لطفاً راهنماییم کنید یه زنداداشم دارم که جادوگری مثل خودش پیدا نمیشه باعث همه دلخوری مشکلاتمون اونه یه دختر ۱۳ساله داره که انقد جلف ولی شرمه دختره همش دوس پسرمیگرفتوخلاصه همه از بی ادبی این دختر میگفتن خودشو وردزبون مردم کرده بود چند وقت پیش رفتم خونشون بخاطر کار خیاطی زنداداشم ازم خواست با دختره حرف بزنم نصیحتش کنم منم نشوندمش کلی باهاش حرف زدم گفتم بااین پسره ازدواج می‌کنی گفت آره بابام راضی نیست وگرنه باهاش فرارمیکنم بعد خبر اومد دختر برادرم فرار کرده با پسره بعد گفتن نه همچین چیزی نشده دروغه بعد چند روز خانواده بسره اومدن عقدش کردن الان شنیدیم میگن فراکرده برش گرداندم برادرم و زنش نداشتن کسی بفهمه دیروز داداشم اومد ازش پرسیدم دختربچه رو چجوری تونستی شوهربدی بچه‌ای همسن اون هنوز دارن با عروسک بازی میکنن اونم برگشت گفت تو یادش دادی شوهر کنه الان میخام به برادرم بفهمومم خاهراش باهاش خیانت نمیکنن زنش بچرو بدبخت کرد از پسره پول میگرفتن براشون گیلاس برده بود خوراکی گفتن پسره آورده من تعجب کردم چطور ازش میگیرین اما داداشم شیفت بود خونه نبود از هیچی خبر نداشت میخام دستشوروکنم چندین بار این کارو میکنه هر بار میندازه گردن یه نفر اینم خواهر زادم که شوهرش دادن بچرو اما مجبور بودن خدامیدونه چه کارای دیگه هم کردن با پسره😬😓

۱۵ پاسخ

چرا نگفتی همه چیز زیر سر زنداداشته دیگه نمیتونی کاری بکنی باید همون موقع بهشون میگفتی چون اگه الان حرف بزنی زن داداشت میگه دروغ میگه میخواد زیندگیمون از هم بپاشه برادرت حرفتو باور نمیکنه

اولش به داداشت بگو تواگه عرضه داشتی جلو زن وبچه اتو میگرفتی بعدشم بهتره که ازدواج کرده ازاین که هرروز بایک پسرباشه ابروتون بیشترمیره مطمین باش اون ازتوبهترزندگی راه میبره اصلا غصه نخور

عین زنداداش خودمه هرررکثیف کاری میکنه بادعاجادوجنبل همکارشومیندازه گردن ما

اوکاری قط مکه مطمعن ب هراتو ادم بده دبی چکارت پنه اوان لمال خویان توش لمال خوت بادوای نلاشیطانی دکن

خب میکفتی زنت گفت

قبل عقد میگفتی آره ولی الان دیره

خدا عاقبتش رو بخیر کنه.
اشتباه کردی جواب برادرتو ندادی. میگفتی زیر دست پدر و مادرش بزرگ شده، اونوقت من یادش دادم؟؟
میگفتی تازه من باهاش صحبت کردم که قید ازدواج رو بزنه‌.

رفت وامدنکن....خیاطی چیه
تومحل شماجززنداداش کسی خیاط نیست
اشتباه کردی رفتی خواهر گلم
خوبی به کسی نیومده
بزارهرکاری می کنند بکنن
مطمین باش هشتاددرصدش روبرادرشماخبرداره....
ولش کن....بزارهرکس زندگی خودش روبکنه
فرارمردکه مرد
اون زمان بچه هاچشم وجوش بسته بودن
الان چشم وگوشش بچه ده ساله بازه تابرسه این دخترکه دنیادیدست....
این که پسرروخونه می‌آورد پیش مادرش...
پس فرارش هم طبیعیه

کلا دخالت نکن خونشون نرو
خودت بکش کنار
هر چی بشه میندازن گردن تو

میگفتی والا یادش نمیدادم شوهرکنه گندش در میومد🤣🤣🤣🤣ولی جدا بیخیال دیگه اصلا خودتو قاطی نکن چیزیم تعریف نکن خونشون جنگ راه بیوفته یه چیز دیگه ام بچسبونن بهت بگن فلانی گفت

چرا عکسشو میزاری آخه 😳😳

چه خوشگله برادرزاده ات بهش نمیاد ۱۳ سالش باشه

واییی چقد بچه ست برادرزادت

چرا همون موقعه جوابشو ندادی ، پسره چندسالشه ؟الان عقد کردن؟

ب نظرم اصلا دیگه باهاشون کار نداشته باش فردا ی تهمت بزرگ تر بهت میزنن ..خاک تو سر زنداداشت

سوال های مرتبط

مامان فندق کوچولو مامان فندق کوچولو ۴ سالگی
امروز رفتم پارک با پسرم ولی برای اولین بار با یه خانم دعوا کردم: پسرم یه مقدار بازیگوشه مخصوصا وقتی میریم بیرون ، توی پارک هم دوس داره با همه بازی کنه و میره دنبالشون بعضی بچه ها هم مخصوصا دخترا دوست ندارن و همش میگن که چرا میای دنبال ما و پسر منم عصبانی میشه یا هی میره دنبالشون اونام دعواش میکنن. مدامم بهش گفتم با کسی دوس نداره باهات بازی کنه بازی نکن ولی گوش نمیده باز میره میخواد بازی کنه. امروزم یه دختری که حدود ۹-۱۰ سالش بود بهش خورد بعد فرار کرد سمت مامانش پسرم هم رفت دنبالش به حالت هل دادن ولی خیلی یواش به دختره زد و تا من برسم بهش دیدم مامان دختره سر پسر من که کوچیکه با صدای بلند داد میزنه که چرا دختر منو هل میدی و داد و بیداد میکرد سرش پسر منم نشست زمین گریه کردن منم رسیدم عصبانی شدم به زنه گفتم چرا سر بچه داد میزنی گفت چون دختر منو هل میده گفتم هرچی میخواستی بگی به من میگفتی نه سر بچه کوچیک . دست بچمو‌گرفتم بردم دعواشم کردم که چرا هل میدی و …
هنوز اعصابم خورده که چرا بعضی بزرگترا متوجه نیستن که با بچه کوچیک چجور حرف بزنن و حتی بچه هایی که بزرگترن هم درکی ندارن نسبت به بچه های کوچیکتر. من خودم همیشه به پسرم تذکر میدم اگه کار اشتباه کنه یا یا ببینم با بچه ای درحال دعوان میرم باهاشون حرف میزنم حتی اگه اونا مقصر باشن میگم باهم قشنگ بازی کنید هیچوقت دعواشون نمیکنم چون میگم اونا هم بچه ان.ولی بعضی پدرمادرها اصلا انگار نمیتونن به بچه ها بگن با هم تعامل کنن تازه از بچه ها بدتر رفتار میکنن و انگار فقط بچه اونا بچس برای بقیه انگار نیست.
نمیدونم کارم درست بود یا نه اعصابم خورده هنوز . باید چیکار کنم؟؟
مامان گیلاس🍒 مامان گیلاس🍒 ۵ سالگی
سلام مامانا خونه داداشم با خونه مامانم کنار همه آپارتمانیه بعد دخترم خیلی دوس بچه داره و به کسی نمیزنه دختر داداشم میاد خونه مامانم باهم بازی می‌کنن و مثل خیلی از بچه های دیگه دعوا هایی هم دارن ما داداشمو و زن داداشم میگن بچمون اصلا گریه نکنن و حساسیت نشون میدن هی به دخترم میگن نکن بکن یا اسباب بازی ها و بده دستش نمیزارن خودشون بازی کنن بچه و بچه خودشون میدن البته زنش داداشم این وسط زیاد میونمون یا زن دادشم خوب نیست پس زیاد پر داداشم و بچش میکنه من اصلان دخالت نمیکنم میگم بچه بچه خودشون میدونن حتی اگ بزنن بهم هم فقط باهم آشتیشون میدم ولی خب من تا جایی ک بتونم وقتی اینا هستن کم میرم ک کمتر باهم رو به رو بشن خاله دیشب زنگ زد ک بیاین خونه همه مون دعوت کرد منم اول قبول نکرد ک ای کاش اصلا قبول نمیکردم ک اصرار کرد رفتیم اونام آمدن اول بچه ها بازی کردن بعد یه ماشین حساب بود دخترم نمی‌داد دست دختر دادشم ایناهم یه تیکه میگن بده یا همش به بچه من میگن نکن بشین بدش بغبش نکن در صورتی ک دختر خیلی دوست دختر داداشم داره وقتی اینا اینجور عکس العمل نشون میدن دختر منم لج میکنه وسایلا و نمیده گاهی اوقات یعنی تو خونه خالم یتکه میگفتن بدش نکن منم اعصاب نکشید زنگ زدم باباش امد دنبالش رفتیم گفتم تا بحثی پیش نیومده آخه نمیگن ولشون کنیم بچه بچه خودشون میدونن بزرگتر نباید بره تو بحث بچه بنظرتون کارم اشتباه بود خالم امروز زنگ مامانم زده ک من نباید اینجور عکس العمل نشون میدادم باید بیخیال باشم راستی دادشمم امد در گفت این دوتا نباید کنار هم باشن باهم نمیسازن من باید چیکار کنم بنظرتون زیادی عکس العمل نشون دادم البته این مورد زیاده ها من یدونش تعریف کردم .. شما بودین چیکار میکردین؟
مامان فرشته کوچولو مامان فرشته کوچولو ۴ سالگی
خونه‌ی دو تا از برادر هام نزدیک خونه‌ی مامانم هست بچههاشون همش خونه‌ی مامانم هستن ،،،ولی ما خونمون دوره ،،،به خاطر همین دیر به دیر میریم خونهی مامانم ،،ولی هر وقت که میرم پشیمون میشم ،بچه های اونها دخترم رو به هر نحوی دق میدن ،چون مامانم پشتون هست ،،بیچاره دخترم هرچی داره باید بده به اونها تا باهاش بازی کنن ،ولی اونها هیچی به دخترم نمی‌دن ،باهاش بازی نمیکنن ،همش میگن باهات قهریم ،،،دختر منم جیغ میزنه ،گریه می‌کنه آروم نمیشه ،،،اصلا نمیتونه بی خیال باشه ،،براش مهم نباشه ،،،،،امروز چون مامانم نزاشت دخترم بره با بقیه بازی کنه ،کلی جیغ زد ،مامانم هم گفت پاشو بچه‌ی جیغ جیغوت رو بردار برو ،،،،این در حالی هست که بابام امروز از بیمارستان مرخص میشه ،،،خیلی راحت من رو انداخت بیرون ,اومدم خونه دخترم رو کلی زدم که چرا جیغ میزنی ،،چرا هر وقت میریم خونه‌ی مامانم اذیت می‌کنی ،،،،هر چند مقصر. دخترم نیست ،مادرم هست که بین نوه هاش فرق میزاره ،😔😔😔😔😔خدا نبخشش
مامان آسناو آرتین مامان آسناو آرتین ۵ سالگی
تا حالا شده به سلامت روانتون شک کنید من امروزشک کردم تصمیم گرفتم که در حتما پیش روانپزشک. من دوتا بچه کوچیک دارم دخترم چهار سال ونیم پسرم دوسالشه. پسرم شیطونه البته مقتضی سنشه از اون زیاد ناراحت نمیشم اما دخترم متاسفانه تاخیر داره درکش خیلی پایینه حتی از پسرم که دوسالشه خیلی پایین‌تره بماند که برا سلامتیش همه کاری کردیم از انواع دکتر گرفته تا کاردرمانی و گفتار درمانی. بازی درمانی. نورو تراپی. خدارو شکر خیلیم پیشرفت کرده بلاخره با اینم کنار اومدم سپردمش دست خدا متاسفانه چون درکش پایینه خیلی خیلیییییی گریه میکنه خیلی سختم آروم میشه ولی این گریه کردنا منو دیونه کردن به مرز جنون میرسم گاهی حس میکنم پتانسیل اینو دارم که اون لحظه یه آدم بکشم در این حد روانی میشم. امروز یه چرت زد از خواب پا شد بی مقدمه شرو به گریه کرد هر چی خواستم آرومش کنم نشد گفت غذا میخورم هر چی خواست براش آوردم. گفتم فقط آروم شه اما نشد. عدسی خیلی دوس داره بخاطر اون اکثرا درست میکنم از دیروز یه مقدار مونده بود گفت اونو میخوام براش گذاشتم اما باز جیغ و گریه که نمیخورم. گفت نیمرو میخورم خواستم براش درست کنم انقد گریه کرد جیغ زد تخم مرغا از دستم افتاد شکست با تابه تو دستم انقد خودمو زدم انقد به سر و کلم زدم که الان همه بدنم درد میکنه بعدش زود رفتم تو اتاق در و بستم گوشام گرفتم تا صدای دخترم رو نشنوم انقد گریه کردم آروم شدم بعدش زنگ زدم مادرشوهرم که طبقه پایینه که ببرتش بلکه یکم آروم شه اونم اومد تا حال و روز منو دید یه لیوان آب سرد داد دستم دخترمم برد خداروشکر تا اون بردش آروم شد. اما من با اینکه آروم شدم اما هنوزم دستام میلرزه تپش،قلب دارم برا حالم نگرانم
مامان دلی ماه مامان دلی ماه ۵ سالگی
سلام مامانا با توجه به مشکل یبوست و بی اختیاری دخترم که سه شنبه بردنش دکتر دکترش گفت بعد از هر خواب و بعد از هر وعده غذایی حتما ببرش دستشویی حالا چه پی پی داشته باشه چه نه هنوز که لرچی دارو میدم همچنان یبوست رو دارا و هی کوچولو کوچولو می کنه گاهی وقت ما بین دوتا وعده غذایی پی پی می کنه گاهی عصر ها خیلی وقتا بعد از غذا نیست یه وقتایی هم میشه واسه بعد از غذا کلا تایم مشخصی نداره خواهرم میگه فقط به اون چیزی که دکتر گفته اکتفا نکن تو دائم ببر دستشویی میگم آخه نمیشه صحبت یه روز دوروزم نیست هم بچه کلافه میشه می ترسم دیگه همکاری نکنه هم خودم هم از اون طرف دلی خیلی اذیت می کنه خرف وقت خواارشو نی برم دستشویی اونم میاد هی باهاش حرف نی زنه اذیتش می کنم مسخره بازی در میاره یه وقتا می اندازتش بیرون درو قفل می کنم که اینم تمرکز داشته باشه رو کارش یعنی یه بساطی دارما با این دوتا بچه 🥴🥴حالا به نظر شما کاری که دکتر گفته بکنم یا چیزی که خواهرم میگه ،؟؟امروز روز ۴ ام وهنوز موفق نشدم تو دستشویی کارشو بکنه وعده ی جایزه هم دادم دکترش هم گفت هر بار کرو یه ستاره بچسبون براش
مامان الوین مامان الوین ۵ سالگی