سوال های مرتبط

مامان Anya مامان Anya ۱ ماهگی
پارت شانزدهم تجربه زایمان


خلاصه سزارین با لرزش بی اختیار بدنم درحالی که بسته شده بود ( اینم بگم که یکی از دستام داشت باز می‌شد، من توی همون لرزش سعی داشتم بند رو بگیرم که باز نشه و با لرزش بدنم اختلالی تو روند زایمان ایجاد نکنم...) و حالت تهوع آخرای عمل، دیگه تموم شد ، درحالی که خواب آلود و گیج و خسته و لرزون بودم بردنم یه قسمت برا ریکاوری که منم اونجا به خودم اجازه دادم بعد از کلی درد و خستگی و انتظار یکم بخوابم ...
وقتی بیدار شدم میشنیدم که پرستارا میگفتن حال ناصری( منو میگفتن) چطوره ، مامانش همش میره و میاد و استرس داره و حالشو میپرسه . یکم بعد هم صدای خواهرم رو شنیدم که بیرون از در داشت راجب بامزه بودن آنیا حرف می‌زد و خانواده خودم و شوهرم داشتن ازش عکس میگرفتن😅 اونجا بود که یادم اومد من هنوز بچه رو ندیدم و فقط صداشو شنیدم . یخورده لرزش بدنم کمتر شده بود ولی صدام هنوز میلرزید، به یه پرستار که همون نزدیکی بود گفتم من هنوز دخترم رو ندیدم که اونم گهواره شو آورد نزدیک تختم، اما هنوزم نمیتونستم ببینمش چون بدنم هنوز بی حس بود . دیگه بعدش که از بخش ریکاوری بردنم با استقبال و تبریک خانوادم رو به رو شدم بالاخره نینی رو دیدم و اینجا ماجرای زایمان تموم شدددد...