سلام ب همگی
دوستان من با یه چالش جدید رو به رو شدم
آیا واقعا کسی بوده به غیر از خودش همسرشم افسردگی بعد زایمان بگیره؟
یه هفتس زایمان کردم خانواده همسرم بدون درخواست موندن خونه ما با مامانم بماند که من دیوانه شدم به معنای ولقعی کلمه
اذیت شدم و دلشتم خفه میشدم تا اینکه دیشب رفتن
مادر همسرم دیابت دارن و خیلیم ازین مریضی به نظر من به عنوان سلاح استفاده میکنن همسر من تو این یه هفته بارهاااا گریه کرد😐
میپرسیدم اول انکار بعذم میگف دلم برای مادرم میسوزه میبینمش اعصابم بهم میریزه چون پاهاشون یکم زخم دیابت داره
من خودم تو این هشت روزی که فارغ شدم از نظری جسمی ک داغون روحیم هر دیقه زدم زیر گریه بی دلیل البته نه جلو همسرم
میخواستم بدونم واقعا ممکنه مرد هم‌افسردگی بعد زایمان بگیره؟
و اینکه اونایی که نزدیک زایمانتونه به شدت توصیه میکنم ده روز اولو واقعا بخواین کسی نیاد از من‌که گذشت ولی واقعا من روحیه و اعصابم خیلی بهم ریخته از بس نتونستم استراحت کنم و دورم شلوغ بود

۹ پاسخ

یه چیزی بگم من کلا تو بارداری هر اتفاقی واسم افتاد منظورم مثلا معده درد،درد لگن، گرفتگی پا ...
وقتی به همسرم میگم چند روز بعد اونم همین جوری میشه میگه بهت فکر میکنم دلسوزی میکنم واسه ات منم مثل تو میشم
گفتم دیگه نمیگم 😄😄😄

متاسفانه اکثر مادر و پدرهای قدیم باعث به وجود آوردن تروما هستن برای بچه هاتون حتی وقتی خود بچه زندگی و خانواده جدا تشکیل داده،مادر همسرتم از قضیه دیابت همین کارو میکنه،پاش زخمه یا هرچیزی بره خونه ی خودشون اونجا مونده ک یباری از دوش شما برداره یا خودش باعث ناراحتی و زحمت بشه.همسرتم دلسوزه شما ک خانمش هستی حالت خوب نبوده یک بچه ای میاد ک باید همه ۲۴ ساعت حواسشون بهش باشه،تز اینطرف هزینه های خیلی سنگین زایمان و بعدش،شرایط افتضاح مملکت اینا همه روی آقایون هم اثر میزاره،به نظرم دو سه روز دیگ اکه تونستی رو پا باشی بگو مادرتم بزن چند روز خودتون تنها باشین،من خودم واقعا از شلوغی یا تنها نبودن بهم میریزم

سلام
بله امکان داره افسردگی بگیرن از لحاظ اقتصادی زیر فشار باشم از لحاظ مسئولیت پذیری زیر فشار باشه افسرده میشه فکر می‌کنه نمیتونه از پیش بر بیاد
ان شاالله که زودی خوب بشن خونتون خلوت بشه بهتر میشه اون همه مهمون خب سخته دیگه

عزیزم اگر افسردگی هم نباشه همسرتون دلسوزه و معلومه ی ذرم بهم ریختس، من خودم هورمونام بهم میریزه واسه تک تک چروکای صورت پدر مادرم خیلی گریه میکنم، ی دونه لک ببینم روی دستشون کلی گریه میکنم، همسرتم مثل منه

مگه کسی حرف گوش میده که بگیم نیان؟ البته من باید برم خونه مادرم و اگر نرم خیلی ازم دلخور میشه،اونی که بخواد درک کنه میکنه و اونی که نخواد...
من هر وقت پریود میشم،چند روز قبلش اعصابم بهم میریزه، دقیقا همون موقعیت ها همسرمم اعصابش بهم میریزه،
سر ویار بارداری هم ایشون مریض شدن، طوری که من باید موقعیتشون را درک میکردم و مراقبشون میبودم،
دیگه به افسردگی بعد از زایمان اجازه ورود نمیدم، واقعا دوست ندارم همسرمم افسردکی بگیره🙄

مگه میشه ده روز اول بگیم کسی نیاد بچه من هنوز به دنیا نیومده همه منتظرن که بیان
بعدم توزایمان کردی مگه همسرت زایمان کردی شایددلش واسه مامانش میسوزه
نمیشه اسمشو افسردگی گزاشت

اره منم احساس میکنم همسرم اوایل گرفته بود الان رفته رفته داره بهتر میشه

بلههههه میگیرن من نگرفتم ولی همسرم افسردگی سطح بالایی گرفت😂 جدی میگما واقعا با بچه حتی غریب بود
وای مال منم کلا اینجا بودن بعد یه خانواده پرررررحرف واقعا اذیت بودم داشتم دیوانه میشدم تااینکه قهر کردن خداروشکر رفتن ک رفتن

آره مردا هم میگیرن
کاش درک داشتن و در حد سر زدن میومدن میرفتن
متاسفم که روزای اول بهتون سخت گذشته

سوال های مرتبط

مامان ❤️ آراد جانم ❤️ مامان ❤️ آراد جانم ❤️ ۸ ماهگی
اینم از زایمانم 🙂
ده روز گذشت ده روز خیلی سخت
اون از اولش که پر از چالش زایمان کردم تهش سزارین شدم
هنوز یه روز نشده بود به خاطر زردی بستری شدم بیمارستان .
تو حسرت یه تشک نرم یه استراحت یه خوراک و غذای خوب
شکمم از داخل زخم کمرم از وسط شکسته بود ولی محبور بودم سزپا یشم
گاهی به خودم نکاه میکردم میگفتم ینی منم زن زاعوام چرا بس اینجوری....
با گریه از بیمارستان رفتم خونمون نه گوسفندی نه اسپندی نه کسی که دورم باشه
دلم میخاست یه عالمه فیلم و عکس تو بیمارستان بگیرم نشد
دلم میخاست وقتی رفتیم خونه عکس و فیلم بگیرم نشد
دلم میخاست مهمون بیاد خونم مراسم بگیریم نشد
من هیچیم شبیه به تازه زایمان کرده ها نشد از روز اول گریه کردم کارایی که نباید کردم . الانم که روز دهمه حتی یه حموم نرفتم غسل کنم 💔
کاش خدا باهام اینجوری تا نمیکرد کتش حداقل به خاطره خوب از زایمانک به جا مبگذاشت برام
بارداریم شد حسرت ولی اخه اینم حسرت
من به همه اونایی که زایمان میکنن حسودیم میشه حالا 💔
مامان مَهدیار🩵🐻👶🏻 مامان مَهدیار🩵🐻👶🏻 ۱ ماهگی
از علائم روحی این روزام بخوام بگم
اول اینکه من بعد زایمان فوری اومدم خونه ی خودم و این باعث شد حالم بهتر بشه چونکه دو‌ماه خونه ی مادرم بودم و دلم واسه خونه ی خودمون‌تنگ شده بود 🥹
اوایل خیلی حالم خوب بود انقد کارای پسرم زیاد بود دیگه به افسردگی‌نرسیدم😂هر چند شنیدم مامانایی که پسر باردارن بیشتر مبتلا به افسردگی میشن…
ولی هر بار که به پسرم نگاه میکردم دوتایی با شوهرم بعض میکردیم از خوشحالی…بعدشم که آقا مهدیار بستری شد تو بیمارستان روز اول خیلی گریه کردم
ولی همسرم انقد بنده خدا هوامو داشت که خودم شرمنده شدم🥺بعدش بخاطر مهربونی اون بغضم میگرفت گریه میکردم🤣😂 الانم شبا هر وقت مهدیار بیدار میشه باباش هم فوری از خواب میپره هر کاری از دستش بر بیاد انجام میده ،واقعا خدا همه ی مردای خوب رو حفظ کنه
فعلا حس میکنم حالات روحیم یکم با ثبات تر شدن☺️
از قبل زایمان خیلی درباره افسردگی و اینا با همسرم صحبت کردم خودمم خیلی از نظر ذهنی آماده شدم براش همین حس میکنم کمکم کرد انشالله که از این دوران راحت بگذریم هممون 🥰🫶🏻🤲🏻
مامان آقا پسرم💚 مامان آقا پسرم💚 ۶ ماهگی
پرستارای احمق یدونه مرد صدا نکردن تا با شوهرم جا به جام کنن خلاصه خودم به زحمت جابه جا شدم یکم بعدش پرستار اومد دوباره ماساژ رحمی داد که خیلی دردم اومد بعد وقت ملاقات شد
بعد ملاقات پرستار اومد و کمکم کرد که بلند بشم درد داشتم ولی سریع پا شدم خداروشکر دو قدم با درد زیاد راه رفتم بعد برگشتم اولین راه رفتن درد داره ولی رفته رفته کمتر میشه
تا صبح به خاطر دفع پروتئینم بهم سولفات میزدن
فردای روز زایمان شد ساعت 11 دکترم اومد گفت من مرخصت میکنم تا اینکه یه پرستار مثل عزرائیل اومد گفت امکان نداره به خاطر سولفاتی که زدیم باید یک روزم تحت نظر بمونه من دیگه واقعا خسته شده بود میخواستم برم خونه استراحت کنم نه بیمارستان ولی نزاشتن برم😞
خلاصه یه روزم موندم و روز بعد مرخص شدم
با این همه حال درود بر زایمان سزارین که واقعا من راضیم
از روز دوم عملم همه کارامو خودم کردم و از روز چهارم هیچ شیاف و مسکنی استفاده نکردم حالا هم بخیه هام دارن ترمیم میشن و هیچ رد برشی نمونده دکترمم برش طولی خیلی کمی داده که واقعا دمش گرم