۹ پاسخ

مال منم همینطوره فقط تفاوت اینکه گریه نمیکنه قشششنگ با زبون خرت می‌کنه مامان دیدی درد نداره شلپ میزنه تو گوشم تو سرم میاد میشینه رو سرم بالا پایین می‌کنه و...

پسر من یه مدت اینجوری بود
یعنی فقط میگفت کار کن نشین
تا مینشستم و دراز میکشیدم شروع میکرد
خداروشکر الان ول کرده دیگه

پسرمنم موهام مبکشه یهو
مباد گردنمو مبگیره جوری ک خفه میشم بخدا مبگ پاشو فلان کار کن یا گردنمو میگیره بیا کشتی
بازیشونه چ کنیم

آره پسر من

وااای حالا پسر من دوماهه یاد گرفته سرسفره ک آدمو دق مرگ میکنه تا چیزی بخوره بع. تا میام رو تخت سرمو رو بالش میذارم جیش دارم ، گشنمه ، تشنمه ، خوراکی میخوام یعنی صدبار من باید برم بیام ، عادت کرده به گوشی دیوانم کرده با اولین مخالفت به خواستش جیغ و گریه یعنی مغزم رد داده نصفه شب فقط ظرفشویی پر میکنم فک کن آخر شب آشپزخونه دسته گل میشه تا میام بخوابم این شروع میکنه قلبم درد میاد از دستش

خداروشکر کن همین یکی هست. من با دوتا این وضعیت دارم. رد دادم قشنگ😂 مخصوصا با بزرگه

حالا که از امروز شروع کردی دیگه طاقت کن تا از سرش بپره

عزیزم شرایط منم با شما یکیه به اضافه این که از صبح که بیدار میشه از لقمه صبحانش شروع میکنه بهانه گرفتن تا شب که میخواد بخوابه هزار مدل بهانه جور میکنه برای اینکه یه سره گریه کنه

چشما بسته گريه ميكنه
بزور چشماشو بازنگه ميداره نخوابه
ولي بيهوشه خوابه

سوال های مرتبط

مامان نبات🍭 مامان نبات🍭 ۲ سالگی
دخترم خابش خیلی بدشده
اگه ظهرا حتی نیم ساعت بخابه تا۳شب بیداره
نخابه ظهرا تا۱بزور میخابه
مثلا دیروز۵تا۶خابید
شب ساعت۳خابید
از ساعت۱تا۲هم گریه میکرد
گریه ک چه عرض کنم ی جوری جیغ میزد و گریه میکرد از ته دل ک نگم
تو خیابون سه چرخه پسرهمسایه رو دید گفت میخامش انقد گریه کرد ک از حال رفت
با هیچی اروم نمیشد
۱ونیم هم گیر داد باباش باهاش بازی کنه
بازی کرد دخترم ول کن نبود
بازم یه دور خیلی بد واسه باباش گریه کرد
اصلا نمیدونم چیکارکنم
دیشب دیگه خودمم نشستم باهاش گریه کردم
الان هنوز خابه گفتم بزارم خودش بیداربشه
ک دیگه ظهر نخابه ببینم امشب حداقل۱۲میخابه
از صبح ک بیدارمیشه گریه گریه تا خود۳شب
بیرون هم میره
منو باباشم ک کلا تو خونه باشیم درحال بازی کردن باهاشیم
نمیزاره۵دیقه بشینیم
دیگه نمیدونم چیکارکنم
میدونم بخاطر سنشه ولی دیگه رد دادم
اینکه همه کارکنی براش
ببری بیرون
خریدکنی براش
بازی کنی باهاش
وقت بزاری براش
بخای بهترین مادر باشی واسه بچت
ولی باز از صبح تا شب گریه کنه
جیغ بزنه
و من خودمو مقصر میدونم😔😔😔
مامان سامیار مامان سامیار ۳ سالگی
خانوما تجربه از پوشک گرفتنم رو میگم شاید به دردتون خورد من کلا خیلی میترسیدم ک شروع کنم چون به خونه زندگی حساسم و اینا گفتم سخته فرشام اینا نجس میشن و میخوام مسافرت برم سختمه خلاصه یه هفته پیش یه روز دل رو زدم به دریا گفتم امتحان بکنم ببینم چطوریه تا اینکه یه روز به سامی گفتم جیش بکن اولش ترسید گریه کرد بعد نازش رو کشیدم شلنگ آب رو یه کوچولو باز کردم مشغول بازی شد بعد آماده ی جیش کردن بود ک کم کم آب گرفتم به بدنش دیدم گریه کرد ولی جیش کرد خلاصه هر نیم ساعت بردمش دوبار تو شلوارش جیش کرد و گریه کرد انگار ترسیده بود بعد دوروز گفت پی پی دارم ک سریع بردمش تو دستشویی اولش گریه کرد ترسید نمی‌کرد گفتم یه ذره فشار بیار پی پی بیاد باهاش بای بای کنیم بره خونشون بعد ۵ دقیقه آب گرفتن پی پی کرد موقع شستنش با پی پیش بای بای کرد تا به امروزم بیرون اصلا اصلا جیش نکرده یا شلوار کثیف نکرده ولی مثلا خیلی مشغول بازی باشه یا مثلا من یادم بره بهش یادآوری کنم یا ببرمش سرویس شلوار کثیف میکنه شما هم امتحان بکنید چون یه راهیه ک باید بریم راستی شبا هم تو این یه هفته تا صبح شلوارش خشکه ولی صبح بلافاصله میبرمش سرویس یه کم طول میکشه ولی جیش میکنه هرسوالی داشتید بپرسید # پوشک # مای بی‌بی # جیش # بچه
مامان جوجه مامان جوجه ۲ سالگی
خسته ی خسته ام یعنی 😣
دخترمو دیگه گاها میخوام ببرم پیش دکتر روانشناسی چیزی
دیگه خودمم مریض شدم گریه ش بگیره دیگه تمومی نداره یک ساعت بکوب جوری گریه میکنه انگار کتک میزنی
میشینه تو آپارتمان حوصله ش سر میره از پنجره صدای بچه هایی که بازی میکنن میشنوه یا میبینه ناراحت میشه خودمم ناراحت میشینم میزارمم بره بازی کنه همین امروز رفت دیگه خونه نمیومد از ترس اینکه بیاد خونه تنها بمونه سه بار تا پاشنه پا جیش کرد نمیومد جیش کنه همه جا رو به گند کشید آخر سر دیگه دختر همسایه گفت من میرم کار دارم انقدر پشت سرش کرد دستشو گرفت آورد خونه ولش نکرد منم ببر با ناخنش دست و صورت دختره رو پاره پاره کرد بهم سیلی میزد نمیخوامت نمیام خونه
این مادر بودن عجب سخت بوده
گاها میزنه سرم میگم حامله شم براش همبازی بیارم شاید از تنهایی در بیاد اخلاقش بهتر بشه بعد میبینم با یه بچه دیگه من تیمارستانی میشم دیگه
برمیدارم میبرم پارک همش بغل میخواد خسته میشه یا همش جیش داره باید تو کوچه ها جیش کنه خسته شدم از این زندگی
مامان یا زینب س مامان یا زینب س ۳ سالگی
اومدم تجربه ی از پوشک گرفتنم‌و‌بگم‌پسرم بیمارستان بستری شد چند روز قبل از پوشک گرفتن براش قصه گفتم که نی نی ها از یه سنی دیگه پوشک نمی بندن خواستم الانا بگیرمش ولی یه روز بیدار شد گفت پوشک نذار انقدر قصه تو بچه ها موثره
اولش هر یه ربع بردمش روز دوم نیم ساعت روز سوم هر یک ساعت تا دوهفته هر یک ساعت می بردمش
بد قلقی داشت سختی داشت جیش روی فرش زد
فقط ۶ماه قبل از پوشک گرفتن شیها تو پوشکش جیش‌نمی کرد تا همین دوهفته پیش یه شب تو خواب جیش کرد پیش میاد خب بچه ن دیگه
گریه میکرد جیش نمی کنم منم سخت نمی گرفتم
تا ۱۰ شب اول شبها با اینکه میذونستم جیش نمیکنه پوشکش میکردم چون یه دختر ۱۳ماهه داشتم و تازه اسباب کشی کرده‌بودم خونه تمیز نمیز بود تا دوروز بشوربشور داشتم تا چند‌وقتم‌تو‌لباسش پی پی می کرد
متوجه شدم هروقت می خواد پی پی کنه میره پشت مبل یا پشت در
منم بردمش دستشویی برقا رو روشن نکردم پی پی کرد اوایل اینطوری گذشت تا الان براش عادی شد