی درد داری خودت میفهمی گفتم نمیتونم رفتیم بیمارستان
سر راه خواهر شوهرم هم برداشتیم تو ماشین نمیتونستم درس بشینم درد داشتم احساس میکردم الان بچه میاد بیرون
خون ریزی کردم صدام هم در نمیاوردم که همسرم حول میشه
تصادف میکنیم خدای نکرده رسیدیم رفتم اولا محل نمیدادن
گفتن بشینید نوبتتون بشه دردم زیاد زیاد میشد نتونستم بشینم
جیغ زدم اومدن صربان قلب بچه گرفتن گفتن باید بری مراغه
گفتم نمیتونم درد دارم معاینه کرد گف کیسه تو واژنه
اوردنم اوتاق تایپک بعد
مامان پناه مامان پناه ۳ ماهگی
آنقدر درد داشتم گفتم باشه بیا بزنیم فقط زود بعد ی مرد آمد و پشت کمرم آب سرد ریخت و بعد یک عالمه بتادین با پنبه هی فشار میداد آمپول بزرگ آهنی بود بعد زد ب پشت کمرم درد داشت ولی درد انقباض نمیزاشت اون دردو بفهمی زدو رفت گفتن از تخت تکون نخور دوتا درد خیلی شدید بهم وارد شد و رفت پاهام انگار آب شدن چیزی حس نمیکردم دردم رفت همه خارش داشتم خابم میومد خابیدم دوساعت معاینه شدم فیکس ده سانت شده بودم گفت برو دشویی زور بزن رفتم و زور زدم خیلی خابم میومد بعد کلی زور زدن گفت بیا رفتم رو تخت و گفت شکمت سفت شد و دردت گرفت زور بزن زور میزدم دردم میرفت نفس عمیق میکشیدم دردم که می‌گرفت خودش هم میگفت زور بزن موقع زور زدن نفس کم میوردم و هی تند تند نفس میکشیدم بعدش پناه خانوم بدنیا آمد و دوتا زور دیگه زدم که جفتم آمد بیرون بعد سه تا بخیه داخلی خوردم و بخاطر بی‌حسی نمیذاشتن تکون بخورم امدن بهم سوند وصل کردن ادرارمو خالی کردن درد داشت ولی بعد بدنیا امدن پناه همه دردا یادم رفت
مامان نینی مامان نینی ۱۶ ماهگی
(پارت سوم زایمان سزارین )

خیلی از ماساژ رحمی میترسیدم به اون پرستار گفتم تروخدا قبل اینکه بی حسیم بره ماساژو بده که حس نکنم اون زنه یکم ماساژ داد
بدش کارام تموم شد منو جاب جا کردن بردن ریکاوری اونجا دیدم چندتا پرستار و دکترم اومدن بالا سرم که میگن این دفع لخته داره سریع چند امپول داخل سرمم زدن
باز یه پرستار اومد شکمم ماساژ داد یکم درد داشت منم فقط دسته پرستار محکم نگه داشتم
هی میگفتم چرا منو نمیبربن بخش
که بعد چند دقیقه منو بردن دم در شوهرم اینا بودن منم کلن میگفتم میخندیدم اصلن درد اینا نداشتم (ولی یه اشتباهی که کردم نباید حرف میزدم )
بردنم بخش منم از قبل پمپ درد خرید که خیلی عالی بود من اصلن درد حس نکردم یا خیلی کم حس کردم ولی بقیه اتاقا زنا از درد داشتن میمردن
ساعت ۶غروب یکم تختمو به حالت نشسته کردم یکم اب ولرم کمپوت اینا خردم ساعت ۱۰گفتن باید راه بری اولش میترسیدم ولی شوهرم و جاریم منو بلند کردم درد نداشتم ولی حسه سنگینی داشتم اون سب خودم تنهایی چند بار راه رفتم
ولی از فردا به هیچ عنوان شکمم کار نمیکرد خیلی اذیت شدم
مامان نویان مامان نویان ۱ سالگی
حالت تهوع ک شروع شد سریع گفتم برام امپول زدن و اوکی شدم و هی تمرار میکردن عب نداره اکر بیاری بالا
در جریانید ک باید از شب قبل هم ناشتا باشی بیشتر ب خاطر همین استفراغ
نویان گریه کرد اوردنش لمسش کردم باز هم خیلی سرمو‌تکون ندادم

یجا خیلی استرسی شدم پست سرهم گفتم دکتر بچم سالم
و دکتر کریمی گفتن احازه بده دخترم تمرکز کنم (ک ینی ساکت شو )
ب فاصله ی دو سه دقه بعد دکتر رفت و انکار بخیه هم زده بودن برام

ساعت ۸:۱۵ نویان اومد دنیا
و بعد ده پونزده دقه منو بردن ریکاوری نگه داشتن تا ۱ ونیم ظهر حالا چرا؟
چون بخش تخت خالی نداشت ریکاوری پر بود از ادمایی ک عمل شده بودن و منتظر ک برن بخش
کم کم خانوما صدای دادشون بلند میشد از درد و منم میترسیدم
اینم بگم ک من از اول دستامو کلا با ماژیک برام نوشتن پرستارا ک پمپ درد میخام
اما ی خانمی تو اتاق عمل گفت ن پمپ درد برا چیه از من اصرار از اون انکار
ب خود خانوم دکترم ک اومد گفتم
بهر حال وارد ریکاوری ک شدم التماس میکردم برای پمپ درد ک دوز کمی برام اوردن

من اصلا مثل بقیه لرز نکردم اما بعد مدتی درد دلم شروع شد و واقعا هم درد داشت ک پرستارمو صدا زدم برام امپول زد اما خیلی فایده ای نداشت