یه جایی رو فراموش کردم وقتی که محمدرضا ۲۰ روزش بود تنها خواهرم که ۱۶ سالش بود از دنیا رفت دنیای ما داغون‌تر شد. مرگ خواهرمم داشت نابودمون می‌کرد و بعدش طلاق من و بعدش دوری از محمدرضا. اما دختری بودم که دوست داشتم پیشرفت کنم تو اون روستا کار می‌کردم تو کشاورزی کارگری می‌کردم رس می‌خوندم. اما ه حرف‌های مادرم آزارم می‌داد همیشه برام آرزوی مرگ می‌کرد چون طلاق بد بود و ما توی روستای خیلی کوچیک زندگی می‌کردیم. حتی مادرم کتکم می‌زد. خلاصه مجبور شدم ازدواج کنم یک ماه از ازدواجم گذشت شوهرم از کارش اومد بیرون اعتیادش شروع شد مت‌هاش شروع شد و اون موقع من پسرمو حامله بودم خودم می‌رفتم جای سر کار شوهرم خونه بود چون خیلی تهوع داشتم من از کار اخراج کردن پسر دومم۲ سالش که شد دوباره رفتم سر کار حا که می‌رفتم سر کارپسرم دنبالم گریه می‌کرد. دیگه اعتیاد شوهرم اونقدر زیاد شده بود که تهمت می‌زد مجبور شدم از صد کار بیام بیرون و بعدش برای اینکه خرج زندگیم رو در بیارم تخمک فروختم رحم اجاره شدم. چون پسرم خیلی برات در دوست داشت مجبور شدم دوباره حامله شم . دو ماهه حامله بودم که با شوهرم دعوام شد و از خونه رفت ه شغلی داشتم نه کسی کمکم می‌کرد ظرفامو بردم فروختم لباسامو فروختم رفتم بسته‌بندی جوراب گرفتم. دست فروشی می‌کردم سرمو با خودم می‌بردم و دخترمم حامله بودم. تو زمستون تابستون کار کردم.هیچکس کمکم نکرد حتی خانوادم.ازشون دور هم بودم.حتی یبار نگفتم چیزی داری برای خوردن

۵ پاسخ

پسرت برادر دوست داشت الان پسرت میخواد خرج اون بچه رو بده وبار زندگی رو به دوش بکشه؟!...خواهر اینهمه سختی داشتی،بچه بعدیت چی بود؟!

الانم کار میکنی ؟ الان خرجت رو میتونی در بیاری

💔💔💔

خواهرت به چه علت فوت کرد؟

😢😢😢
الان چندسالته عزیزم؟

سوال های مرتبط

مامان آیین جانم مامان آیین جانم ۳ سالگی
فرزندپروری
پوشک
شیرخشک بچه /کودک

سلام مامانا میشه یه راهنمایی کنید؟
من پسرم چهارماه دیگه میشه ۴ ساله و من قبل بارداریم سرکار میرفتم ( پرستاربودم بیمارستان)که دیگه چون تصمیم به بارداری داشتم وهم اینکه خودم خسته شده بودم تو تایم کرونا، دیگه نرفتم سرکار والان حدودا پنج ساله که دیگه کار ودرآمدی ندارم
حالا فعلا تو رشته خودم که آزمون استخدامی نیس . الان یه کاری‌به عنوان دستیاردندانپزشک‌ بهم پیشنهاد شده که تایم کاریش تو هرشیفت‌ ۴ ساعته و خب چون تایم کاریش کمتره حقوقش هم از کارقبلی خودم خیلی کمتره
پسرمم خیلی بهم وابسته ست و تو تمام این چندسال همش باخودم بوده ،عادت نداره وخودمم دوس نداشتم که بزارمش خونه کسی وقتی خودم هستم
میخام در کل بدونم شما بودین میرفتین سرکار؟
اینم بگم جوری نیستم که بگم من نرم سرکار زندگیم لنگ پول میمونه، اماخب بازم دوس دارم که یکم مستقل باشم یجورایی از خونه داری خسته شدم حس میکنم زندگیم بی هدف شده بدون کار
مامان 🎵امیرعلی🎶 و🌱 مامان 🎵امیرعلی🎶 و🌱 ۴ سالگی
⛔ لطفا 🚫 لطفا 🚫 لطفا 🚫 عزیزی که باردار هستی نخون ...⛔


امروز ۲۷ام رمضانه و من برای بار دوم از ماه مهمانی خداوند بیرون انداخته شدم ...
امسال حتی شب های قدر هم اجازه ورود به خونه اش رو نداشتم چون هم خودم مریض شده بودم و هم پسرم ...
یه جورایی خودمو باختم انگار ...
می ترسم!
چند روز پیش ازش خواستم تا منو نبخشیدی بهم فرزند نده دیگه ... هروقت بهم عطا کنی یعنی بخشیدیم!
۴روزه شده ۲سال!
۲سال پیش ۲۳ماه رمضون ات بعد از احیای شب قدر، بعد از اووون همه گریه و بی تابی اومدیم خونه و من اون قرص هارو با گریه استفاده کردم، عین ۴۵دقیقه رو گریه کردم چون دیگه حوصله بحث نداشتم!
خسته بودم! بریده بودم!
دلشکسته بودم!
من تنها بودم! فقط من بودم! خودم و خودم!
مسعود رفته بود معاینه فنی بگیره و منو تو این لحظات مهم تنها گذاشته بود ...
یه جورایی انگار میخواست خودشو مبری کنه از این کار؛ با اینکه تماما خودش موافق این کار بود و تماااام قد وایساد و گفت باید ک باید!
"با سکوتش با حرفاش با بی محلیاش با تمام وجود ۳روز ی کلمه هم باهام حرف نزد، ۳روز هیچی نخورد، هییچییی! روزی فقط یه استکان آب"!
مامان سرباز امام زمان مامان سرباز امام زمان ۴ سالگی
نمی‌دونم چرا اینو مینویسم یهویی یادم افتاد من بچه دار نمی‌شدم اولی رو رفتم دکتر دومی رو خدا هدیه داد دختر بود حتی میخاستم اسمشو هدیه بزارم ولی چون تو قرآن ضحی رو دیده بودم گفتم ضحی میزارم میدونید چرا خدا بهم داد ؟ پاداش کاری که کردم حتی خواب حضر محمد ص دیدم نمیخام تعریفشو کنم من تو تاپیکهام شروع کردم داستان یه خانوم مشهدی که بعد از مرگ زنده شده بود من این داستان رو که خوندم جوری شدم درسته بعضی چیز هارو مثل حجاب نماز روزه رعایت میکردم و ته دلم لرزید با این داستان گفتم بزارم فضای مجازی روزی که رفتم دارو بگیرم برای اینکه چند ماه بود نامنظم پریود میشم شکمم خیلی درد میکرد چون دکتر هم جوابم کرده بود گفتم خانوم دکتر من از وقتم گذشته من بچه دار هم نمیشم به دارو بنویس پریود بشم اونم بدون آزمایش دارو داد بیرون اومدنی چشام سوخت از اشک گفتم خدایا شکرت بیشتر آدما طبیعی باردار میشن اینم من برای دومی هم باید برم دکتر چون مادر من باردار نشد من تک فرزندم به مادرم نازا میگفتن من دلم میشکست هنوزم اونقدر ادماهای بد هست هنوزم دلشو میشکنن
مامان همایون مامان همایون ۳ سالگی
مامان عروسکِ من مامان عروسکِ من ۴ سالگی
دخترا
دختر من یجوریه یا یجوری شده:
قبل عید رفتیم خونه مادرشوهرم و پسردایی شوهرم مجرده چهارشونه و هیکلی و قدبلند اونجا بود دخترم گریه کرد و تا اون یه روزی ک اون اونجا بود دخترم از اتاق بیرون نیومد. اگرم بزور میومد با بغض بود.
یا یروز دیگه یکی از خانم فامیل مادرشوهرم اونجا بود دخترم قشنگ باهاش اوکی بود و حرف و خنده و بازی اما بعد چن ماه ک همون خانم رو دید گریه کرد بحدیکه اونا رفتن از خونه مادرشوهر اگرم ساکت بشه از اتاق بیرون نمیاد. یا یروز دیگه دایی و زندایی شوهرم اومدن خونه مادرشوهر و اصرار داشتن ماهم بریم از قبل ب دخترم گفتم همش میگفت نه نمیام اما واس اینکه عادت نکنه با بدبختی بردیمش اولش بغض کرد بعدش ک دید اونا مهربون و باهاش بازی میکنن باهاشون خوب شد و موقع برگشت میگفت دایی و زندایی و دوس دارم اما چن هفته بعد گفتم بریم خونه مادرشوهرم دخترم میگفت اگه دایی زندایی اونجان نمیام و نریم.
یا چن روز پیش فرشامو نو دادیم قالیشویی کارگرا اومدن پشت در وایستاده بودن ک بیان فرشارو جمع کنن دخترم اونقد گریه کرد یعنی گریه کردا در بحدیکه کبود شد آخرش من با این کمرم با شوهرم تنها وسایل رو بلند کردیم و فرشارو جمع کردیم یعنی دخترم نذاشت اونا بیان داخل و کارشونو بکنن. یا تعمیرات داشتیم تو خونمون هرکاری کردیم دخترم از گریه کبود شد و اجازه نداد اوستا کار بیاد کار کنه مجبور شدم ببرمش بیرون تا اونا بیان کار کنن تو خونه. یا امروز ک قالی هامونو آوردن قبل اینکه بیان تماس گرفتن دخترم تا شنید یکی میخاد بیاد از گریه کبود شد و آخر بردمش بیرون و قالیها رو شوهرم تحویل گرفت هرچیم ازش دلیل میپرسم میگم چرا می‌ترسی گریه میکنی میگه آخه دوس ندارم هیچ دلیل قانع کننده ای نیست.
مامان دردونه من مامان دردونه من ۳ سالگی
من بشدت جدیدا تو دوراهی موندم که الان اقدام کنم بچه دوم بیارم یا ن ؟
از یه طرف پسرم کلیییی بچه دوس داره وقتی میگم تو شکم من بچه هس کلی خوشحال میشه حتی شکممو بوس میکنه خلاصه پسرم ک تو خونه تنهاس یه بچه بیارم حس میکنم براش خوب باشه
از ی طرف من تو حاملگی قبلیم خیلی اذیت شدم از یه طرف هماتوم داشتم چن ماهی استراحت مطلق بودم و از طرفی ۹ ماه کامل کلا تهوع و استفراغ داشتم خیلی بد بود اونموقع باز تنها بودم ولی الان سر دومی اگ اکنجوری بشه پسرم طفلی گناه داره ...
از طرفی بشدت از بابام خجالت میکشم میگم اونوق میگه این هنوز عروسی نکرده بعد ۳ ماه حامله شد الانم پسرش ۳ سالشه هنوز باز مجدد باردار شده ...
از طرفی دیسک کمر دارم از یه طرف بشدت موهام میریزه کلا بخام بگم بدنم مث حاملگی اولم نیست حتی تیروییدمم کم کار شده
از لحاط اقتصادی هم تازه از قرض خونه و ماشین داریم تموم میشیم میخاییم تازه ی تفس راحت بکشیم ولی شرایط اقتصادی هم جوری شده ک والا تو خرج همین یدونه پسرم موندیم ینی دوس دارم همه جور امکانات داشته باشه کم نزارم از هیچ لحاظی هیچی براش ....
دیگه نمیدونم چیکار کنم
بنظرتون بنا ب این شرایطم اقدام کنم یا نه ؟؟